معماري ايران اسلامي در دوره مغول (بخش1)
مقدمه
سرزمين كهن ايران كه ريشه در تاريخ چند هزار سالة جهان دارد، هرچند بارها دستخوش تاخت و تاز بيگانگان قرار گرفته و دورههايي را تحت حاكميت آنان به سر برده، با اين همه، با بهرهگيري از تمدن و فرهنگ ريشهدار و نيرومندش، نه تنها تجديد حيات كرده، بلكه اشغالگران را به كلي در تمدن و هنر خود مستهلك نموده و آنان را در شمار پيروان و مروجان علم، هنر و صنعت ايراني درآورده است. پيش تاريخ فرهنگي ايران كه نزديك به هفت تا هشت هزار سال پيش از اين در ساخت بتهاي گلين سپيده زد، نشانهاي عمومي وفراگير از نخستين تلاش هنري آدميان است. اين منطقه كه تنوع جغرافيايي فراوان و غناي اقليمي خاصي دارد، در طول تاريخ با ابداعات هنري، علمي و صنعتي، به پيشرفت آدمي كمك وافري كرده و از ديرباز سرچشمة بسياري از عوامل تمدن و فرهنگ خاور نزديك بوده است؛ چنان كه رنه گروسه، مستشرق سرشناس غربي، در معرفي ايران آورده است :
سرزمين ايران چون دژي مستحكم يكي از باستانيترين تمدنهاي جهان كهن، يعني تمدني را كه از پنجاه سدة ]گذشته[ به اين سو، پيوسته تجديد شده و به طرز حيرتآوري ادامه يافته، در خود حفظ كرده و مشعلي را كه در بامداد تاريخ بر فراز فلات ايران افروخته شده، همچنان شعلهور نگاه داشته است.
فرهنگ ايراني از ديرباز داراي دو ويژگي ممتاز بوده كه همواره اين دو شاخصه رشد و گسترش آن را در پي آورده و در اعصار مختلف، به ويژه در عرصة هنر، حوزه نفوذ و تأثير آن را از قملروي جغرافيايياش فراتر برده است. اين دو مشخصة تاريخي كه به عواملي همچون محيط جغرافيايي و گذشتة افتخار آميز فرهنگي مربوط ميشود، عبارتاند از: تعامل ايرانيان از زمان باستان با افكار، آثار و هنرهاي ديگران و دريافت و يادگيري و سپس تركيب و تأليف دگربارة آنها و همچنين استعداد شگرف مردم ايران از حيث استقامت و ثبات در بقا و دوام تاريخ فرهنگ و هنر خود.
تجليل خصوصيت نخست در تعاملي است كه صنعتگران و هنرمندان ايراني با آموزههاي اسلام، پس از گرويدن ايرانيان به اين دين مبين، داشتند و تمام تجربيات فني، هنري و سنتهاي باستاني خود را در خدمت آيين نو درآوردند و با درآميختن با فرهنگهاي ديگر ملل مسلمان جهان، پايههاي هنر اسلامي را بنياد نهادند، پروفسور پوپ در اين باره در كتاب شاهكارهاي هنر ايران آورده است:
هنگامي كه اروپا در جهل و تاريكي به سر ميبرد، فرهنگ و هنر اسلامي نيمي از جهان را منور ساخت و گرچه نواحي ديگر در اين قسمت شركت داشتند، ليكنه منبع اصلي و سرچشمة اين نور ايران بود.
نمونة بارز استقامت و پايداري ايرانيان در حفظ، بقا و دوام اصالتهاي فرهنگي و هنري را ميتوان با مرور به تاريخ تهاجم وحشيانة مغولان به اين سرزمين مشاهد كرد. حملات سبعانه و ويرانگر قبايل صحراگرد مغول كه اشغال بخشي از خاك ايران را به همراه داشت، اهدافي همچون اقامة رسوم و ترويج اصول اداري مغولي و چيني را نيز دنبال ميكرد. از اين رو، اخلاف هولاكو كه به نام ايلخانيان در ايران حكومت كردند، اجراي ياساوترويج چاو را در ايران آزمودند و پس از مأيوس شدن از اجراي آنها و موفق نشدن دربرانداختن و از بين بردن تمدن و فرهنگ حاكم بر اين سرزمين، با وجود مراوده با پاپ و ارتباط با سلاطين مسيحي در اروپا، انجام آيين اسلام را پذيرفتند و رفته رفته مقهور تمدن و تربيت ايراني و اسلامي شدند.
در دورة حاكميت ايلخانيان و تيموريان بر ايران، هنر ايراني در بسياري از عرصهها، از جمله در فنون مربوط به معماري، تزيينات ساختماني، نقاشي و توليد نسخ مصور درخشش فوقالعادهاي يافت و از محدودة جغرافيايي خود فراتر رفت و به ديگر نقاط جهان آن روز و مكاتب هنري آن روزگار سرايت كرده و تأثير عميقي گذارد.
معماري ايران و آسياي مركزي در دورة ايلخانيان تا عصر تيموري
در پاييز سال 1253م. خان بزرگ مغول، يعني منگوقا آن (Mongke) كه نوة چنگيز خان و حاكم بزرگ مغولان در چين بود، سپاهي بزرگ را به فرماندهي برادرش هلاكو، براي جنگ با اسماعيليه در شمال ايران و خليفة عباسيان در بغداد، روانة اين مناطق كرد. هلاكو در سال 1258م. از راه ايران به سرعت وارد بغداد شد، و اين شهر را به تصرف خود درآورد. او كه همة شهرهاي سرراهش، تا بغداد را تسليم خود كرده، و آن شهرهايي سرراهش، تا بغداد را تسليم خود كرده، و آن شهرهايي را كه تسليم نميشدند غارت و ويران كرده بود، در بغداد به عنوان دست نشاندة خان بزرگ، بر مسند حكومت ايران تكيه زد و به طور رسمي حكومت ايلخانيان را در ايران پايهگذاري كرد.
هلاكو و جانشينان او كه زندگي به شيوة ايلياتي و چادرنشيني را ترجيح ميدادند و غالباً زمستانها در مناطق گرمتر بين النهرين، و تابستانها در دشتهاي سرسبز شمال غربي ايران در چادرها سكونت داشتند، به امر معماري و ساختمان توجهي نداشتند؛ بنابراين آنچه از نيمة دوم شدة سيزدهم ميلادي، از معماري در اين مناطق به يادگار مانده تعداد كمي ساختمان معمولي است.
