انواع یادگیری بخش 1
مقدمه :
یادگیری تغییر نسبتا دایمی در رفتار است که در نتیجه تمرین حاصل شده است. تغییراتی در رفتار که حاصلاش (و نه تمرین) ، با شرایط موقت جاندار (مثل خستگی یا حالات ناشی از مصرف برخی داروها) باشند مشمول این تعریف نمیشود
نقش یادگیری در همه صحنههای زندگی نمایان است. یادگیری نه تنها در آموختن خاص مطالب درسی ، بلکه در رشد هیجانی ، تعامل اجتماعی و حتی رشد شخصیت نیز دخالت دارد. مثلا یاد میگیریم از چه چیزی بترسیم، چه چیز را دوست بداریم. چگونه مودبانه رفتار کنیم و چگونه صمیمیت نشان دهیم.
انواع یادگیری
از چهار نوع یادگیری مشخص میتوان گفتگو کرد. این چهار گروه شامل خوگیری ، شرطی سازی کلاسیک ، شرطی سازی عامل و یادگیری پیچیده است که هر کدام را بطور مختصر توضیح میدهیم.
خوگیری
خوگیری ساده ترین نوع یادگیری است و آن عبارت از نادیده گرفتن محرکی است که با آن مانوس شدهایم، یا پیامد مهمی برای ما ندارد. به عنوان مثال ما به صدای تیک تک ساعت عادت کردهایم لذا یاد گرفتن اینکه صدای تیک تاک ساعت تازهای را نشنویم نمونهای از خوگیری است.
شرطی سازی کلاسیک
شرطی سازی کلاسیک یعنی پیوند دادن دو محرک در اثر مجاورت. پس از آن که محرک خنثی (محرک شرطی) چند بار با محرک غیر خنثی (محرک غیر شرطی) ، محرکی که بطور طبیعی و ثابت پاسخی ایجاد میکند، همراه شد، از خنثی بودن ساقط میشود و میتواند به تنهایی همان پاسخ را ایجاد کند. مثلا نوزاد یاد میگیرد که دیدن پستان مادر ، چشیدن شیر را در پی دارد.
شرطی سازی عامل
طبق نظریه شرطی شدن عامل ، ارگانیسم یاد میگیرد که رفتار تقویت شده را تکرار کند. اولین پاسخهای درست با کوشش و خطایی تصادفی یا با راهنمایی فیزیکی یا کلامی حاصل میشود. رفتارهای تقویت شده ، با فراوانی بیشتر ظاهر میشوند. مثلا کودک میآموزد که کتک زدن خواهر یا برادر سرزنش والدین را به دنبال دارد.
یادگیری پیچیده
این نوع یادگیری متضمن چیزی بیش از تشکیل پیوندها است. مثلا بکار گیری راهبرد معینی برای حل یک مسئله یا طراحی یک نقشه ذهنی از محیط خود.
اساس عصبی یاد گیران
پژوهشگران عقیده دارند که اساس عصبی یادگیری را باید در تغییرات ساختاری دستگاه عصبی جستجو کرد و به همین سبب بیش از پیش به بررسی این تغییرات در سطح پیوندهای عصبی پرداختهاند
هیلگاد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف میکند: " یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در تواناییهای بالقوه فرد بوجود میآید."
دیدکلی
- تفاوت سطح انسان قرن 21 با اجداد غارنشین را چه چیزی پر میکند؟
- یادگیری در زندگی انسان چه نقشی دارد ؟
- ایا یادگیری محدود به مدارس و آموزشگاهها است ؟
نقش یادگیری در همه صحنههای زندگی نمایان است. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص با مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی ، رشد شخصیتی ، تعامل اجتماعی انسان دخالت دارد. انسان یاد میگیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد از همان لحظه تولد درگیر فرآیند یادگیری میشود و این توانایی است که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او تفاوت انسانهای یک نسل از انسانهای نسل قبل از خودشان میشود.
فرآیند یادگیری با توجه به اهمیتش همیشه مورد توجه بوده و در این مورد دانشمندان بسیاری اظهار نظر ، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کردهاند، بطوری که میتوان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه "یادگیری چیست ؟ ، چگونه رخ میدهد و عوامل موثر کدام هستند ؟ " بحث کرد.
ویژگیهای یادگیری
تغییر در رفتار
یادگیری همره با "تغییر" است، به گونهای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر مییابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده میشود.
پایداری نسبی
درست است که یادگیری همراه با تغییر است ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمیشود، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمیتوان به یادگیری نسبت داد (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد ، هیجانها ، خستگی و... که پس از رفع اثر دارو ، موضوع هیجان یا رفع خستگی و...تغییرات نیز ناپدید میشوند). فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در میآورد.
تواناییهای بالقوه
یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد میکند، بدین معنی که " تغییرات پایدار در رفتار" نتیجه تغییر در "تواناییها" است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این تواناییها همیشه مورد استفاده قرار نمیگیرند بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (عمل) در میآیند. مثلا فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی میماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (مثلا یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در میآید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمیرود.
تجربه
هر نوع تغییر در تواناییهای بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهد شد که بر اثر "تجربه" (Experience) باشند، یعنی"محرکها" (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تاثیر بگذارد (نظیر خواندن کتاب ، گوش دادن به یک سخنرانی ، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و ...) بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد بوسیله عواملی به غیر از تجربه بدست میآید یادگیری محسوب نمیشود. تغییرات پایدار غیر تجربهای بیشتر عوامل رشدی را دربر میگیرند (نظیر عضلانی شدن ، دندان درآوردن ، تغییرات بلوغ ، پیر شدن و ...).
یادگیری یا وراثت
بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی میشود. گروه اول از این دیدگاه دفاع میکنند که "این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل میدهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد میکنند. اما در دهههای اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش "تعاملی وراثت و یادگیری" تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آنها کامل کننده یکدیگر هستند.
