معماري ايران اسلامي در دوره مغول (بخش2)
در دورة سلجوقيان معماري و طراحي در مرحلة آزمايشي بود، در صورتيكه در دورة ايلخانان مسئلة عمده تلفيق و تركيب اشكال ساختماني و تزييني موجود بود. كوشش سلجوقيان بيشتر در ساختمانهايي از نوع مسجد متمركز گرديده بود، كه در قرون اولية اسلام در ممالك مختلف و نواحي اشغالي به صورت خاصي بروز كرد و در ايران با عوامل و عناصر معماري ساساني قبل از اسلام تركيب شد و شكل مشخص ايراني به خود گرفت. مساجد قرون اولية اسلام در اصل صحني داشت كه در يك يا چند سمت آن ساختمان ميشد. در اين نوع بنا توجه طبعاً به داخل ساختمان بود. ديوارهاي خارجي ساده و لخت يا به واسطة ساختمانهاي مجاور از نظر پنهان بود و همة اهميت و تأثير معماري به داخل ساختمان منحصر ميشد. آب و هواي سرد ايران – كه نسبتاً از هواي كشورهاي اسلامي جنوبي و غربي سردتر بود – ايجاب ميكرد كه در طول صحن مركزي يك قسمت سرپوشيده وجود داشته باشد. ساختمانهاي ديني و غير ديني زمان ساساني نيز نظير چنين محلي را داشت كه اطاق مقدسي به شمار ميآمد ورودي آن گنبد بود و ايواني با طاق ضربي داشت.
به نظر ميآيد كه عدهاي از مساجد دورة سلجوقي تحول تدريجي الگوي كلي مساجد ايراني را نشان ميدهند، ولي وحدت تركيب در اين نوع مسجد در اواخر اين دوره صورت وقوع يافت. معماران دورة ايلخاني همة نقشهها و مصالح و روش ساختماني دروة سلجوقي را اقتباس كردند. مقبرة برجي در معماري سلجوقي اهميت داشت و در دورة ايلخانان از آنها به عنوان الگو استفاده شد. خصوصيات عمدة سبك مغول بايد با عبارات دقيق و موجز بيان گردد. در تاريخ هنر اروپا براي تعريف صفت هنري يك دورة كمتر شناخته شده معمولاً آن را با دورة عمدهاي كه همه با آن آشنايي دارند، مقايسه ميكنند. با در نظر گرفتن اينكه دورة سلجوقي تقريباً از نظر زمان و تعداد سال با دورة سبك رومانسك Romanescue و دورة ايلخاني با دورة سبك گوتيك Gothic مطابقت دارد، ممكن است شباهت تحول سبك رومانسك به گوتيك در اروپا با اين دو دوره در ايران ما را به شگفتي آورد، و بعضي خصوصيات، كه بعداً ذكر خواهد شد، چنين قياسي را تقويت ميكند، ولي به طور كلي در معماري ايران چنان انقلابي در فكر و شكل (فورم) كه سبك رومانسك را به گوتيك منتهي كرد، به وجود نيامد.
ميتوان گفت كه معماري سلجوقي شكل ابتدايي سبك ايلخاني است و در طي يك دورة سيصد ساله معماري در ايران سير منظم تكامل را طي كرده است. چند نمونه از اينگونه تحول و تكامل شكل ميتوان ذكر كرد. در ساختمانهاي دورة ايلخاني اهميت زيادي به عموديت و ظرافت اشكال منتخب داده شده است و با مقايسه با آثار ساختماني سلجوقي، نسبت اطاقها تغيير داده شده و اطاقها از نظر بلندي، نسبت به اندازههاي افقيشان، بلند شدهاند. ايوانهاي دورة سلجوقي پهن و بزرگ است، در صورتيكه در دورة ايلخانان ايوانها باريكتري و مرتفعتر شدهاند و ستونچههاي گوشه به تعداد زيادتر نزديكتر به هم قرار گرفته و خطوط باريكتر دارند و قدرت ساختماني بنا عمداًتمركز داده شده است و ديوارهاي ضخيم ايوان دورة سلجوقي جاي خود را به ديوارهايي دادهاند كه فاصله با پنجره دارند. حد فاصل خارجي و داخلي ديوارهها و جرزها در عمق كار شده و به همين جهت ديوارهاي ضعلي نازك و جرزهاي سنگين گوشهاي به وجود ميآورد. در داخل شبستان ديوارها را به همان ترتيب نازك ميساختند و فقط نقاطي را كه تمام سنگيني گنبد بر روي آنها بود، ضخيم ميساختند.