ايلخانيان بر سرزمين وسيعي، كه از كنارههاي مديترانه، تا سواحل اقيانوس هند و منطقه قفقاز امتداد مييافت و براساس نقشه جهاني امروز، مناطق غرب افغانستان، ايران، جنوب روسيه، شرق تركيه و عراق را شامل ميشود حكومت ميكردند، ساختمانهايي با سبكهاي معماري متفاوت از خود به جاي گذاشتند كه زمينلرزههاي متعدد، تاخت و تازهاي مكرر و اشغالگريهاي پي در پي بيشتر آنها را از بين برده و تنها نمونههايي پراكنده و مخروبه در پايتختهاي اين سلسله يعني: شهرهاي مراغه، تبريز، بغداد و سلطانيه، به جا مانده كه تعريف و توصيف كامل بيشتر آنها، از كتب تاريخي به دست ما رسيده است. البته ابنيهاي كه از دورة ايلخانيان در مركز و غرب ايران باقي مانده، سبكهاي معماري محلي آن عصر را نشان ميدهد و نمايانگر نوع معماري در عصر ايلخانياني است كه، ميراث دار مجموعهاي از سبكها، مدلها، روشها و لوازم ساختماني متنوعي بودند كه پيش از آنان، در ايران توسعه يافته بود.
ساختمان مسجد جامع، كه در ايران با نام مساجد چهار ايواني مشهور بوده، سبكي قديمي و شامل صحني مستطيل شكل با چهار ايوان در چهار گوشه و اتاقي بزرگ و گنبددار و روبه قبله بود. (اين اتاق معمولاً پشت ايوان قبله قرار داشت.) كه اين شيوه در آن عصر به شكل الگويي استاندارد و متداول، براي همة ساختمانها، اعم از ساختمانهاي مذهبي، مانند: مدارس و خانقاهها و ساختمانهاي غير مذهبي مانند كاروانسراها، درآمد.
آرامگاههاي اين دوره به صورت مقبرههاي برجي شكل، بناهاي مربع شكل و يا قبهاي شكل چند ضعلي بودند.[1]
مشخصة اين آرامگاهها به طور معمول، شامل: ايوان، گنبد، سكنج (محل اتصال چهار گوشه اتاق در بالاي ديوارها به گنبد) و مناره بود كه بيشتر به شكل مركب و با كاركرد و شكلهاي مشخص به كار ميرفتند. در تمامي اتاقهاي گنبددار مربع يا چند ضلعي، جايي كه گنبد بر روي ديوار قرار ميگرفت، نياز به رابطي بود كه بتواند سطحي بالايي اتاق مربعي يا چند ضلعي را براي قرار گرفتن گنبد آماده كند؛ بنابراين از سكنج كه همان رابط و پلي است كه گنبد را به سطح بالايي ديوارههاي اتاق وصل ميكند، استفاده ميشد. پيش طاق دروازهاي بلند و صوري بود كه از يك قوس يا طاق تشكيل ميشد كه درون قابل مستطيل قرار داشت و نوعي ايوان تنگ محسوب ميشد.
مناره، معمولاً به منزله يكي از تمهيدات لازم در طرح ساختمانهاي مذهبي به كار ميرفت و محل استقرار آن، در انتهاي سر در ساختمان يا در دو طرف يك ايوان بوده است. در دورة ايلخانيان آجرهاي پختة بسيار عالي، يكي از مواد اصلي و دايمي ساختمانسازي بود كه در تزيينات ساختمانها نيز از آن استفاده ميشد. روكشهاي گچ – كه در آن عصر از عناصر رايج در تزيين ساختمانها بود- در كنار آجرهاي كاشي و سفالينههاي تزييني، در مجموع تزيينات نماي ساختمانها را تشكيل داده، نمايي جذاب تر و چشمگير از ساختمان را به نمايش ميگذاشتند.
در اين دوره سبك سنتي ساختمانسازي توسعه يافت و بناهاي منفرد و مجزا از هم به شكل گروهي و مجموعههاي بزرگ، غالباً پيرامون مقبرة يك شخصيت مشهور و مورد احترام مذهبي و يا حكومتي، ساخته ميشدند. اين مجتمعها كه داراي پيشطاقهايي (Pishtaq) با تزئينات ماهرانه در سردر اصلي خود بودند، در آغاز به طور اتفاقي در كنار هم قرار ميگرفتند ولي بعدها اين شيوه به صورت سبكي جديد در معماري درآمد. در اين دوره ابعاد و تناسب ساختمانها تغيير يافت؛ به طوري كه سقف اتاقها بلندتر و قوسها و طاقهاي قوسدار نوك تيزتر و منارهها باريكتر شدند. منارههاي جديد متناسب و هماهنگ با سبك ساختمان ساخته ميشدند. مثلاً سردر دروازههايي كه از آن عصر به جا مانده، همواره با دو منارة بلند و رفيع ديده ميشود.
آجر پخته، همچنان يكي از عناصر اصلي در ساختمانسازي با روشهاي جديد و توسعه يافته به كار ميرفت؛ ضمن اينكه تزيينات آجري، نماي ساختمان را جذاب و حياتبخش ميكرد. در ساختمانسازي اين دوره، تزيينات و نما و رنگ اهميت بيشتري پيدا كرد؛ كه از آن جمله ميتوان به اضافه شدن آجرهاي لعابدار تزييني در نماي خارجي، و نيز به روكشهاي كاشي، سفالي، كندهكاري و رنگآميزي ديوارها در تزيينان داخلي اشاره كرد. هرچند كه مقرنسكاري، مانند آجر پخته از عناصر اصلي در امر ساختمانسازي و تزيينات نماي ساختمان محسوب نميشود و مانند آن سابقه ندارد، اما در تزيين بعضي از ساختمانها به صورت برجسته و معلق بر روي طاقهاي قوسي و ديوارها ديده ميشود.
معماري در دورة ايلخانيان
يكي از نخستين اقدامات امراي ايلخاني پس از تصرف بغداد، بناي رصدخانهاي در پايتخت تابستانيشان، يعني شهر مراغه واقع در شمال غرب ايران بود. اين رصدخانه روي تپهاي واقع در 500متري شمال شهر قرار داشت و ساخت آن در سال 1259م. آغاز شد. حفاريهايي كه در اين منطقه انجام شده، نشان دادهاند كه اين رصدخانه داراي شانزده بخش، شامل: يك برج بلند به قطر 45مترمربع در مركز، يك كارگاه ريختهگري براي ساخت ابزارآلات علم نجوم و ستارهشناسي، پنج برج مدور و ساختمانهاي بزرگ ديگر بود. بزرگي اين رصدخانه و مواد مصرف شده در ساختمان آن اعم از سنگ، آجرهاي پخته و نيز كاشيهاي براق و لعابدار نمايانگر آن است كه مغولان پيرو آيين شمني، به علم نجوم و طالعبيني اهميت فراواني ميدادند.