"انسان موجودی یادگیرنده است اما انسان چیزی را یاد نمیگیرد، مگر آنکه قبلا در ساخت ژنتیکیاش ، تواناییها و برنامه ریزیهایی وجود ندارند که مستقل از توارث باشد و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تاثیر یادگیری قرار نگیرد مثلا کودکان بعد از سن معینی شروع به "خزیدند ، ایستادن و راه رفتن" میکنند (نقش وراثت) با این حال در ابتدا نواقص و مشکلات زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست میآورند، آنها را اصلاح میکنند (حش یادگیری)
نظریههای یادگیری
تداعی گرایی (Associationism)
تداعی سنت گرایی از ارسطو فیلسوف یونانی باقی مانده است که در اواخر قرن نوزده و در اوایل قرن بیستم بصورت علمی و با عنوانهای "شرطی سازی ، نظریههای محرک - پاسخ و رفتار گرایی" در آزمایشهای پاولف (Pavlov )، ترندایک ( Thorndike) و اسکینر (Skinner) و ..." مورد مطالعه واقع شده است. این نظریات بر پیوند بین محرکها و پاسخها تاکید و یادگیری را حاصل آن میدانند. این نظریات "شناخت ، تفکر " و هر فرآیندی را که قابل مشاهده مستقیم نباشد را مردود میدانند.
یادگیری اجتماعی (Social Learning)
نظریه یادگیری اجتماعی شکل دیگری از نظریههای تداعی گرا است که در کارهای البرت بندورا (Albert Bandura) و جولیان راتر (Julien Rotter) دیده میشود. این نظریهها هم بر رابطه "محرک- پاسخ" تاکید دارند ولی در کنار آن بوجود "متغیرها و عوامل شناخت درونی" واسطه بین "محرک- پاسخ" اعتقاد دارند. این کار آنها بازتاب و تقویت کننده رویکردهای شناختی در روانشناسی است.
شناخت گرایی (Cognitiveism)
تاکید "رویکرد شناختی" معمولا ، بر ادراک (Perception) ، تصمیم گیری (Decision making )، پردازش اطلاعات و... است این نظریهها در مخالفت با "تداعی گرایی افراطی" بوجود آمدند. در واقع این نظریهها به جنبههایی از فرآیند یادگیری توجه کردند که در نظریههای تداعی گرا کنار گذاشته و حتی مردود اعلام شده بود. از نظریه پردازان این حوزه میتوان با نظریههای (Gestalt)، پردازش اطلاعات و ... اشاره کرد.
حافظه و یادگیری
به نظر میرسد انسان هر چه دارد (منظور پیشرفتها) از برکت وجود حافظه (Memory) دارد. در واقع اگر حافظه نبود، شواهدی هم برای وجود یادگیری در دسترس نبود. گفته شده اگر حافظه نبود انسان مجبور بود هر لحظه و هر روز روشن کردن آتش را یاد بگیرد. بدین ترتیب حاقظه و یادگیری بطور جداییناپذیری باهم ارتباط دارند. حافظه ، یادگیری را با ذخیره کردن تجربیات و یکپارچه کردن آنها تسهیل میکند.
برای ثبت ، نگهداری و بازخوانی موضوعات یادگرفته شده مراحل سه گانه "رمز گردانی (Coding)، اندوزش (Storage) و بازیابی (Retrieval) لازم است. و این سه مرحله خود در قالب انواع سه گانه حافظه یعنی حافظه فوری (Immediate Memory)، حافظه کوتاه مدت Short- Term Memory)) و حافظه بلند مدت (Long- Term Memory) مورد بررسی قرار میگیرد.
فیزیولوژی یادگیری و حافظه
تمام اتفاقات مربوط به یادگیری (چه از نوع تداعی و چه از نوع شناختی) و تمام مراحل و فرایندهای مربوط به حافظه در مغز انجام میگیرد. تحقیقات زیادی درمورد محل و موقعیت نورونهایی که با یادگیری و حافظه در ارتباط هستند، شده است تا به سوالاتی از قبیل "مکانیزم عصبی یادگیری و یادآوری چگونه است؟ ، چگونه خاطرهها نگهداری میشوند؟ و... پاسخ داده شود.
این تحقیات به نظریههای زیاد و متفاوتی مانند نظریه تثبیت (Consolidation Theory) ، نظریه سنتز پروتئین (Portion Synthesis Theory) ، نظریه میانجیهای عصبی (Neurotransmitter Theory) و... منجر شده است. اما باز هم اطلاعات و آگاهی انسان از فرایند دقیق این اعمال ناقص است و پژوهشهادر این زمینه ادامه دارد.
گستره روانشناسی یادگیری
کلید ورود به مطالعات و مباحث روانشناسی مطالعه و آگاهی از روانشناسی یادگیری است. روانشناسی یادگیری پایهای برای درک و فهم سایر حوزههای روانشناسی است و سایر حوزههای روانشناسی نیز از نظریات و تحقیقات روانشناسی یادگیری استفادهای وسیعی میبرند. در کنار این موضوع روانشناسی یادگیری در زندگی روزمره از کاربردیترین حوزههای روانشناسی است مدرسه ، آموزشگاهها ، روشهای تربیت کودک ، آموزش رانندگی ، روشهای درمانی و انتقال تجربیات از نسلی به نسلی دیگر به یادگیری و روشهای آن وابسته هستند.
چشم انداز این علم
این تفکر که "در آینده از اهمیت و جایگاه یادگیری کاسته خواهد شد"، محال است. توجه ، مطالعه ، اظهار نظر و نظریه پردازی در حوزه یادگیری و روشهای آن از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است و به نظر میرسد این وضع در آینده هم ، همین باقی خواهد ماند. انسان همیشه دنبال روشهای جدید و بهتری برای یادگیری است. در حال حاضر پژوهشهای مرتبط با "یادگیری شناختی" از پرکارترین و مقدمترین حوزهها است و در آینده هم این حوزه فعالیت بیشتری خواهد داشت.
روش های نوین یادگیری :
آنچه بنده تا كنون مشاهده و تجربه كرده ام به طور اختصار عرض مي كنم .يكي از مواردي كه در ياد گيري مؤثّر است استفاده از رسانه هاي جمعي و رايانه ميباشد .مثلادر درس آمار و مدلسازي هنگامي معلّم به كمك (CD) ميني تب تدريس مي كند يادگيري راحت تر است و محاسبه و فاكتور هاي موجود مانند پراكندگي،چاركهاوغيره بسيار راحت تر و آسان تر مي با شد و سريعتر مي توان مطالب را به دانش آموزان ارائه كرد البتّه تجزيه و تحليل اين فاكتورها به عهده معلّم مي باشد.