نوع و شكل قبه و گنبد سلجوقي ادامه پيدا كرد و قبههي مقرنس رونق بيشتري پيدا كرد. اين نوع ابتدا در سال 1007 در گندب قابوس به كار برده شد و در زمان سلجوقيان براي تزيين فرنيس خارجي برجهاي مقبره ساخته شد و سپس زواياي محرابها از آن استفاده شد. از دورة ساسانيان معماري ايراني از نيم طاق به عنوان واسطه ميان محوطة مربع شكل بنا و گنبد مدور، استفاده ميكردند. استعمال اين شكل باستاني مداومت يافت، بدون آنكه بناهاي مسلمان احساس كنند كه براي قراردادن گنبد بر روي ساختمان مربع شكل به شكل ديگري از بنا نيازمندند. با اينحال نيم طاقي مياني سايه افكن ظاهراً حساسيت سازندگان را عليه خود برميانگيخت و در دورة سلجوقيان قبههاي مقرنس براي از ميان بردن نيم طاق مياني به كار رفت و، چنانكه اغلب در تاريخ معماري اتفاق افتد. شكلي كه در اصل براي مقاصد ساختماني پيدا شده بود، نه تنها براي همين منظور تكميل گرديد، بلكه محتوي نظري اولية خود را از دست داد و بيشتر براي تزيين به كار برده شد. بدين ترتيب سازندگان دورة سلجوقي گرايشي را كه در دورة مغول تكميل شد، آغاز كردند و قرنيسهايي با رديفهاي بيشتر و استقامت داخلي كمتر ساختند و نيم طاقها را برچيدند و جاي آنها را به سردرها و گنبدها دادند و گنبدها با مهارت بيشتر بر سطوح وسيع قرار گرفتند.
معماري دورة ايلخاني هم جنبة جهاني و امپراطوري و هم جنبة محلي داشت. ممالك خاورميان مدتهاي مديد به ساختمانهاي بزرگ، كه به فرمان سلاطين ساخته ميشد، عادت داشتند و در قرون اولية اسلام شهر مدور معروف بغداد و انبية متعدد سامره ساختمانهاي دستوري بودند. در دورة ايلخانان محلهايي مانند غازانيه و شهر سلطانيه به امر سلطان وقت ساخته شد و يكي از فرمانهاي غازان مقرر ميداشت كه در هر شهر و دهكدة قلمرو حكومت او مسجد و حمام ساخته شود و در ابنيهاي مانند مقبرة غازان خان و مقبرة اولجايتو، كه در آنها هزاران كارگر مشغول كار بودند، با استعدادترين صنعتكاران زمان بهترين افكار و فنون و استادي خود را به منصة ظهور ميگذاشتند و براي پيشهوران كوچكتر كه از جوامع كوچكتر آمده بودند، منبع الهام و سرمشق بودند. صنعتكاران كوچكتر كه در شهرهاي كوچك و قصبات كلية عمليات ساختماني يك بنا را انجام ميدادند، با جريانات و پيشرفتهاي زمان آشنا بودند و در ضمن ذوق و رسوم و مصالح محل خود را در نظر ميگرفتند. فقط در يزد و ناحية آذربايجان تنوعات محلي كاملاً آشكار است و ميتوان گفت كه اين نواحي سبك محلي مخصوص به خود داشتند.
در دورة ايلخانان نفوذ خرجي در قسمت معماري زياد نبود. در كندهكاري و تراش تأثير آسياي صغير در آذربايجان بيشتر مشهود است و ساختن قرنيس در سوريه و عراق مرسوم بود و ممكن است در شيوع آن در ايران تأثير كرده باشد.