بسياري از ساختمانهايي كه در ايام آغازين حكومت ايلخانيان ساخته ميشد، بسيار ساده و با الوارهاي نه چندان مرغوب است و علتش اين بوده كه ايلخانيان پيش از رسيدن به پادشاهي، صحرانشيناني بودند كه در چادرهايي بافته شده از نمد و موي دم اسبان زندگي ميكردند. تنها ساختمان بازمانده از بناهاي قصر پادشاهان ايلخاني، قصر تابستانياي است كه ساخت آن در سال 1275م. به دستور اميرآب آقا (Abaga) شروع شد و يك دهه بعد پسرش آرگون (Arghun) ساخت آن را ادامه داد و به اتمام رساند (شكل1).
شكل1
اين محل كه امروزه با نام تخت سليمان شناخته ميشود، در آذربايجان و در قسمت جنوب شرقي درياچه اروميه، بر روي پايههاي ساختمان عبادتگاه ساسانيان قرار گرفته است. باغ بزرگ اين كاخ كه با ابعاد 150*125متر به صورت شمالي-جنوبي و دور تا دور آن چهار ايوان است، با سرسراها به يكديگر متصل ميشده و در آن درياچهاي مصنوعي بوده است. در پشت ايوان شمالي يك اتاق بزرگ گنبددار قرار داشت كه بر روي محل آتشكدة ساسانيان ساخته شده بود و احتمالاً اتاق ملاقاتهاي رسمي آب آقا بوده است. در پشت ايوان غربي يك هال مورب با دو اتاقك هشت ضلعي در دو پهلوي آن قرار داشت كه در زمانهاي قديم اتاق جلوس بر تخت پادشاهي خسرو بوده و در اين دوره به صورن اتاق نشيمن پادشاه ايلخاني درآمده بود. تكههاي گچ و ساروج ريخته شده بر كف اتاقك هشت ضلعي جنوبي كنار هال نمايانگر آن است كه اين اتاقك با سقفي مقرنسكاري و تركيب مجموعهاي از گچبريهاي ديگر پوشيده شده بود. بر روي يك قطعه پلاك پنجاه سانتيمتري گچي كه در حفاريها از اين منطقه به دست آمده، ربع تصوير يك گنبد ديده ميشود كه به عنوان نقشة راهنما براي سازندة آن در جهت قرار دادن اجزاي گنبد در كنار هم، ترسيم شده است. اين سند بينظير يكي از قديميترين اسناد وشواهدي است كه نشان ميدهد معماران اسلامي براي ساخت بناها، از نقشه استفاده ميكردهاند؛ و اين روايت تاريخي را تأييد ميكند كه نقشههاي ساختماني براي ساخت بناها، از پايتخت به استانهاي ديگر فرستاده ميشد.
قسمتهاي فوقاني و ستونهاي شمالي اتاقك هشت ضلعي با روكشهاي عالي و قسمت پاييني ديوارها به ارتفاع دو متر از آجرهاي لعابدار لاجوردي، با طرحهايي از ستاره و صليب پوشيده شده بود. بر بالاي آجرهاي لاجوردي، حاشيهاي 35سانتيمتري از آجرهاي لعابدار چهارگوش، با نقاشيهايي از سيمرغ و اژدها و ديگر تصاويري كه منعكس كنندة روح و خصلت پهلواني و قهرماني است، قرار داشته است و قسمت بالايي ديوار با حاشيهاي از گچبريهاي رنگين، كامل شده بود. وفور تزيينات و كيفيت عالي آنها در اين ساختمان، به خصوص سرستونهاي مرمرين و كاشيهاي لاجوردي پرزرق و برق و جلادار، و زير طاقهاي مقرنس نمايانگر افراط و اسراف سلاطين مغول در تزيين كاخهاي خود است (شكل 2).
شكل2
محل ساختمان اين قصر كه زماني جايگاه تاجگذاري امپراتوران ساساني بوده و نوع تزيينات ساختماني آن ـبه ويژه اشعار و صحنههاي مصوري كه از شاهنامه (مجموعههاي ملي ايراني كه فردوسي شاعر مشهور در سال 1010م. به سفارش سلطان محمود غزنوي به نظم درآورد) با كاشيهاي براق و جلادار بر ديوارهاي قصر منقوش شده، دليلي است بر اين كه ايلخانيان درصدد اثبات ارتباط نسبي خود به پادشاهان ايران پيش از اسلام بودند. بنابراين محل بناي اين قصر توجه آنان را جلب كرده و استفاده از آن را به عنوان قصر پادشاهي در وضعيتي كه اشعار حماسي فردوسي زينتبخش ديوارهاي آن باشد، تأكيدي بر وابستگي خود به ساسانيان ميپنداشتند.
غازان خان (Ghazan Khan) پادشاه ايلخاني كه از سال 1295م. به سلطنت رسيد، در رويه اجتماعي و سبكهاي معماري كه تا آن زمان ايلخانيان از آنها حمايت ميكردند، تغييراتي ايجاد كرد. او كه با خاقان بزرگ چين روابطي سرد و تيره داشت، به سرعت فرهنگ شهرنشيني ايراني را پذيرفت و آن را بر فرهنگ ايلياتي مغول ترجيح داد و به دين اسلام كه آن زمان دين ايرانيان بود گرويد و مسلمان شد. او به همراه وزيرش رشيدالدين (وفات 1318م) در عرصههاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي آن روزگار تغييراتي گسترده ايجاد كرد كه اين تغييرات، توسعة اقتصادي چشمگيري را به همراه داشت و زمينههاي اقتصادي لازم را براي تأسيس مجموعههاي پرشكوه و عظيم ساختماني، به ويژه ابنيه مذهبي فراهم آورد. به دستور او در هر شهر كاروانسرا، جادههاي ارتباطي و حمامهاي عمومي ساختند به طوري كه اين تأسيسات در امر رونق تجارت بسيار مهم و اساسي بوده و درآمد آنها صرف هزينههاي نگهداري مساجد تازهساز ميگرديد.
ايجاد تغييرات همه جانبه از سوي غازانخان، در دورة سلطنت دو جانشين بعدي وي، يعني برادرش الجايتو (1304-1316م.) و پسرعمويش ابوسعيد (1317-1335م.) ادامه يافت. بنابراين بيشترين و مهمترين بناهاي مذهبي در دوران ايلخانيان را بايد در ايام سلطنت اين سه پادشاه مسلمان ايلخاني، يعني در طول سالهاي 1295-1335م. جستوجو كرد.