از طرفي با توجّه به تجرته اي كه دارم به نتيجه رسيده ام اگر هر هفته در مقاطع راهنمائي و متوسطه دو ساعت كلاس درس رياضي آزاد به شكلي كه مطرح ميكنم برگزار شود در ايجاد انگيزه و شور و نشاط در دانش آموزان مؤثّر است.از طرف مسئولين با توجّه به هر سال تحصيلي فهرستي از عنوان هاي مختلف مباحث رياضي مطرح شود و معلّم مختار باشد هر عنوان را كه مي خواهد انتخواب كند و مطالبي را در مورد آن عنوان مطرح كند سپس مسائلي از خود در همان رابطه مطرح كند و آن را بين دانش آمو زان به بحث و تبادل نظر قرار دهد .حل مسائل را بعهده خود دانش آموزان قرار دهد و نحوه امتحان نيز به عهده معلّم باشد و باتوجّه به مطالب تدريس شده امتحان گرفته شود.
من تقريبا ده سال است كه در ده دقيقه آخر هر كلاس سعي مي كنم يك مسئله مربوط با موضوع درسي مطرح كنم و يك نمره براي حل آن در نظر مي گيرم و اين كار آنقدر باعث شور و نشاط در دانش آموزان مي شود كه هسجچان و علاقه وافر دانش آموزان به وضوح مشاهده مي شود و با نظر خواهي كه از ـنها به عمل آمده است اين كار مورد تائيد اكثر آنهابوده است.
اين كلاس آزاد رياضي بدان جهت مفيد است كه در كلاس درس معلم امكان آن را ندارد كه به مسائل جانبي بپردازد و تايد به مطالب كتاب و تمرينات آن بپردازد. مشكلات ديگر آموزش ممكن است به مسائل زير مربوط شود:
1- تدريس همكاران محترم رياضي بيش از 24ساعتدر هفته به علت كمبود دبيروغيره.
2- استاندارد نبودن كلاس ها از نظر تعداد دانش آموزان
3- آشنا نبودن بعضي از همكاران محترم با رايانه و يا در دسترس نبودن آن
4- نحوه برگزاري آزمون سراسري
5- تشويق
6- آشنا شدن با روش هاي نوين يادگيري
7- آشنا شدن با الگوهاي يك تدريس نوين
8- قداست علم
9- عادت در يادگيري
10- تغيير يا حذف مطالب كتب درسي قبل از آنكه معلم كتاب را بررسي كرده باشد
11- قدر داني از آثار و تأليفات همكاران ارجمند رياضي
12- حذف امتحانات نهايي در پايه هاي پنجم ابتدائي و سوم راهنمائي و استفاده از معلمين متخصص در رشته هاي رياضي در دوره ابتدايي كه راجع به بعضي از موارد توضيح مي دهند و موارد 6و7و9 با استناد به كتاب كليت روش ها و فنون تدريس (آثار......... صفوي)بيان مي كنم.
نحوه برگزاري آزمون سراسري
يكي از مواردي كه در سال هاي سوم دبيرستان و پيش دانشگاهي در نحوه تدريس معلم تآثير مي گذارد نحوه پذيرش دانشگاه ها بر اساس آزمون سراسري مي باشد و اين باعث شده است دانش آموزان كمتر به درك مفاهيم رياضي بپردازند و از اثبات قضايا و چگونگي بدست آمدن يك فرمول سر باز زنند و تمايلي نشان نمي دهند در كلاس هندسه تحليلي هنگامي طريقه بدست آوردن فرمول فاصله از يك نقطه از صفحه را تدريس مي كردم در پايان يك دانش آموز پرسيد آيا اثبات اين فرمول در امتحان مي آيد در آزمون سراسري چه طور ؟من گفتم خير .ايشان گفت : پس بهتر نبود از اول فقط فرمول را مي نوشتيد و مي گفتيد بدين ترتيب جايگزين كنيم و اگر در كلاس نكات تستي مطرح نشود دانش آموزان از كار معلم راضي نيستند پس بايد در اين مورد فكر اساسي برداشته شود كه به مفاهيم توجه شود ديگر آنكه در كتب درسي بدون آنكه قبلاً همكاران كلاسهاي مورد نظر را طي كرده باشند .
قداست علم
سه چيز در متن خود از قداست برخوردار است:علم،تقوا،جهاد.و بايد سعي كنيم كه قداست علم را به دانش آموزان بفهمانيم.
تشويق
قدر داني از افراد شايسته و نيكوكار و ارج نهادن به شخصيت و اعمال و رفتار آنان بسيار اهميت داردو فوق العاده در پيشرفت امور مؤثر است ، به گونه اي كه ممكن است شخصي بر اثر تشويق دگرگون شود و كاملاً مسير زندگي خويش را تغيير دهد و به درجاتي بس عالي ارتقاء يابد و به عكس بي اعتنائي و بي توجهي در برابر اعمال و رفتار پسنديده موجب دلسردي است و سبب مي شود كه افراد شور شوق و هيجان خود را از براي انجام كارهاي نيك و ارزنده و كسب فضائل و محاسن از دست بدهند و رغبتي براي نيل به مقامات عاليه از خود نشان ندهند. لذا بايد توجه داشته باشيم كه مبادا نسبت بهه نيكان و كارهاي نيك نوباوگان با بي اعتنائي برخورد نمائيم و ارزش و اهميتي براي آنان در نظر نگيريم و نيز بايد بدانيم كه در مسابقات علمي داوري بسيار مهم است چنانكه معلوم است آن كسي كه به رأي داور برنده معرفي مي شود اين براي او امتياز و تشويق به حساب آمده چه بسا بر اثر داوري عادلانه آن كسي كه برنده محسوب شده در زمينه آنچه مسابقه داده به درجات بس عالي نائل شود.
يادگيري از كتاب تعليم و تربيت اسلامي
يادگيري فرايند تغيير كردن ،تغيير يافتن ،با تغيير پذيرفتن كم و بيش دائمي است يا انجام مي دهيم ايجاد مي گردد.
