بخش 2

برنامه ريزي، نظارت بر اجراي برنامه ها

وظيفه اساسي هر سازمان آموزشي دست يافتن به هدف هاي از پيش تعيين شده آموزشي و تربيتي است كه ممكن است در حيطه هاي مختلف شناختي، عاطفي، رواني، حركتي و ادراكي قرار بگيرد. برنامه ريزي در يك مفهوم كلي يعني پيش بيني و تعيين راه ها روش ها و امكانات براي رسيدن به يك هدف تربيتي مطلوب. در حقيقت، برنامه ريزي تفكر و تهيه نقشه براي گذر از وضع موجود و رسيدن به يك موقعيت مطلوب در آينده است.

اصولاً، مديريت آموزشي چيزي جز پيش بيني راه ها، فراهم كردن زمينه ها و تأمين امكانات براي رسيدن به اهداف آموزش و پرورش نيست.

برنامه ريزي آموزشي عبارت است از كاربرد روشهاي تحليلي در مورد هر يك از اجزاء نظام آموزشي و هدف آن استقرار يك نظام آموزشي كارآمد است.

برنامه ريزي آموزشي شامل پيش بيني هاي كلان و كلي است كه كل نظام آموزش و پرورش را در بر مي گيرد. برنامه ريزي آموزشي جزئي از برنامه توسعه جامعه است كه مي خواهد با توجه به آينده هاي دورتر و بطور جامع نيازهاي اساسي جامعه را برآورده سازد. اگرچه برنامه ريزي آموزشي وظيفه مديران سطوح بالاتر و سياستگذاران آموزش و پرورش مي باشد، ولي همه مديران سطوح مياني و پائيني مانند مديران مدارس نيز بايد از آن آگاهي داشته باشند تا هنگام عمل معني كار خود را در راستاي اهداف كلان درك كنند. از اين نظر فرآيند تشخيص وضعيت موجود و مطلوب جامعه تعيين اهداف نظام آموزشي، سياستگذاري، تعيين شاخصها و رويه ها و تخصيص منابع، امكانات نيروها، بودجه و روشهاي تحقق آن اهداف برنامه ريزي آموزشي ناميده مي شود.

نظارت بر اجراي برنامه ها:

نظارت: صرفاً يك امر اداري است كه با هزينه و مديريت طرح سروكار دارد.

ارزيابي: امري است پيچيده تر و به منظور مقايسه بين نتايج حاصل و هدفهاي تعيين شده برنامه انجام مي پذيرد. نتايج حاصل از برنامه مي تواند كاملاً با آنچه انتظار مي رفته است مغاير باشد. نتايج موردنظر و نتايج پيش بيني نشده برنامه آموزشي هر دو بر نظام آموزشي و نيز بر روابط بين نظام آموزشي و محيط سياسي، اقتصادي، اجتماعي، و فرهنگي آن اثر مي گذارد. در حالي كه نظارت توسط كارمندان اداري دولت انجام مي پذيرد.

پي آمد اجرا، نظارت و ارزيابي يك برنام آموزشي اطلاعاتي است كه به دست مي آيد. بر اين پايه مي توان فرايند برنامه ريزي را اصلاح نمود و بهبود بخشيد و برنامه را با تغييرات احتمالي داخل كشور تطبيق داد.

اجراي برنامه: نحوه اجراي يك برنامه آموزشي از چگونگي تهيه آن پراهميت تر است.

اولاً: براي اينكه، تا وقتي يك برنامه به اجرا در نيامده است مانند اين است كه وجود ندارد. ثانياً بهترين برنامه آموزشي تهيه شده به علت اجراي ناقص مي تواند نتايج دلسردكننده اي به دست دهد. اين در حالي است كه از يك برنامه تهيه شده نارسا –در صورتي كه درست اجرا شود- مي توان نتايج رضايت بخشي به دست آورد. البته در مورد اخير پشتيباني مقامات سياسي بلندپايه تضمين كننده موفقيت است.

صرف اين كه يك برنامه تهيه شده است و تصميم گيرندگان و قانون گذاران آن را تصويب كرده اند الزاماً موجب اجراي آن نمي شود. چه هيچ گونه اتصال خودبخودي ميان تهيه برنامه و اجراي آن وجود ندارد. دلايل گوناگوني براي اين امر وجود دارد.

الف: اين امكان وجود دارد كه يك برنامه به علت غيرعملي بودن اجرا نشود.