مجموعة مقبرة غازانخان كه در حومه غربي شهر تبريز بنا شده، بزرگترين و استثناييترين طرح آن دوره محسوب ميشود؛ زيرا تا زمان اين پادشاه رسم ايلخانيان مانند مغولان بر اين بود كه محل دفن مردگان خود را پنهان نگاه ميداشتند، اما غازانخان اين رسم سنتي را رعايت نكرده و دستور داد طبق سنت ايران اسلامي آن روزگار، مقبره بزرگي كه دور تا دور آن را بناهاي متعدد عامالمنفعه احاطه ميكردند، براي محل دفنش ساختند. از اين مجموعه كه شامل: نواخانه، مريضخانه، كتابخانه، رصدخانه، محل انجمن فلسفه، چشمه، پاويون يا محلي مخصوص براي افراد متشخص دربار و دو مدرسه علوم ديني، يكي براي حنفي مذهبها و ديگري براي طلابت شيعه بود، تنها قطعاتي از آجر و كاشيهاي لعابدار آبي روشن و سرمهاي برجا مانده است. اما براساس توضيحاتي كه در منايع موثق آمده، ساختمان مقبره دوازده ضلعي و شامل: يك زيرزمين مخفي و پنهان، اتاقي كه قبر غازانخان در آن قرار داشته و يك اتاق بزرگ زير گنبد بوده است. رشيدالدين به پيروي از پادشاه، دستور داد در حومه شرقي تبريز، مقبره و در كنارش مجموعهاي ساختمان براي برگزاري مراسم مذهبي و رفاه حال زائران، بسازند كه اين مجموعه نيز مانند مجموعة قبلي از بين رفته است. وقفنامههاي باقيمانده از آن عصر، گوياي ساختمانهاي متعدد اين مجموعه بوده و به ما امكان ميدهد كه تصوير اين عمارات را در ذهن خود بازسازي كرده، موارد استفادة هر يك از آنها را بررسي كنيم. اين مجموعه كه در پشت يك دروازة آجري بزرگ و باشكوه قرار داشت، داراي چهار ساختمان شامل بيمارستان، نواخانه، خانقاه و مقبره به اضافه دو مسجد تابستاني و زمستاني در كنار هم بوده است. اين اسناد همچنين تصريح دارند كه هر ساله مباشر موقوفات نسخههايي از قرآن كريم، كتب احاديث و سنت نبوي و نسخههايي از قرآن كريم، كتب احاديث و سنت نبوي و نسخهةايي از تأليفات فارسي و عربي رشيدالدين را به سراسر قلمرو حكومتي ارسال ميكرده است.
مقبرة بزرگ و باشكوه الجايتو پادشان ايلخاني در سلطانيه، بهترين معيار براي ارزيابي معماري در عصر امپراتوري ايلخانيان است. آرگون كه از نخستين پادشاهان ايلخاني بود، اين محل را كه در حدود 120كيلومتري شمال غربي قزوين در مسير جاده تبريز است، براي اقامت تابستاني خود انتخاب كرده بود، اما الجايتو آنجا را براي پايتخت امپراتوري برگزيد و به همين دليل نام اين شهر، مثل نام بسياري از شهرهاي ايران كه با شاه يا سلطان شروع ميشد، سلطانيه نامگذاري شد. اين شهر داراي يك حصار بيروني و يك دژ مستحكم و قلعه دروني بود. محيط ديوار بيروني، حدود سيهزار قدم بوده و دژ دروني با يك خندق، 16 برج مدور و يك دروازه عريض، كه چهار اسب در كنار هم ميتوانستند از آن عبور كنند و با ديوار بلندي كه سوراخهاي مخصوص براي تيراندازي به دشمن در آن تعبيه شده بود، حفاظت ميشد. البته سند اين توضيحات در قديميترين تصوير شهر سلطانيه، و ضمن كتاب نقشه شهرهاي ايران و عراق (Matrakci Nasuh’s) كه در سال 1357-1358ميلادي در زمان لشكركشي سليمان (سلطان عثماني) به ايران و عراق رسم شد، به دست آمده است .
بزرگترين و باشكوهترين ساختمان شهر سلطانيه، مجموعة مقبرة سلطان، شامل: مسجد، مدرسه، ميهمانخانه، بيمارستان، نواخانه و ديگر بناهاي عامالمنفعه بوده است كه مقبرة الجايتو تنها ساختمان باقيمانده از اين مجموعه است (شكل 3). اين ساختمان عظيمالجثة هشت پهلو، با قطري حدود 38متر به صورت شرقي-غربي ساخته شده است.
شكل 3
با توجه به هشت گوشه بودن ساختمان، طراحي ديوار شمالي به گونهاي است كه بر ديوار شرقي و غربي عمود شده، و يك اتاق سه گوش ايجاد كرده است كه از آن محل به جاي پلكان براي رفتن به طبقات بالا استفاده ميشد (شكل 4).
شكل 4
در قسمت جنوبي اين ساختمان، يك هال مستطيل با ابعاد 15*20متر به اتاق هشت پهلوي مركزي كه قطر آن 25متر است و گنبدي به ارتفاع 50متر كه با هشت منارة بزرگ احاطه شده، متصل ميشود. اين هال مستطيل شكل، داراي هشت خروجي قوسدار از داخل همراه با ايوانچه ميباشد كه از خارج به صورت سرسراهاي مدوري كه به دور ساختمان حلقه زدهاند ديده ميشود. نقش مهم و زيباي اين سرسراها اين است كه در نماي بيروني، نظر بيننده را از ديوارهاي پهن و بيروح ساختمان به گنبد جذابي كه با كاشيهاي لعابدار ظريف و آبيرنگ پوشيده شده جلب ميكند. طاقنماهايي كه بر روي سرسراهاي دكوري ساخته شده ساختمان را به طور فريبندهاي نزد بيننده، بسيار بزرگتر از اندازه واقعياش جلوه ميدهد . 24 طاق نمايي كه در نماي ساختمان مشاهده ميشوند با كندهكاريها و گچكاريهاي برجسته در رنگهاي قرمز، زرد، سبز و سفيد تزيين شدهاند.