مي توان كفت بهترين تعريفي كه تا كنون از يادگيري شده است از آن هيلگارد و مارگويز است.اين دو روان شناس يادگيري را بدين شرح تعريف كرده اند: «يادگيري يعني ايجاد تغيير نسبه ثابت،در رفتار بالقوه يادگيرنده، مشروط بر اين كه اين تغيير بر اثر اخذ تجربه رخ داده باشد»
خصوصيات اين تعريف يعني تغيير نسبه ثابت ،رفتار بالقوه و تجربه اهميت بسزا دارد و اينها هستند كه اين تعريف را از ديگر تعريفهاي يادگيري متمايز مي سازند . با استناد به تعريف فوق بطوري كه از كلمه «رفتار بالقوه»بر مي آيد،بايد گفت كه يادگيري با عملكرد تفاوت دارد.يادگيري ، بر تغييرات نسبه دراز مدت حاصل از تجربه و تمرين در دلالت دارد . در حالي كه عملكرد عبارت از تبديل يادگيري به رفتار است. عملكرد،متأثر از عوامل خلق الساعه ، چون انگيزش ، مقتضيات محيط و خستگي است . پس بنا به اقتضاي اين عملكرد ممكن است يك شاخص صحيح يا نا صحيح براي يادگيري باشد.
راههاي يادگيري
1-تقليد:انسان بسياري از رفتارها و كردارهاي خود را در مرحله آغازين زندگي از راه تقليد از والدين و اطرافيان خود ياد مي گيرد. مثلاً سعي مي كند سخن گفتن را با تقليد از ديگران در مورد تلفظ كلمات كه در برابرش بارها تكرار شده است ياد بگيرد.به همان گونه كه تلاش مي كند راه رفتن ، لباس پوشيدن و آداب و رسوم را از كساني كه با او در تماس هستند بياموزد. بدين ترتيب آدمي بسيراي از عادتها و رفتارها را از راه تقليد از محيط زندگي فرا مي گيرد.
كسي كه از ديگران تقليد مي كند او را الگو و پيشواي خود قرار مي دهد و در او نسبت به خود تفوق و برتري احساس مي كند لذا از او تقليد مي كند و مي خواهد كه خودش را به مثابه او جلوه گر سازد. براي همين است كه اعمال و رفتار افراد برجسته مورد توجه و تقليد ديگران قرار مي گيرد و نظر ايشان را به خود جلب مي كند. مثلاً والدين و اطرافيان چون در نظر كودك مهم و با عظمتند مقتداي او هستند و نيز پيامبران اسوه ديگرانند.
2-آزمايش علمي و آزمايش و خطا: آدمي از راه تجربه علمي در روياروئي با مشكلات گوناگون زندگي و تلاش براي حل و غلبه بر آنها به فراگيري مي پردازد. او در مراحل زندگي پيوسته با مسائل تازه اي برخورد مي كند كه پيش از آن نياموخته است. در اين هنگام مي انديشد كه چه چاره اي در برابر آنها به كار برد و چه رفتاري داشته باشد.وي در چنين مواردي طوري عمل مي كند ككه در شرايط مختلف دفتارهاي گوناگون داشته باشد كه البته در برخي موارد دچار اشتباه مي شود.بدين ترتيب آدمي همواره از طريق آنچه روان شناسان آن را آزمايش و خطا مي نامند چگونگي برخورد با مسائل جديد و راه حل مشكلاتي را كه عملاًدر زندگي با آنها مواجه مي شود مي آمورد.
3-تفكر و مشاوره: انسان از طريق تفكر و مشاوره به يادگيري مي پردارد زيرا وقتي درباره مشكل خاصي فكر يا مشاوره مي كند در واقع به نوعي آزمايش و خطاي ذهني دست مي زند. او با اين كار در ذهن خود يا با استمداد از آراي ديگران راه حلهاي گوناگون آن مشكل را مورد بررسي قرار مي دهد و راه هاي اشتباه و غير متناسب را رد مي كند. بنابر اين انسان از طريق تفكر و مشاوره براي رسيدن به هدف خود به راه هاي جديدي پي مي برد و به نوآوريها و ابداعهاي تازه اي راهنمائي مي شود . به همين دليل روان شناسان جديد اين نوع يادگيري را «عمليات عالي يادگيري»مي نامند.
4- انگيزه: انگيزه در امر يادگيري اهميت فراواني دارد. اگر براي دست يابي به هدف مشخص انگيزه اي نيرومند وجود داشته باشد انسان تلاش مي كند كه راه هاي درستي براي يادگيري و رسيدن به هدف خويش پيدا نمايد.و چنانكه با مشكلي مواجه مي شود با كوششي هر چه تمامتر به حل آن مشكل مي پردازد تا سر انجام راه حل مناسب را بيابد.
5- پند گرفتن از رويدادهاي مهم تاريخ: يكي از عواملي كه تحريك انگيزه يادگيري وجلب توجه آدمي كمك مي كند رويدادها و حوادث و مشكلات مهمي است كه وجدان مردم را تحريك مي كند و توجهشان را بر مي انگيزد. معمولاً بر اثر تحقق اين گونه رويدادهاي مهم آمادگي دارند تا درس و پندي را كه در آنها وجود دارد بياموزند .
6- تكرار : يكي از راههاي يادگرفتن و به خاطر سپردن تكرار است و عرضه مكرر انديشهها و آرا به افراد معمولاً به استقرار اين انديشهها و نظرات و تثبيت آنها در اذهانشان ميانجامد.
7- توجه : مسأله توجه در يادگيري عامل مهمي به حساب ميآيد ؛ مثلاً اگر انسان به يك سخنراني توجه نكند نميتواند مضمون و مفاد آن سخنراني را درك نمايد و در نتيجه نميتواند در آينده مطلبي را كه در سخنراني بيان شده به ياد آورد . به همين دليل معلمان و مربيان همواره ميكوشند كه در شاگردان خود حالت توجه و دقت به وجود آورند تا درس را كاملاً درك كنند و ياد بگيرند.
8- مشاركت پيگيرانه : براي يادگيري مهارتهاي حركتي لازم است يادگيرنده به تمرين عملي مهارتها بپردازد تا يادگيري كامل حاصل شود تمرين عملي نه تنها در يادگيري مهارتهاي حركتي مهم است كه در يادگيري علوم نظري و رفتارهاي اخلاقي و فضايل و ارزشها و آداب و رفتار اجتماعي نيز اهميت دارد ؛ زيرا انسان كاري را كه ميخواهد يادبگيرد اگر خودش انجام دهد به سرعت و دقت يادگيري او كمك ميكند . نتايج يك تحقيقات تجربي اين مسأله را روشن كردهاست كه افرادي كه برخي از كلمات مقابل خود را خود ميخواندند در حفظ آنها سريعتر و موفقتر ازكساني بودند كه تنها معلم يا مسئول آزمايشگاه آن كلمات را برايشان ميخواند و آنها گوش ميدادند و نيز آنان موفقتر از كساني بودند كه معلمان ضمن خواندن كلمات تصوير همان كلمات را براي آنها روي پرده به نمايش ميگذاشتند . نتيجه اين آزمايش اهميت مشاركت پيگيرانه را در امر يادگيري نشان ميدهد.