ب: شرايط و موقعيت هاي پيش بيني نشده در يك كشور

همان عواملي كه در موقع تدوين برنامه آموزشي بر آن تأثير مي گذارند بر اجراي آن نيز مي توانند اثر گذارند. در حقيقت تأثير عوامل سياسي در موقع اجراي برنامه مي تواند جدي تر از موقع تهيه برنامه باشد. چه تصويب يك برنامه آسانتر از اجراي آن است.

نظارت بر اجراي برنامه ها:

همان گونه كه قبلاً اشاره شد نظارت يك فعاليت اداري است، در حالي كه ارزيابي از مفهوم وسيعتري برخوردار است. به طوري كه آموزش و پرورش رابطه آن با اقتصاد، اجتماع محيط فرهنگي حاكم بر كشور را در بر مي گيرد.

هدف از نظارت و ارزيابي برنامه آموزشي شناخت چگونگي اجراي آن و بهبودي بخشيدن به راههاي اجرايي است. آنچه كه دقيقاً بايد مورد نظارت قرار گيرد شيوه هاي مديريت بر منابع انساني، كالبدي (فيزيكي) و مالي است كه به وسيله دولت (وزارتخانه مربوطه، دواير منطقه اي و محلي) و مدارس و دانشگاه هاي گوناگون در سطوح مختلف اعمال مي گردد. نظارت و بازرسي معمولاً در بخش عمومي انجام مي پذيرد. در مورد بخش خصوصي نيز در صورتي كه دولت در تأمين بودجه آن سهيم باشد نظارت انجام مي گيرد. اما اين امر فقط براي اطلاع از اينكه آيا اقلام بودجة پرداخت شده براي مصارف تعيين شده هزينه شده است يا خير مي باشد.

نظارت معمولاً توسط گروهي متشكل از متخصصين امور اداري انجام مي پذيرد اين گروه با استفاده از قوانين و دستورالعمل هاي اداري و استخدامي كشور وضعيت استخدامي كارمندان، اسناد و مدارك حسابنداري و قراردادهايي كه با شركتهاي گوناگون در حين اجراي برنامه بسته شده است را مورد بررسي و بازبيني قرار مي دهند.

زمينه هاي مورد نظارت عبارتند از:

1- امور مالي                      2- كاركنان                        3- ساختمان آموزشگاه

فرايند برنامه ريزي:

برنامه ريزي آموزشي امري ستادي است كه به سطوح بالاي سازمان مربوط مي شود. نهادهايي چون دولت، مجلس، وزارت برنامه و بودجه، وزارت آموزش و پرورش و نظاير آن در تعيين اهداف آموزشي سياست گذاري و برنامه ريزي ها دخالت دارند. در حقيقت مجلس و دولت و ساير وزارتخانه ها عوامل جامة عمل پوشانيدن اصول اساسي هستند. اگرچه فعاليت هاي مديران مدارس و مديران آموزشي نزديك به خط توليد يا صف در راستاي برنامه ريزي آموزشي است، ولي خود الزاماً به برنامه ريزي آموزشي نمي پردازند. بيشتر وظايف و فعاليت هاي مديران آموزشي واحدهاي آموزشي مربوط به برنامه ريزي درسي است.

عوامل و منابع مهمي كه در هر برنامه ريزي آموزشي مطرح است عبارتند از:

1- برنامه توسعه                                     2- انتظارات و خواست هاي جامعه   

3- تغييرات تكنولوژيك                           4- بودجه

5- بازار كار                                          6- نيازها و استعدادها و رشد و كمال انسان

7- نيروي انساني                                   8- جمعيت

9- امكانات آموزشي                                10- اطلاعات آمار و پژوهش

اصول تدوين اهداف كلي و جزئي دورة آموزشي:

كليه اعمال و رفتارهاي انسان و فعاليتهايي كه در زمينه كار و زندگي صورت مي گيرد معطوف به هدف يا هدفهايي است كه اهدافي كه انسانها براي خود ترسيم مي كنند ممكن است از نظر اجتماعي منفي و بي حاصل و يا مثبت باشد. كسي كه دست به سرقت اموال ديگران مي زند هدف منفي دارد و يا كسي كه بطالت و راحت طلبي را پيشه مي كند هدف بي حاصلي دارد و هدفهاي مثبت هدفهايي هستند كه هم براي فرد و هم براي جامعه مفيد باشند. اكثر افراد جامعه با كاري كه پيش مي گيرند در تهيه معاش خود و كمك به رفاه و آسايش جامعه تلاش مي كنند علاوه بر اين گونه افراد، سازمانها و نهادهاي اجتماعي نيز بر اساس هدفهاي مثبت و معيني تأسيس مي شوند و به جامعه خدمت مي كنند از جمله كليه سازمانها و نهادهاي آموزشي و پرورشي كه هدف آنها انسان سازي است چنين هدفي مسئوليت خطير و مهمي را بر عهده اين نهادهاي اجتماعي محول مي كند.