با توجه به اين كه شباهت زيادي بين تزيينات ساختماني، به ويژه تزيينان كنارة قابها و صفحات تزييني، با تزيينات انجام شده در حاشيه كتب دستنويس آن زمان ديده ميشود، اين احتمال هست كه طراحان ايلخاني طرحهاي تزييني يكساني براي استفاده در تزيينات ساختماني و همچنين تزيين حواشي كتب دستنويس آماده ميكردند و صنعتگران آنها را در اين امور در مقياسهاي مختلف به كار ميبردند. اين مقبره از لحاظ بزرگي و ارتفاع سقف داخلي، بزرگترين مقبره قرون وسطي و از لحاظ طرح و تزيينات، يكي از شگفتآورتريت مقابر و از نظر نماي خارجي، ساختماني پرشكوه و مجلل است. وسعت و عظمت ساختمان در كنار ظرافت و لطافت به كار رفته در تزيينات اين مقبره، شاهدي گويا بر توانايي طراحان و هنرمنداني است كه توانستند آرزو و خواست سلطان را برآورده كرده، مقبرهاي عظيم و پرشكوه با بنايي متجانس و فضايي روحاني خلق كنند. تزيينات داخلي مقبره در دو مرحله انجام شده است، بدين صورت كه در مرحله اول با آجرهاي پخته و لعابدار ساخته شده و در مرحله بعد گچبريها و نقاشيهاي برجسته بر روي آنها صورت گرفته كه البته بررسي آنها نياز به تحقيقان بيشتري دارد. گروهي از محققات بر اين عقيدهاند كه تزيينات داخلي اين مقبره در دوره صفويه تجديد شده است. آنان علت تجديد تزيينان اين مقبره در زمان صفويه، را تغيير مذهب و شيعه شدن الجايتو در اواخر عمر و داستاني جعلي منسوب به وي را مبني بر آرزوي نامبرده براي انتقال اجساد امام علي(ع) و امام حسن(ع) از عراق، ذكر كردهاند. البته كتبيههاي موجود دربارة تاريخ اين ساختمان، سه مرحله را ذكر كردهاند. اين كتيبهها نشان ميدهند كه در سال 1310م. تزيينات نماي خارجي اين ساختمان خاتمه يافته است و تزيينات داخلي آن كه عبارت بود از آجر پخته و كاشيكاري، در سال 1313م. –زماني كه ساختمان در مراسمي رسمي وقف و سكهاي مسي به همين مناسبت ضرب شد – به اتمام رسيد. تزيينات اضافي بر روي آجر پخته و كاشيكاريها به صورت گچبري و نقاشي برجسته، در مدت سه سال پس از انجام مراسم رسمي ذكر شده، يعني پيش از فوت سلطان در دسامبر 1316م. انجام شد. بنابراين با توجه به آن تاريخ تجديد تزيينات داخلي مقبره با تغيير كيش و يا آرزوي سلطان رابطهاي نداشته است؛ بلكه احتمال دارد تجديد تزيينات داخلي در زمان صفويه با يادآوري دوراني كه الجايتو حامي و پشتيبان شهرهاي مقدس عراق (منظور عتبات عاليات و شهرهايي است كه مدفن ائمة اطهار(ع) قرار دارد) بود، رابطهاي داشته باشد.
در دوران ايلخانيان نه تنها در اطراف مقابر سلاطين و وزرا، بناهاي عامالمنفعه ساخته ميشد، بلكه توسط مريدان و پيروان در اطراف قبور شيوخ صوفي، مجموعههاي عامالمنفعه ارزشمندي تأسيس گرديد؛ همچنان كه در اطراف قبور بعضي از چهرههاي شاخص تاريخي، چنين كاري انجام شد.
يكي از مقابر مهمي كه توجه ايلخانيان را بسيار جلب كرد و به ساخت آن همت گماشتند، مقبرة با يزيد بسطامي متوفي به سال 874 يا 877م. يكي از عرفاي بزرگ و صاحب كرامت بود مهارت و هنرنمايي چشمگيري كه در تزيينات بسيار عالي اين مقبره – كه الجايتو آن را به پسر كوچكش پيشكش كرده- از جمله در گچبريها و گچكاريهاي آن و نيز در ساخت برج بلند پرهدار (شكل 5) آن به كار رفته، نمايانگر اهميت زيادي است كه به اين مقبره داده شده است. اين برج بزرگ از درون داراي قاعدهاي به قطر بيشتر از شش متر است و از 25پرة عمودي به ارتفاع 58/13متر (منظور، ارتفاع از زمين و قاعده برج تا بالاي قرنيس بالايي است) ساخته شده است، اما نوع قرار گرفتن پرهها به شيوهاي است كه باعث شده ارتفاع برج بيشتر از آنچه هست به نظر آيد. هرچند كه سنت برجسازي بر روي مزارها در ايران، سنتي قديمي بوده، اما موزوني در ساخت برج بايزيد، نمايانگر توسعه و پيشرفتي جديد در عرصة برجسازي محسوب ميشود. با توجه به اينكه مسجد جامع شهر در پشت ديوار سمت قبله مزار ساخته شده، از اين روي مزار بسطامي همواره در كانون توجه و ديد تمام كساني كه در آن مسجد نماز ميخواندند، بوده است. در همين دوران پيشرفت و توسعهاي چشمگير در معماري ممالك مصر ديده ميشود.
شكل 5
هرچند باني اصلي ساخت مقبره بسطام، سلطان محمد خدابنده الجايتو (هشتمين فرمانرواي ايلخاني) بوده كه بيشتر هزينههاي ساخت آنرا پرداخته است، اما افراد ديگري نيز در تهيه وسايل و بعضي از ملزومات مقبره كمك كردهاند. مثلاً شمعدانهاي اين مقبره را در سال 1308-1309م. كريمالدين شوگاني وزير سلطان اهدا كرده بود.
از ديگر مقابر مورد احترام كه زيارتگاه نيز بود و در عصر ايلخانيان ساخته شد، مزار عبدالصمد متوفي به سال 1299م. مراد و استاد سهروردي بود كه يك دهه پس از مرگش توسعه يافته، به صورت مجموعهاي زيارتي درآمد. وزير دربار، زينالدين ماستري، (وي و همكارش كريمالدين شوگاني در سال 1312م. به قتل رسيدند.) ضمن بازسازي و تعمير مسجد جامع شهر نظنر در كنار آن مقبره، مناره و نواخانهاي بنا كرد و در نظر داشت تا با ساختن يك جلوخان كه سردري منحني داشت، اين ابنيه غيرمتجانس در اطراف قبر عبدالصمد را به صورت مجموعهاي يكپارچه درآورد (شكل 6).
شكل6
تزيينات اين مجموعه مشتمل بود بر آجرهاي لعابدار، گچهاي رنگي، سفالينهها و درخت چناري پهناور كه به آن ابنيه در ساية شاخ و برگ گستردهاش جلوهاي ديگر داده بود. دورنماي اين مجموعه كه قرار گرفتن ساختمانهاي آن در كنار هم بيشتر شبيه به يك اتفاق است تا يك كار برنامهريزي شده، و نيز تأسيس ايوانهايي با عمقهاي غيرمعمول در مسجد و بناي اين ابنيه بر روي زميني ناهموار، نشان ميدهد كه معماران و سازندگان اين مجموعه، چه در انتخاب مكان و چه در مورد انتخاب وسعت ساختمانها حق تصميمگيري نداشتهاند و مجبور به تأسيس اينگونه بناها در مكان و مساحتي مشخص بودهاند (شكل 7).