9- توزيع يادگيري : تحقيقات تجربي روانشناسان معاصر ثابت كردهاست كه توزيع يادگيري يا تمرين آن ، در فاصلههاي زماني دور از هم كه در خلال آن فرصتهايي براي استراحت فراهم شود به سرعت يادگيري و تثبيت آن در حافظه كمك ميكند. اين تحقيقات همچنين روشن كردهاست كه يادگيري با استفاده از روش توزيع بسيار بهتر از يادگيري به روش متمركز است. روش متمركز روشي است كه در طول مدت زماني پيوسته و بدون فاصلههاي استراحت صورت ميگيرد.
عادت :
هر گاه كسي يك موضوع علمي يا يك كار عملي را آنقدر تكرار كند كه در مراحل بعدي انجام و فهم آن بدون هيچگونه وقفه و درنگي صورت گيرد ميگويند به آن عمل يا فهم آن مطلب عادت كردهاست. بنابراين عادت ورزيدگي قبلي موجب سرعت فهم و پيشرفت كار است كه به ميزان قابل توجهي در كيفيت فهم و سرعت درك و عمل تأثير دارد. تمرين و ورزيدگي و تكرار فراوان اين نتيجه را دارد كه واكنش و تأثر را تا اندازهاي غير عادي و خودبخود ميسازد. در اين صورت است كه عادت به وجود ميآيد و باعث ميشود كه مطالب بدون هيچگونه مانع و زحمتي مفهوم و ميسر گردد.
الگوهاي يك تدريس نوين از كتاب كليات روشها و فنون تدريس
بنا به تعريفي كه جويس و ويل از الگوي تدريس بيان كردهاند:
الگوي تدريس يك طرح كلي يا الگويي است كه دانشآموزان را در امر يادگيري انواع دانشها ، نگرشها و مهارتها ياري ميدهد . يك الگوي تدريس به طوري كه گفته خواهد شد از يك پشتوانه نظري يا فلسفي برخوردار است و همچنين در بردارنده مراحل ويژهاي از تدريس است كه براي دستيابي به نتايج مطلوب تربيتي طراحي شدهاست . اكنون يك نوع الگوي تدريس را معرفي ميكنم:
الگوي تدريس به روش كاوشگري گروهي
الگوي كاوشگري گروهي از انديشههاي جان ديوئي ، هربرت تلن ، ويليام هرد كيلپا تريك و گرودون هولفيش و فيليپ اسميت نشأت گرفتهاست . اين الگو از فرآيندهاي مبتني برآزادي و روش علمي تشكيل يافتهاست و معلم هنگام آموزش به شيوه كاوشگري گروهي مراحل زير را دنبال ميكند :
1- براي ايجاد انگيزه دانشآموزان را با يك مسئله مواجه ميسازد.
2- به دانشآموزان به اندازه كافي فرصت ميدهد تا پيرامون مسئله فكر كنند واكنش نشان دهند و اظهارنظر نمايند.
3- فعاليتها را با فهميدن مسئله و كاري كه بايد صورت گيرد گروهبندي افراد، طرز كار گروهها،در نظر گرفتن جا و مكان براي فعاليتهاي گروهي ، تعيين و تدارك وسائل ، مواد ومنابع و تعيين دقيق وقت سازماندهي ميكند.
4- گروهها مطالعات خود را انجام ميدهند.
5- گروهها پيشرفت كار خود، مراحل كار و نيازهاي گروهي را گزارش ميدهند و به گزارشها گوش ميدهند و به سايرين كمك ميكنند.
6- در صورت لزوم كار گروهي در زوهاي ديگر دنبال ميشود.
يك معلم به طور خلاصه بايد با استفاده از الگوي آموزش مستقيم مراحل زير را طي كند :
1- مرور يادگيري قبلي
2- بيان هدف درس
3- توضيح يا نمايش مفهوم يا مهارتي كه بايستي آموخته ميشد با استفاده از اشياء عيني.
4- كنترل ميزان درك و فهم دانش آموزان.
5- دادن تمرين گروهي و راهنمايي آنها .
6- طرح سوالهاي كوتاه جواب براي حصول اطمينان از فهميدن.
7- ارائه بازخورد در موارد لازم .
8- ارائه تمرينهاي اضافي.
9- نظارت بر كار دانشآموزان و كمك به آنها در موارد ضروري .
10- ارائه تمرين مستقل.
11- ارزشيابي از كار دانشآموزان .
· موانع يادگيري و پيشنهادات جهت رسيدگي به آنها مانند 1) تدريس بيش از حد بعضي دبيران 2)استاندارد نبودن كلاسها از نظر تعداد دانشآموزان 3) آشنا نبودن با فنآوري و تكنولوژي در مورد بعضي همكاران 4)نحوه پذيرش دانشگاهها 5)تشويق 6)قداست علم 7)عادت در يادگيري 8)تغيير يا حذف بخشي از كتب درسي بدون گذراندن دوره ضمن خدمت مربوط به آن .9)قدرداني از آثار و تأليفات دبيران رياضي 10)حذف امتحان تنهائي در پايههاي پنجم ابتدايي و سوم راهنمايي .
· تشكيل كلاسهاي آزاد رياضي با شرايط ذكر شده در متن مقاله جهت ايجاد انگيزه،شور، نشاط و نوآوري در دانشآموزان.
· برگزاري كلاسهاي ضمن خدمت قبل از تغيير كتب درسي.
معرفي يك الگوي تدريس نوين به روش كاوشگري گروهي
مهارتهاي يادگيري
نظريه هاي يادگيري
اصولاً هر فعاليتي يك مبناي نظري دارد كه منتج از يك سري تحقيقات و تابع يك اصول و شناخت كليت يافتهاي است .