بديهي است هدف تعليم و تربيت از نظر ماهيت مثبت است بدين جهت انتخاب هدفهاي مثبت در مفيد و مناسب در امور آموزشي بيشترين اهميت را دارد به ويژه كه هدفها، پايه و اساس كليه فعاليت هاي معلم و دانش آموز را تشكيل مي دهد. هدفهاي آموزشي مي تواند معاني مختلفي داشته باشد تعبيرپذيري هدفهاي تربيتي و برداشتهاي مختلف از مفهوم آنها، دانشمندان علوم تربيتي را بر آن داشته است تا اصول و فنون دقيقي براي تعريف از طبقه بندي و كاربرد هدفها در امور آموزشي و پرورشي تدوين كنند. هدفهاي آموزش و پرورش در زمينه هاي مختلف مطرح هستند از آن جمله:

1- هدف از حيث زمان تحقق: كه رسيدن به هدف مي تواند كوتاه مدت، ميان مدت و يا درازمدت باشد.

2- هدف از حيث مشترك و اختصاصي بودن: برخي اهداف براي همه مشترك است و برخي اهداف اختصاصي است مثلاً آموزش يك مهارت خاص به گروهي كه در آن زمينه فعاليت مي كنند.

3- هدف از حيث دورخه و پاية آموزشي: هدفهايي كه براي يك پايه و مقطع خاص در نظر گرفته مي شود.

4- هدف از حيث كليت: اهداف از حيث كليت داراي درجات مختلفي هستند برخي از آنها بسيار كلي و برخي بسيار جزئي هستند و مي توان آنها را در 3 سطح بررسي كرد.

الف: هدفهاي غايي يا آرماني فلسفي-عقيدتي: اين هدفها بسيار كلي و تجريدي هستند و جنبه فلسفي و عقيدتي دارند و در حوزة عمل خبرگان نظام آموزشي و پرورشي قرار مي گيرند مانند كلياتي خدا، نقش وحي الهي در بيان قوانين، عدل خدا، كرامت و ارزش والاي انساني و ...

ب: هدفهاي كلي يا سياستها و خط مشي هاي آموزش و پرورش: هدفهايي كه دولتها براي آموزش و پرورش هر كشور در قانون اساسي معين مي كنند جنبه سياستگذاري دارند، كليت اين اهداف از اهداف قبلي كمتر است و معمولاً براي همه افراد در نظر گرفته مي شود. مانند ريشه كن كردن بي سوادي ايجاد فرصت مساوي براي برخورداري از تعليم و تربيت براي كليه كودكان و ....

ج: هدفهاي كلي آموزش و پرورش (درسي): اين هدفها نتايجي است كه انتظار مي رود پس از آموزش يك موضوع درسي يا انجام فعاليتهاي تربيتي عايد دانش آموزان گردد اين هدفها در رابطه با حيطه هاي شناختي، عاطفي و رواني- حركتي معين مي شوند.

تجزيه هدف كلي به هدفهاي جزئي: براي رسيدن به يك هدف كلي قاعده بر اين است كه آن را به هدفهاي جزئي تري كه پيش نياز هدف كلي محسوب مي شوند تجزيه كنيم. اين تجزيه بايد به گونه اي صورت گيرد كه سلسله مراتب و ارتباط منطقي هدفها و فعاليتهايي كه براي نيل به هدف كلي لازم است، مشخص شوند. براي تجزيه هدف كلي به جزئي همواره اين سئوال مطرح است كه آيا اين هدف به هدف جزيي ديگري نياز دارد؟ اگر جواب بلي است، آن هدف جزيي كدام است؟ براي هدف اخير نيز باز همان سئوال تكرار مي شود: (آيا آموختن اين هدف به هدف جزيي ديگري نياز دارد؟) در حقيقت آنقدر اين سئوال تكرار مي شود: تا به جزيي ترين هدف برسيم و تشخيص دهيم كه هدف كلي ما به اندازة كافي تجزيه شده است. اين نوع تجزيه، به ويژه به هنگامي كه معلم مي خواهد طرح درس تهيه كند و در آن «رفتار ورودي» دانش آموزان خود را معين كند بسيار مفيد است از آنجا كه در تجزيه هدف كلي به هدفهاي جزيي قصد ما اين است كه به جزيي ترين هدف يا به عبارت ديگر به نخستين پله برسيم، قاعده چنين است كه پس از تجزيه هدف كلي به هدفهاي جزيي، آنها را بطور معكوس شماره گذاري مي كنيم.