شكل 7
محل دفن عبدالصمد در اتاقي مربع شكل به طول تقريبي شش متر است و در واقع محل زندگي او كه در مقابل مسجد بوده تنها به اندازة عرض يك كوچه از مسجد فاصله داشته است. شكل اين مقبره، مانند مقبره بايزيد، سنتي است اما تزيينات داخلي آن در حد عالي است و در واقع بهترين و مناسبترين تزيينات براي اين محل است. ازارههاي (قرنيس) اتاق مقبره، به ارتفاع 35/1متر، با كاشيهاي لعابدار پوشيده شده كه حاشية آن با پرندگاني زيبا تزيين شده بودند و سالها بعد متعصبان اسلامي مخالف با مجسمهسازي و نقاشي اجسام جاندار، سرهاي اين پرندهها را محو كردند. در حال حاضر اين كاشيها در موزههاي مختلف جهان يافت ميشوند (شكل 8).
شكل 8
كاشيهاي لعابدار بزرگ با تزيينات برجسته، در تزيينات محراب و مقبره نيز بكار رفته بود، اما اتاقي كه 12 رديف طاق مقرنسكاري داشت هنوز جذاب و تماشايي است. در اين اتاق هشت پنجرة جداگانه نورگير، نور را از نماي برش خوردة بيروني ساختمان، به داخل هدايت كرده و برجستهكاريهاي ارزشمند سقف، يعني مقرنسكاريها همچنين تزييناتي كه دور تا دور پايه گنبد را از داخل پوشانده، شامل تذهيبها و كندهكاريهاي گچي و كتيبهها را بيشتر نمايان و جلوهاي بيشتر ميبخشد (شكل 9).
شكل 9
در حاشية كتيبهاي زيبا كه بر ديوار ايوان شمالي مسجد نصب شده بود امضاي حيدر (Haydar) بزرگترين استاد كندهكاري و نقاشي آن زمان، كسي كه محراب مسجد جامع اصفهان را در سال 1310م. تزيين كرد، منقوش شده است. محراب مسجد جامع اصفهان كه الگويي استاندارد از محراب مساجد بود با ارتفاعي بيش از شش متر و عرضي حدود سه متر و طاقچههايي يك شكل تعبيه شده در ديوارها در قابي به شكل مستطيل قرار داشت كه از لحاظ كندهكاريهاي ظريف و موجدارش از بقية نمونههاي همعصر و مشابه خود، از جمله محرابي كه در زيارتگاه كوچك پير بكران (Pir-Bakran) واقع در لنجان –يكي از مناطق اطراف اصفهان-، ممتازتر و مشهورتر بوده است. هر قسمت از اين مجموعه براساس طرح و نقشة خاص خود ساخته شده و در هر يك از طرحها، كارهاي متعدد به طور همزمان و در سطوح مختلف انجام شده است . مثلاً زمينة حاشيه بيروني قابي كه محراب مسجد در آن واقع شده، با طرحهاي اسليمي طوماري و طرحهاي منقوط گل و گياه تزيين شده و روي آن كتيبهاي عالي و برجسته به خط ثلث منقوش شده است. اين كتيبه كه حاوي اسامي دوازده امام(ع) از نسل علي(ع) است، براي تكريم و بزرگداشت امامان شيعه(ع) در قسمت خارجي محراب نصب شده و اين احتمال را كه اين محراب همزمان با تغيير مسلك الجايتو و گرايش وي به مذهب تشيع در اواخر سال 1309م. ساخته شده، قوت ميبخشد. حيدر همان كسي كه پاي كتيبه نصب شده بر ديوار ايوان شمالي مسجد را امضا كرده، يكي از مشهورترين خوشنويسان عصر خود نيز بود. او يكي از شش شاگرد مشهور ياقوت مستعصمي، قطب خوشنويسان زمان بود و خود نيز خوشنويساني، همچون: عبدالله ضيرمي، تاجالدين عليشاه و غياثالدين محمد پسر رشيدالدين، را كه از وزراي دربار ايلخانيان بود، تربيت كرده بود. تاجالدين كه پيش از وزارت تاجر لباس و شخصيتي تازه به دوران رسيده بود، با رندي، مسير ترقي را پيمود و به يكباره به مقام وزارت سلطان ايلخاني رسيد و با اقداماتي هماهنگ عليه رشيدالدين، باعث سقوط وي شد. او با اهداي هداياي گرانبها، مانند جواهرات ساخته شدة پرارزشي كه در مناطقي دور دست ساخته ميشد و او آنها را با قايق حمل كرده و به سلطان پيشكش ميكرد، همچنين با تهيه لباسهاي عالي براي خاندان سلطنتي، سلطان را به خود علاقهمند كرده بود. خوي جاهطلبي اين وزير در ساختمان مسجد جامع كه به دستور او در سال 1315م. در تبريز ساخته شده، متجلي است. جلوخان بزرگ اين مسجد كه در وسط داراي استخري به مساحت 150ذراع مربع بود، در جلو ايواني بزرگ و آجري قرار داشت (شكل 10).
شكل 10
اين ايوان بزرگ، كه بعدها فرو ريخت و از بين رفت، طاق هلالي شكل عظيمي داشت كه فاصلة دو سر دهانة هلال آن، حدود 30متر، بلندترين بخش آن 25متر و پهناي عميقترين بخش آن 10متر بوده است. اين ايوان از ايوان كسري، يعني ايوان كاخ ساسانيان در تيسفون كه يكي از عجايب جهان است، بزرگتر بوده و با روكشي بسيار عالي از سنگ مرمر و آجرهاي لعابدار پوشيده شده بود. اين اثر از افتخارات معماري عصر خود بوده و بينندگان را شگفت زده ميكرده است. اكنون از اين مسجد عظيم، تنها آجرهاي پختة ديوارهاي آن برجاي مانده و بقيه آن از بين رفته است.
هرچند كه بيشتر مساجد جامع و بزرگي كه در زمان ايلخانيان ساخته ميشد، مساجد چهار ايواني گنبددار بودند، مانند مساجد ايراني كه ساخت آنها از قرنها قبل رواج داشت، اما تعدا اندكي مساجد دو ايواني نيز در اين دوران ساخته شد كه از آن جمله مسجدي در اشترجان (Ashtarjan) واقع در 33كيلومتري جنوب غرب اصفهان است كه در سال 1315 ميلادي به دستور حسابدار دربار ايلخاني در زادگاهش ساخته شد. اين ساختمان نه چندان عالي كه با سقف گچي به خوبي پوشيده شده، روكشي از آجرهاي لعابدار دارد.
مسجد جامع ورامين، واقع در 42كيلومتري جنوب تهران، از جمله مساجد چهار ايواني است كه در دوران ايلخانيان ساخته شده و به تازگي تعمير اساسي يا در واقع تجديد بنا شده است. اين مسجد كه در سال 1322م. به دستور سلطان ابوسعيد پسر و جانشين الجايتو در زميني به ابعاد 43*66متر ساخته شد، داراي يك در ورودي اصلي از سمت شمال و وروديهاي فرعي ديگري است كه به ايوانهايي در چهارگوشة حيات مسجد منتهي ميشوند (شكل 11).