نظريه به معناي وسيع عبارتست از تعبير و تفسير حوزه اي از شناخت . در نتيجه براساس اين تعريف، نظريههاي يادگيري اصول كليت يافتهاي هستند در زمينه يادگيري و شرايط آن . يعني نظريههاي يادگيري در واقع تحليل كننده شرايط يادگيري است .
بسياري از معلمين و دانشجويان بين نظريه و فرضيه تفاوت قائل نيستند يا اشتباه ميكنند وقتي ميگوييم فرضيه يعني يك راه حل احتمالي علمي مسأله در برابر يك مسألهاي كه هنوز صحت و سقم آن تأييد و يا رد نشده است .
اما نظريه ها مجموعه اي از معرفت و دانش بشري هستند در حوزهاي از مطالعات كه دقيقاً به اثبات رسيد ، اين نظريه يا مجموعه تحقيقات يك كليات دارند كه مجموعه آنها را شامل ميشود . در واقع بر اساس آن كليات است كه شما ميتوانيد يك فعاليت را تعريف و تفسير كنيد بنابراين به معناي تأييد نشده هستند ، اما به اين معني نيست كه مطلق باشد ، همين است و ديگر عوض نميشود ، خير . پس نظريه قابل تغيير و تحول هست. در نظريه مجموعه عوامل در اختيار محقق نيست مخصوصاً در تحقيقات علوم انساني و گياهي ، گر چه اكثر نظريههايمان در روانشناسي تربيتي و يادگيري بر اساس تحقيقاتي است كه در آزمايشگاه صورت گرفته و دقيقاً همان مراحل كنترل كه در بقيه تحقيقات وجود دارد در اينجا حاكم است ولي با اين حال ما نظريه را بعنوان يك قانون و قطعيت نگاه نميكنيم ولي نتايج تأييد شده و پذيرفته شده بر اساس كار محقّقان است .
نظريههاي مختلفي در زمينه يادگيري وجود دارد كه ما آنها را در دو حوزه و قلمرو مورد تحليل و بررسي قرار مي دهيم .
حوزه رفتار گرايي يا نظريههاي شرطي
حوزه نظريههاي شناختي
ديدگاه اين دو نظريه در مورد يادگيري و حتي در زمينه آموزش كاملاً با يكديگر متفاوت هستند. حال اين سؤال مطرح ميگردد كه اگر يادگيري يك مفهوم مشخص است ، پس چرا اين همه نظريههاي مختلف وجود دارد و نقد زياد شده است ؟
دليل آن اينست كه محقق و روانشناس بر اساس ديدگاه خود و يا از منظري كه به يادگيري نگاه ميكند آنرا تعبير و تفسير ميكند بنابراين نگاه او درست است و غلط نيست . او از يك زاويه نگاه ميكند اما بايد يادآور شد كه نظريه نميتواند بازگو كننده تمام مجموعه فرآيند يادگيري باشد .
اگر چه مقوله بحثمان در اين حوزه و حيطه نيست و عزيزان بايد به كتاب روانشناسي تربيتي و يادگيري مراجعه كنند . اما چون در جلسه قبل بحث ما تدريس و يادگيري بود لذا بايد از نظريه يادگيري تا حدودي آشنا باشيم .
در نظريه رفتارگرايي افراد زيادي را ديديد كه معروفترين آنها اسكينر و پاولف ميباشند. اما آنچه در روانشناسي تربيتي بيشتر مطرح ميباشد اسم اسكينراست كه مترادف شده با رفتارگرايي رفتارگرايان اصولاً يادگيري را عبارت از ايجاد و تقويت رابطه و پيوند بين محرك و پاسخ در سيستم عصبي فرد ميدانند . اينها معتقدند يك نوع رابطه و پيوند عصبي بين محرك و پاسخ است كه در فرد تغيير ايجاد ميكند .
البته ديدگاهها متفاوت است كه مشهورترين آنها شرطي شدن كلاسيك يا شرطي شدن پاولوفي و يا شرطي شدن واكنشي است و ديگر نظريه شرطي شدن فعال است كه بيشتر بنام اسكينر است ، كه ما سعي ميكنيم براي نمونه اشاره كنيم . و بعد اين نظريهها را تحت عنوان الگوهاي يادگيري دنبال كنيم.
حال سؤال اينجاست كه چرا ما نظريهها را تحت عنوان يادگيري دنبال كنيم ؟
ميگوئيم چون ميخواهيم كاربرد آن را بررسي كنيم بهمين دليل نظريهها را تحت عنوان الگوهاي يادگيري ذكر ميكنيم .
پس از ديدگاه رفتارگريان يا شرطي شدن ، يادگيري يا تغيير عبارتست از ايجاد و تقويت رابطه بين محرك و پاسخ در حالي كه در نظريه شناختي برعكس است . آنها معتقدند يادگيري ناشي از شناخت، ادراك و بصيرت است اما به هيچ وجه شناختيها منكر نظريه رفتارگرايان نيستند چون هر كدام از آنها از زاويهاي به قضيه نگاه ميكنند به قول مولوي « هر كسي از ديد خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من » بنابراين هر كس نظر خودشان را بيان ميكنند .
براي نمونه از رفتاريها ، نظريه سورنلايت و از شناختيها هم نظريه « برونر » را مطرح ميكنيم و تيتروار آنرا مورد بحث و بررسي قرار ميدهيم .
همه شما با كاري كه آقاي سورونلايت با گربه يا حيواني كه در قفس بوده انجام داده. آشنا هستيد حيوان گرسنه است ، و وقتي كه گرسنه است به تلاش ميافتد ، و حركت ميكند و بطور ناخودآگاه بر روي كفه قرار ميگيرد ، به محض اينكه روي كفه قرار گرفته غذا در اختيارش قرار داده ميشود. گربه ، كم كم از طريق آزمايش و خطا درمييابد كه هرگاه غذا ميخواهد بايد روي كفه قرار بگيرد بر همين اساس از نگاه سورونلايت و اسكينر ، يادگيري چه در انسان و حيوان در اثر كوشش و خطا ايجاد ميشود . آنان براي تحليل و حمايت نظري از بحث خودشان ، تحقيقات آزمايشگاهي زيادي دارند و سه قانون را مطرح ميكند .