ارتباط هدفهاي جزيي با هدف كلي:

ارتباط هدفهاي جزيي با هدف كل درس به سه شكل امكان پذير است:

الف: متوالي: در اين نوع ارتباط، هر هدف جزيي پايين تر نسبت به هدف جزيي بعدي پيش نياز محسوب مي شود؛ يعني بدون گذشتن از هدف جزيي اول، رسيدن به هدف جزيي دوم غيرمنطقي و مشكل است.

ب: موازي: هدفهاي جزيي هنگامي ارتباط موازي با يكديگر دارند كه الزاماً آموختن و رسيدن به هدف براي ديگري پايه و پيش نياز محسوب نشود و بتوان آنها را در كنار يكديگر آموخت.

ج: تركيبي: ممكن است هدف كلي درسي از دو نوع هدف جزيي، يعني متوالي و موازي تشكيل شده باشد، در اين مورد هدفهاي جزيي را تركيبي مي نامند.

هدفهاي رفتاري: هدفهاي رفتاري عبارتند از: اعمال، رفتارها، حركات و آثاري كه قابل مشاهده كردن، شنيدن، لمس كردن و قابل سنجش مي باشند. هدفهاي رفتاري تغييراتي است كه معلم انتظار دارد تا در آغاز هر درس و قبل از شروع درس جديد در رفتار دانش آموز مشاهده كند كه در اين صورت آن را «رفتار ورودي» مي گوييم و يا اينكه پس از آموختن درس جديد رفتار او تغيير كند كه رفتار اخير «رفتار خروجي» يا «رفتار پاياني» ناميده مي شود.

ويژگي هاي هدفهاي رفتاري

هدفهاي رفتاري به ويژه هنگامي كه براي تهيه آزمون و ارزشيابي دانش آموزان به كار مي روند بايد ويژگيهاي ذيل را داشته باشند:

الف: مخاطب داشته باشند.

ب: با يك فعل رفتاري بيان شوند.

ج: شرايط فيزيكي و رواني كه براي انجام عمل لازم است، معين شود.

د: معيار و درجه مورد انتظار تعيين گردد.

«هدفهاي كلي آموزشي» و «هدفهاي رفتاري» چنانچه طبق اصول بيان شوند در زمينه هاي زير مفيد واقع مي شوند:

1- نتايج يادگيري موردنظر و تغييرات رفتاري مربوط به آنها مشخص مي شوند و زبان مشتركي بين معلم، دانش آموز و ارزشياب برقرار مي گردد.

2- در امر تدريس به معلم كمك مي كنند.

3- در امر يادگيري به دانش آموز كمك مي كنند.

4- براي ارزشيابي دانش آموزان از آنها استفاده مي شوند.

5- تدريس معلم در بخشهاي بعدي را بهبود مي بخشند.

6- در برنامه ريزي و تأليف كتب درسي مورد استفاده مؤلفان و كارشناسان قرار مي گيرند. هدفها به معلم كمك مي كند تا نحوة ظهور رفتارهايي را كه از شاگردان انتظار دارد با دقت بيشتري مشخص كند و براي رسيدن به آنها روشهاي تدريس و وسايل و مواد آموزشي مناسب انتخاب نمايد. تعيين هدف، به طور واضح، به معلم امكان مي دهد تا به آساني از نتايج كار خود و دانش آموزان ارزشيابي به عمل آورد و آزمونهاي مناسبي در رابطه با اهداف تهيه كند و دانش آموز در پرتو هدفها مي تواند به كميت و كيفيت پيشرفت خود پي ببرند و فعاليتهاي يادگيري خود را با هدفها منطبق سازند. زيرا آنها به طور دقيق مي دانند كه در پايان درس چه چيزهايي را بايد آموخته باشند و چگونه خود را براي امتحان آماده كنند.