شكل 11
طراحي اين مسجد به اين شكل بوده كه ورودي آن با دروازهاي ماهرانه به همراه يك مناره آغاز ميشده و پس از عبور از دروازه وارد جلوخان كه متصل به يكي از ايوانهاي مسجد بوده ميشده، و پس از گذشتن از حيات مسجد به اتاق بزرگ گنبدداري كه معروف به شبستان است منتهي ميشده است (شكل 12).
شكل 12
اين اتاق بزرگ كه گنبدي به قطر ده متر برفراز خود دارد، به شيوهاي كه نمايانگر معماري پيشرفتة دوران سلجوقيان است، ساخته شده است. بر بالاي ديوارهاي اين شبستان كه در واقع اتاقي مربع شكل است، يك هشت ضلعي با چهار سكنج (هلالي كه براي استحكام بيشتر و حايل شدن دو گوشههاي سقف اتاق ساخته ميشود. م) به صورت يكي در ميان قرار گرفته كه اين هشت ضلعي خود حايلي است براي يك 16ضلعي كه در واقع قاعده گنبد است و گنبد بر روي آن قرار گرفته است (شكل 13).
شكل 13
حياط كوچك اين ساختمان با موزائيك فرش شده است، هرچند كه اين بنا براساس طرح ساختمانهاي دوران سلجوقيان ساخته شده، اما از الگوهاي پيشين خود بسيار عاليتر و باشكوهتر بوده و تناسب اجزاي آن بيشتر است. در اين دوره، سبك جديدي از ساخت مساجد جامع، در يزد اجرا شد. يكي از مقامات عالي محلي به نام شمسالدين نظامي در سالهاي 1325-1334م. دستور داد مسجد جامعي كه در آن شبستان (يا اتاقي كه زير گنبد قرار دارد) و ايوانها با سالنهايي به يكديگر متصل ميشدند بنا كنند كه اين شيوه در ساخت مسجد در اين منطقه به صورت استاندارد درآمد و مساجد بعدي اين منطقه نيز با اين شيوه و اسلوب ساخته شد. با توجه به اينكه سردرهاي مساجد قديمي اين منطقه بازسازي و تجديد بنا شدهاند، اينگونه مساجد اكنون مجموعهاي از طرحهاي قديم و جديد را در خود جاي دادهاند (شكل 14).
شكل 14
با توجه به اينكه شمسالدين داماد رشيدالدين بود و بسياري از ايام عمر خود را در تبريز گذرانده بود، ميتوان گفت مسجد جامع يزد كه به دستور او بنا شده برمبناي شيوه رايج مساجد پايتخت (تبريز)، كه در شمال غرب ايران قرار داشت، ساخته شده باشد.
موفقيت و پيشرفت معماري در مركز ايران در ابنية مساجدي در اطراف اصفهان، واقع در امتداد زايندهرود در محلههايي به نام دشتي، كاج و ازيران مشاهده ميشود. اين مساجد كه داراي يك سردر ورودي باشكوه و حياط وسيعي هستند، شبستان گنبددار بزرگي را كه تمامي ابنية مكمل و اضافي اطراف با راهروهايي به آن متصل ميشدند، در خود جاي داده، و دليل محكمي بر ادعاي رواج و رونق شهر اصفهان، در دوره ايلخانيان است. هر چند كه همة ساختمانهاي بنا شده در دوره ايلخانيان برجسته و باشكوه نبودند، اما تعدادي از آنها بسيار باعظمت بودند. سنت تأسيس مقابر برجدار در دورة ايلخانيان همچنان ادامه يافت كه يك نمونه عالي آن مقبره امامزاده جعفر مزار يكي از شيوخ اهل تشيع و از نوادگان امام پنجم(ع) (متوفا در سال 1325م) در اصفهان است .
در اين مقبره اتاقي كه قبر شيخ در آن قرار دارد، هشت گوشه، به قطر 7متر و ارتفاع 11متر است كه البته با تعميرات و اصلاحاتي كه در آن انجام شده تناسب ابعاد اتاق بهتر از اولش شده است. هر چند كه تزيينات خارجي اين بنا، شامل سفالينههاي برجسته، كاشيهاي لعابدار و برجستهكاريهاي رنگي گلي به طور كلي بازسازي شده، اما ظرافت و تناسب اندام طاقنماهايي كه در نماي بيروني بنا خودنمايي ميكنند، سليقه و توجه فراوان ايلخانيان را در امر ساخت و ساز و تزيينات آن نشان ميدهد.
با توجه به اين كه طرح و شيوه معماري اين بنا به مقبرة مشهور به چلبي اوغلو
(Chelebi-Oglu)، كه بر مزار يكي از شيوخ صوفي به نام شيخ Buraq (متوفا در سال 1308م) در سلطانيه بنا شده بود، شباهت زيادي دارد، اين حدس تقويت ميشود كه معماران و هنرمندان براي ساختن مقبره امام زاده جعفر، از سلطانيه و هنرمندان براي ساختن مقبره امام زاده جعفر، از سلطانيه به اصفهان اعزام شده باشند. البته در اين دوران گروههاي حرفهاي هنرمندان كه شهرت داشتند، براي انجام كار در ابنيه بزرگ از شهر و محلي به شهر و محلي ديگر اعزام ميشدند. مثلاً همان هنرمنداني كه كار كاشيكاري و روكش آجر لعابدار مقابري در نطنز را در دهة اول سدة چهاردهم م. انجام دادهاند، همين كار را در دهه بعد در سلطانيه نيز اجرا كردند. به طور معمول، در دورة ايلخانيان ديوارهاي داخلي مقابر با زيارتگاههاي كوچك، مانند مقابر شيوخ صوفيان و امام زادگان، با كاشيهاي لعابدار تزيين ميشد و به تدريج قطعات يا اشياي نذري كه از سوي اعانهدهندگان براي اين گونه مقابر ارسال ميشد، به آنها اضافه ميگرديد.
بسياري از كاشيهاي به جا مانده از دوران قديم در زيارتگاههاي شيعيان (منظور مقابر و حرم امام زادگان است)، حفاظت و نگهداري شدهان، زيرا اين مكانها قرنها مورد احترام و در نتيجه از حفاظت و ممارست بيشتر.
خصوصيات عمدة معماري ايلخاني
آثار ساختماني دورة ايلخانان مرحلهاي از تاريخ پيوستة معماري اسلامي ايران است و اشكال (فورمهاي) دورههاي قبل و خصوصيات طرح و جزئيات آنها را منعكس ميكند.