يكي از اين قوانين ، قانون آمادگي است ، قانون آمادگي يعني چه ؟
يعني اينكه فرد بايد به يك مرحله از رشد و دانش برسد كه بتواند موضوع را بفهمد ، مثلاً فردي چراغ نفتي دارد و ميخواهد روشن كند كبريت ميزند ولي روشن نميشود . فكر ميكند نفت ندارد و يا كبريت مشكل دارد ولي مشكل از آنها نيست با اندكي دقت متوجه ميشود فتيله به اندازه كافي بالا كشيده نشده كه شعله بتواند به آن برسد.
بنابراين كار معلم در اصرار وزيدن براي آموزش دادن دانشآموزان كه از نظر ظرفيت عقلي و ذهني به آن مرحله نرسيده مثل روشن كردن چراغ نفتي است .
قانون ديگري كه آقاي سورونلايت در بحث مطرح ميكند ، قانون اثر است
يعني بين محرك و پاسخ بايد رابطه خوشايندي وجود داشته باشد . يعني اگر گربه كه بر روي كفه قرار گرفته بجاي غذا ، كتك بخورد . آيا دوباره بر روي آن كفه قرار خواهد گرفت براي گرفتن غذا ؟ مسلماً خير پس غذا ، يك عامل محرك خوشايند است .
در اين آزمايش و خطا وقتي رفتاري از ارگانيسم سر زد . بايد اين رفتار همراه باشد با يك فرايند خوشايند تا موجب تثبيت شود . اين يك قانون اثر است .
سومين قانوني كه آقاي سورونلايت مطرح ميكند، قانون تمرين و تكرار است
ايشان معتقد است وقتي قانون اثر يعني رابطه بين محرك و پاسخ خوشايند شد . اگر چنين رفتاري تكرار و تمرين شود ، بيشر تأثير ميگذارد . بنابراين در نظامهاي آموزشي ، فرهنگ تكليف و تمرين دادن رايج شد ولي سؤال اينجاست كه آيا هر نوع تكليف و تمرين و يا تكراري موجب يادگيري خواهد شد . جاي تأمل دارد و حتي خود آقاي سورونلايت در پايان كارهايش ميگويد ، هر تغيير تكراري موجب يادگيري نميشود و حتي ممكن است برخي از تمرينها موجب باز داشتن يادگيري و كندي يادگيري شود . مثل تمرينهايي كه در گذشته اغلب مدارس داشند ، تمرينهاي تكراري و بيمعنا و خسته كنندهاي كه ما در طول تحصيلات داشتيم .
در اينجا سورونلايت حداقل دو ويژگي براي تمرين مطرح ميكند
عامل شدت : به زبان ساده هر چه محرك در مقابل محركي كه ارائه ميشود خوشايند باشد و از شدت خوشايندي بيشتري برخوردار باشد ، يادگيري بيشتر خواهد بود يعني اگر تمريني كه من انجام ميدهم احساس كنم علاقهمند به اين تمرين هستم ، آن تمرين مؤثر است و اگر تمرين با بيميلي و با فشار انجام دهم ، نتيجه بخش نيست .
عامل تازگي : هر چقدر فعاليتي كه ارگانيسم بخواهد انجام دهد ، تازگي داشته باشد ، يادگيري بيشتر است و هر چقدر مطالب تكراري و كهنه باشد و از تازگي برخوردار نباشد آن تمرين ، زياد تمرين موثر نخواهد بود . بنابراين معلمان در امر تدريس و آموزش بچهها بايد به اين دو امر توجه داشته باشد و اگر دو عامل شدت و تازگي در تمرين حذف شود ، درس جذابيت خود را از دست ميدهد اما در نگاه شناختي«برونر» بعنوان يكي از شاخصههاي اين نوع تئوري مطرح ميباشد .
در حاليكه رفتارگراها معتقدند كه محيط يك عامل بسيار مهم در امر يادگيري است . همانطوري كه اسكينر اشاره كرد و ميگويد با دستكاري عامل محيط ميتوانيم موجب يادگيري آن موجود زنده شويم اما در ديدگاه شناختيها ، يادگيري را . تنها عامل محيطي نميدانند بلكه آنرا يك عامل دروني و ذهني رابطه و شناخت پديدها ، بصيرت و بينش تلقي ميكنند .
« برونر » در فرايند يادگيري بر چند عامل تاكيد دارد
تاكيد بر فرايند يادگيري :
رفتارگراها به نتيجه بيشتر توجه ميكنند . مثل خودمان كه چي ياد گرفتيم در حاليكه شناختيها مثل برونر به فرايند بيشتر توجه دارد . مثلاً چگونه ياد گرفتيم .
ممكن است يك دانش آموز در كلاس بيست بگيرد اما نه از طريق تجزيه و تحليل و فهم و آزمايش بلكه فقط از طريق تكرار محض . « برونر » ميگويد : اين واقعاً ارزشمند نيست . آن نتيجهاي ارزشمند است كه در فرايند مطلوب كسب شود و يا ممكن است محصول يك كارخانهاي بسيار مرغوب باشد اما همين كالاي مرغوب در اثر استثمار كارگر بوجود آمده باشد . كالايي ارزشمند است كه در يك فرايند توليد عادلانه و در محيط سالم بوجود بيايد . بهمين خاطر برونر به فرايند بيشتر توجه ميكند .
تاكيد بر ساخت شناختيفرد فرد زماني مسألهاي را ياد ميگيرد كه زمينه و پايه آن را در ذهن داشته باشد و اگر زمينه و پايه آنرا در ذهن نداشته باشد يادگيري صورت نميگيرد .
تاكيد بر بصيرت و شهود . يعني كشف رابطه .
انگيزش دروني :
البته « برونر » انگيزه بيروني را رد نميكند ميگويد شما وقتي شاگرد فعاليتي را انجام ميدهد پاداش ميدهيد و او را تقويت ميكنيد ولي تا چقدر ؟ بالاخره بجايي ميرسيد كه ديگر محركهاي شما تأثيرگذار نيست . ايشان ميگويد : يادگيري اگر بر اساس انگيزههاي دروني باشد مثل شاگردي كه پيشرفت و اعتبار را دوست دارد حتي اگر پدر و مادر توصيه كنند كمتر بخوان و كمتر كار كن ولي او علاقمند است چون انگيزه دروني دارد .