تعيين هدف در هر مورد امر بسيار حائز اهميتي است، زيرا تعيين هدف جهت زندگي و مسير را مشخص مي كند. در هر برنامه هدف معين مي شود اين اهداف بايد شامل اهداف بلندمدت باشد كه درونگري و آينده نگري برنامه را تضمين كند و از سردرگمي جلوگيري كند و نيز اهداف ميان مدت و كوتاه مدت را شامل شود تا بخاطر دوربودن هدف كلي مأيوس و دلسرد نشويم و بتوانيم از متن زندگي لذت ببريم.

در طراحي اهداف بايد دقت شود تا هدفهايي طراحي شوند كه اولاً قابل دستيابي باشد ثانياً با ويژگي هاي اشخاص هماهنگ باشد تا به رسيدن به آن هدف براي اشخاص مطلوب باشد.

از حيث درجه اهميت رسيدن به هدف، اهداف را به 4 گروه تقسيم مي كنند:

1- هدف غايي: آن دسته از اهدافي هستند كه بسيار درازمدت و همچنين كلي هستند و از نوع اهداف كيفي محسوب مي شوند و براي شناخت اهداف غايي مي توان 2 معيار داشت:

الف: بعد از اهداف غايي هدفي وجود ندارد.

ب: در مقابل علامت سئوال (؟) پاسخ و سئوال بعدي قرار نمي گيرد مانند رسيدن به خوشبختي و ...

2- اهداف كلي: اهدافي هستند كه نسبتاً درازمدت و مبهم هستند و از چند هدف جزيي تشكيل شده اند ويژگيهاي اين اهداف اين است كه جهت حركت را براي فرد مشخص مي كنند ولي زمان دقيق براي رسيدن به آن را معلوم نمي كنند.

3- اهداف جزئي: زمان دستيابي به اين اهداف سريعتر و نزديكتر است، هدف را دقيق معلوم مي كنند و از چند هدف رفتاري تشكيل مي شود. ايراد اهداف جزئي اين است كه سريع به دست مي آيد و پس از تحصيل آن فرد دچار ركود و ايستايي مي شود.

4- اهداف رفتاري: هدف رفتاري هدفي است كه مربي از انجام آن در يك جلسه آموزشي در مورد فراگير تعقيب مي كند. اهداف رفتاري بايستي ويژگيهاي ذيل را داشته باشند.

الف: قابل اندازه گيري باشد.

ب: با فعل رفتاري بيان شود (بر يك عمل دلالت كند).

ج: شرايط داشته باشد (محدوديت يا امكانات).

د: معيار داشته باشد (زمان، دقت، درصد).

منبع 1- فرايند برنامه ريزي

اصول تحليل محتواي دورة آموزشي

محتواي روشها با پيروي از هدفهاي كلي نظام آموزشي و هدفهاي تخصصي هر رشته تعيين مي گردد.

تجزيه و تحليل محتواي برنامه ها و كتابهاي درسي بايد به به كارگيري فنون گوناگون كمّي و كيفي انجام پذيرد. هدف از تجزيه و تحليل كيفي و كمي برنامه هاي درسي يقين اين مطلب است كه كتابهاي درسي تا چه ميزان از رهنمودهاي رسمي و هدفهاي تعيين شده پيروي نموده اند و يا اگر عدم پيروي از هدفها و تضادي در آنها مشاهده مي شود انحرافات كدامند؟ البته چنين تجزيه و تحليلي كافي نخواهد بود زيرا هر معلمي مي تواند برنامه درسي را به زعم خويش تعبير نمايد و به شيوه خود به كار برد. از اين رو، مشاهده تدريس معلم در كلاس درس مكمل داده هاي كمي و كيفي خواهد بود. و بالاخره نظر دانش آموزان و دانشجويان نيز حائز اهميت است و در مورد محتوا و روش از آنها نيز لازم است نظرخواهي شود.

منابع و مؤاخذ

1- كليات روشها و فنون تدريس (متن كوتاه) همراه با الگوهاي جديد تدريس: ترجمه و تأليف امان الله صفوي- [ويرايش 2]- تهران نشر معاصر 1378

2- مديريت عمومي –مهدي الواني- تهران نشر ني 1378

3- رهبري و مديريت آموزشي –محمد ميركمالي- [ويرايش2]- تهران؛ سيطرون 1378

4- فرآيند برنامه ريزي- تآليف گروه مشاوران يونسكو: ترجمه فريده مشايخ- تهران: مدرسه 1369

5- اصول تعليم و تربيت، تآليف علي شريعتمداري، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ 1375

6- آدرس اينترنتي مقالات