در ايران سبك معماري راه تحول مستقيم و منطقي را طي كرد، ولي، بر خلاف سبك معماري دوران قرون وسطاي اروپا، نتوانست راهي براي هدايت كوششها به طرف تلفيق تدريجي شكلها (فورمها) پيدا كند. در ايران انعكاس نيروي محركة قوي يا شوقي كه نسل بعد از نسل ادامه يابد، ديده نميشود. در چنين شكلي از تحول سبك، كوچكترين و جزئيترين شكل و ساختمان آزموده ميشود و سپس يا طرد ميشود و يا مجدداً به طريق زيباتري مورد استفاده واقع ميگردد. به نظر ميرسد كه در ايران نيروهاي متشكلة سبك معماري ساليان دراز راكد ماندهاند تا اينكه در يك دوره رشد و رفاه اقتصادي شروع به رشد كردهاند، ولي سرعت كافي براي هماهنگي با پيشرفتهاي زمان را نداشته است. مثلاً برجستهترين آثار معماري هر دوره اغلب در موقعي ساخته شدهاند كه قدرت سياسي و وضع اقتصادي در حال انحطاط بوده است. نمونههاي اين مطلب در دورة ساسانيان و مجدداً در دورة سلجوقيان آشكار است. مقبرة سلطان سنجر وقتي ساخته شد كه آن سلسله تقريباً سلطه و قدرت خود را از دست داده بود. در اينگونه زمانهاي برجسته عوامل ساختمان و تزيين در يك وحد موقتتر تركيب ميشوند، ولي وحدت ارگانيك كامل ميان آنها پيدا نميشود تا به دورة بعد منتقل شود.
اگرچه وحدت ارگانيك از خصوصيات مهم معماري اسلامي در ايران نيست و معماري ايران داراي خصلت پر معني مخصوص به خود است. هنر ايران، در همة اشكال مختلف خود، هميشه تزيييني بوده و طبيعتاً نمايشي ]نشان دهندة اشكال طبيعي –م.[ نبوده اتس. هنرهايي كه در مغرب زمين صغير ناميده ميشوند، در ايران به قدري مورد مطالعه و توجه قرار گرفتهاند كه به سطح هنرهاي عمده رسيدهاند. هنر تزييني به هر شكل و با هر واسطهيي كه به نمايش درآيد، هميشه با دقت و روشني و وضوح توأم است. در معماري ايران علاقه به سطوح تزييني حداقل با علاقه به اشكال ساختماني برابر است و طرحهاي تزييني با چنان احساسي از ارتباط اجزاء با كل ساخته ميغشد كه اين احساس باري ارتباط عناصر واقعي ساختمان كمتر ديده ميشود. در هر دورة معماري ايران مشاهده ميشود كه عناصر تزييني در همان دايرة تجربه، استادي، وانحطاط، كه در هنر باختر زمين معمول است، پيشرفت كرده است؛ با اين فرق كه مراحل مختلف آن مدت طولانيتري داشته است. سبك تزييني به كندي رشد ميكند و اغلب به وسايل تزييني دورههاي گذشته متوسل ميشود. مثلاً خط كوفي مدتها بعد از آنكه در كتابت منسوخ شد، در كتيبههاي ساختمانها به كار برده ميشد.
سبك معماري دورة ايلخانان مستقيماً از سبك آثار ساختماني دورة سلجوقي اقتباس شده است. موقعي كه سبك معماري سلجوقي به اوج ترقي خود رسيد، چهار قرن و نيم از زمان غلبة اعراب بر اين گذشته بود و اشكال آزمايشي آن قرون اوليه به صورت سبك مشخص و دقيق سلجوقي، كه از دهها ساختمان موجود از آن زمان بر آن اطلاع درايم، درآمد. معماري سلجوقي و ايلخاني از حيث اوضاع و شرايط متظاهر شدنشان با هم شباهت دارند.
تركان سلجوقي در اواسط قران يازدهم به صورت فاتحين نامتمدن به سمت مغرب و داخل ايران رانده شده و شاهد فعاليت مشعشع ايران در ادبيات ظريف گرديدند و نسبت به آن علاقه پيدا كردند. در دورة ايشان زمام امور مملكت به دست كارمندان و كارگزاران ايران بود و تأثير خداوندگاران جديد بر تسلسل فرهنگ ايران و عناصر آن اندك بود.
سلجوقيان از نظر مذهب از اهل تسنن و متعصب بودند و به همة وسايل كوشيدند تا تمايلات نسبت به مذهب شيعه را در ايران ريشه كن كنند. ولي اينگونه كوششها توجه معمولي ايرانيان را نسبت به دين اسلام تغيير نداد، زيرا اينان كمي بعد از غلبة اعراب شروع به قبول دين جديد كرده و آن را با عقايد و آئين و رسوم موروثي خود مطابقت داده بودند. مذهب شيعه با طريقة دوازده امامي خود اعتقاد هميشگي مردم ايران را به خود جلب كرد و دو تمايل ديني در معماري دورة سلجوقيان و ايلخانان انعكاس خود را نشان داد: يكي رغبت و تعلق خاطر به تصوف يا عرفان اسلامي و ديگري محبت و اخلاص به امامان و امامزادهها و قديسان محلي ايران. در شهرهايي مانند مشهد و قم و امكنة مقدسة شيعه در عراق مقبره ائمه و افراد خاندان آنان مورد توجه خاص قرار گرفت و منتهاي هنرمندي و توجه در ساختن و تزيين آنها به عمل آمد و در سرتاسر خاك ايران هزاران امامزاده به عنوان عمل ثواب، ساخته شد. قبر عرفا و مقدسين برجستة محلي مراكز روحاني نواحي و مناطق گرديد؛ مانند مقبرة بايزيد بسطامي در بسطام كه در طي قرون متمادي چندين بار ساخته شد يا چيزهاي تازهاي به آن افزوده شد.
در دورة سلجوقيان و همچنين در دورة ايلخانان ساختمانهاي ديني از قبيل مساجد و مدارس و زيارتگاهها و مقبرهها بر ساختمانهاي غير ديني رجحان داده شده و اين نشانة كاميابي اقتصادي آن زمان است. از كاخهاي مجلل و خانههاي عالي كه حتماًساخته ميشده است. اطلاع زيادي در دست نيست، زيرا اينگونه ابنيه با مصلاح بيدوام ساخته ميشد و اثري آز آنها باقي نمانده است و در كتابهاي ذكري از آنها نيست.
[1] -برج، مقبرة ديواري گرد و مدوري است كه عموماً از آجر ساخته شده، داراي گنبدي نوك تيز است. كه نمونة آن در دامغان وجود دارد و آرامگاه قبهاي شكل چند ضعلي –كه كمتر از انواع برج و مربع شكل مرسوم بود – بيشتر در آسياي مركزي و در شهرهاي بزرگ مثل يزد به گونههاي متفاوت ظاهر ميشد.
راحت ،آسان ،ارزان و بی دردسر کارای آماری و تجزیه وتحلیل داده های مقالها و پایان نامه هایتان را به ما بسپارید