شناختيها به محرك دروني و انگيزهاي دروني بيشتر بهاء ميدهند در حاليكه رفتارگراها به انگيزهاي بيروني بيشتر اهميت ميدهند . اين بدان معني نيست كه رفتارگراها انگيزهاي دروني را قبول ندارند يا شناختيها انگيزهاي بيروني را . بنابراين معلم خوب ، معلمي است كه در شرايط خاص تشخيص دهد كدام يك از محركها را استفاده كند و تا بتواند محركهاي بيروني را به محركهاي دروني تبديل كند .
يادگيري از راه دور: ابزار نيرومندي براي متخصصان پرتوانمند
پرتوانمندي(multiskilling) اصطلاح جديدي در زبان انگليسي است و بواقع آنقدر جديد است كه هنوز در تازهترين نگارشهاي لغتنامههاي انگليسي آكسفورد و وبستر نيامده است. من تعريف كوتاهي براي اين واژه دارم: «بهدستآوردن و بهكاربستن مجموعهاي از مهارتهاي مختلف در محل كار». اين واژه بسيار مورد استفادة متخصصان منابع انساني قرار ميگيرد.
در اين دوران كه خريد از مراكز خارجي رواج مييابد و اندازه و قطع كالاها كوچك و كوچكتر ميشود و در نتيجه، بيكاري به تهديدي جدي بدل ميگردد، نياز فزاينده و فوري ما اين است كه به افرادي پرتوانمند بدل شويم. خصوصاً حرفة اطلاعرساني در بريتانيا از ركود اقتصادي و كاهش تبعي تعداد كاركنان كتابداري و اطلاعرساني صدمه ديده است. مشاهدة افرادي در كتابخانه كه هر يك كار دو يا سه نفر را انجام ميدهند، يا ميكوشند كه انجام دهند، نامعمول نيست. اكنون افراد خيلي زود درمييابند كه از آنان انتظار ميرود يك شبه مهارتهايي را ــ مثلاً ــ در مديريت مالي، مديريت پروژه، يا بازاريابي، علاوه بر تخصصي كه در مديريت اطلاعات دارند به دست آورند.
مهندسان اجتماعي پيشبيني ميكنند كه در آيندهاي نه چندان دور، زماني ميرسد كه م در طول حيات كاري خود، چندين بار حرفة خود را تغيير ميدهيم. حتي امروز نيز انعطافپذيري در برخورد ما با كاركردهاي شغليمان براي اشتغال مداوم و مستمر، يك الزام همگاني است. آيا توانايي چشم بستن بر اين گرايش را داريم، يا اينكه ميتوانيم براي حفظ شغل خود گامهايي برداريم و چه بسا شغلهاي جديد و رضايتبخش دست و پا كنيم؟ چگونه ميتوان اين كار را انجام داد؟ با پرتوانمندي؛ يعني با تضمين اين كه بتوانيم به كارفرمايان ــ كنوني و آتي ــ خود نشان دهيم كه داراي مهارتهاي مطلوب هستيم.
برنامههاي مهارتآموزي و ارزشيابي علمي در بريتانيا وجهة فزايندهاي يافته است؛ در نتيجه بازار تحصيل و مهارتآموزي در بريتانيا اكنون داراي گردش سالانهاي برابر با 5/3 ميليون پوند است. كميسيون اروپايي برنامهاي با نام «لئوناردو داوينچي» با هدف ترويج توسعة خطمشيها و اقدامات مستمر شغلي ارائه كرده و بودجهاي در حدود 600 ميليون دلار امريكايي تنها به همين برنامه كه از 1995 تا 1999 اجرا خواهد شد تخصيص داده است.
مفهوم محوري برنامة لئوناردو اين است كه مهارتآموزي بايد جزئي هميشگي و ضروري از حيات كاري فرد باشد، و به منظور پشتيباني از ايدة نيروي كار پرتوانمند و كاملاً كيفي، سال 1996 «سال يادگيري مادام العمر» ناميده شده است. اكنون به مهارتآموزي يا يادگيري، بسيار بيشتر از هر زمان ديگري توجه ميشود. بستههاي آموزش آزاد، يا از راه دور، زياد شدهاند. در راستاي اهداف اين مقاله، اصطلاح «يادگيري از دور» (يعني زماني كه دانشجو يك موضوع يا مهارت را، بيرون از محيط كلاس درس و بدون كمك گرفتن از آموزش چهره به چهره، با استفاده از كتاب راهنما، نوار ديداري يا شنيداري، و ديگر رسانههاي الكترونيكي و البته با پشتيباني آموزش از راه دور ميآموزد) مفهوم «يادگيري آزاد»(open learning) (نوعي از يادگيري كه بيرون از كلاس درس انجام ميشود و نوارهاي ديداري و شنيداري، كتابهاي خودآموز، و... را در بر ميگيرد) را نيز شامل ميشود.
در برنامة مطلوب مهارتآموزي، ممكن است مهارتآموزي «ضمن خدمت»، مهارتآموزي رسمي همگاني در كلاس درس، و انواع گوناگون آموزش از راه دور با هم تركيب شوند. به نظر من هيچ نوع مهارتآموزي بهتر از آن مهارتآموزي «ضمن خدمت» كه به وسيلة يك متخصص داده شود نيست. اما در غياب اين نوع از آموزش، محصولات آموزش از دور ميتوانند جايگزين قابل قبولي به شمار آيند. اگرچه آموزش از دور راه حلي براي موانع موجود بر سر راه مهارتآموزي ــ موانعي همچون هزينه، غيبت كاركنان، و ...ــ ارائه ميدهد، اما معايبي نيز دارد. يادگيرندة از راه دور چهبسا كه احساس انزوا كند و دلش هواي تعامل چهره به چهره با همدرسانش را كند؛ او ميخواهد با جلب توجه مستقيم و شخصي معلم، اطمينان خاطر كسب كند. بعلاوه، چه بسا از نظر استفادهكننده، بستههاي آموزش از راه دور موجود، قالب كاملاً مناسب نداشته باشند. بهترين بستههاي آموزش از راه دور، اگر استفاده كننده مجبور باشد براي استفاده از آن بر روي نرمافزارها و سختافزارهاي جديد سرمايهگذاري كند، ارزش خود را از دست ميدهند.
راحت ،آسان ،ارزان و بی دردسر کارای آماری و تجزیه وتحلیل داده های مقالها و پایان نامه هایتان را به ما بسپارید