معماري مذهبي و تدفيني
پلام مطلوب مسجد در اين دوره همان پلاك هنك ايراني بود كه از چهار طاق (ساختمان مربع شكل) دوره ساساني مايه ميگرفت و در غرب ايران توسعه يافته بود. اين كلاه فرنگي و يا مسجد كوشك گونه مركب از يك صحن و فضاي گنبدي بود كه معمولاً ايواني در بخش پيشين آن تعبيه ميشد. اين پلان در مسجد بابا عبدالله نائين (1300/700) بكار رفته است؛ و پلان سه مسجد نزديك اصفهان يعني دشتي، كاج و ازيران (كه مسجد جامع است) به تاريخ 1300/700 و نيز پلان مسجد جامع اردبيل در آغاز سده هشتم / چهاردهم كه احتمالاً بازسازي شده ساختمان دوره سلجوقي است، نظير همان پلان بالا هستند.
مسجد سترگ عليشاه در تبريز ظاهراً داراي ايوان بزرگي بوده كه به صحن وسيعي باز ميشده است. اما برجستهترين نمونه از پلانهاي مساجد ايراني كه در آثار معروف تيموري و صفوي بكار رفته است، يك صحن وسيع چهارگوش با چهار ايوان بزرگ در چهار محور اصلي است؛ يكي از اين ايوانها روبه فضاي گنبدي با ديوار قبله كه رو به سوي مكن بود، باز ميشد. كهنترين نمونه از اين پلان پلان مسجد جامع زواره از دورة سلجوقي به تاريخ 1135/530 است. اين پلان آرماني در روزگار حكام ايلخاني در مسجد جامع ورامين و بعدها در مسجد جامع كرمان (750/1349) در ايام آل مظفر، كاملاً تحقق يافت.
مسجد فريومد كه دونالد ويلبر (1955م.) تاريخ آن را سال 1320م. قلمداد كرده، داراي دو ايوان رودرو است؛ گدار (1949م.) پلان اين مسجد را نمونهاي از مساجد جامع خراسان به حساب آورده است.
ابنيه تدفيني دوره ايلخانان بيشتر از الگوهاي دوره سلجوقي مايه گرفته است. آنها را ميتوان به دو طبقه عمده تقسيم كرد: برجهاي مقبرهاي و بقاع كه در آن عناصر افقي حاكم است. برجهاي مقبرهاي داراي پلان مربع شكل، مدور و يا چند ضلعي بود كه با گنبدي پوشيده شده و سقف نوك تيزي آن را از نظرها دور نگهداشته است. اين سقف كه اغلب مخروطي و چند وجهي است از الگوي سلجوقي اقتباس شده و بطور گستردهاي در شمال بينالنهرين و آناتولي مورد استفاده بوده است. ديوارهاي بيروني اين برجهاي مقبرهاي در شمال ايران، با برجستگيهاي وپيشآمدگيهاي نيم ستوني و سه ضلعي تزيين يافته است. آرامگاه اولجايتو در سلطانيه به تاريخ 13-1306/13-705 الگوي برجستهاي است كه از مقابر متأخر ايراني و هندي اقتباس شده است. اين آرامگاه نظير آرامگاه از بين رفته غازان خان، در مركز مجموعه مركبي از ساختمانها قرار داشت كه با ديواري محصور شده بود. امروزه ساختمانها و ديوارها از بين رفته است. اين آرامگاه يك ساختمان سترگ هشت ضعلي است كه ديوارهاي آن 22 پا ضخامت دارد و فضاي گنبدي را با 80 پا قطر در ميان خود گرفتهاند. نماي پيشين شمالي آن با دو عنصر سه ضعلي ساده كه به ساختمان حالت وظاهر مستطيل گونه بخشيده، كشيده شده و حاوي پلكان مارپيچي است.
ديوار بالائي ساختمان طوري خالي مانده كه شكل يك بالاخانه را با سه دريچه بزرگ در سه طرف پيدا كرده است. بالاي بالاخانه قرنيز مقرنسي كشيده شده و محيط بر گنبد گرديده است. يك پلكان سومي هم در شمال غرب، بر تختان تحتاني گنبد متصل شده است. بر روي تختان هر يك از زواياي هشت گوش مناره كوچكي قرار دارد. شكل گنبد تخم مرغي است و فقط داراي يك پوشه است (بر خلاف آنچه ادعا شده است). ضخامت آن از پا كار قوس تا تاج قوس كاهش يافته است. اينساختمان كه از نظر جلوه شبيه گنبد مسجد جامع ورامين است با روكش نازكي از آجرها پوشيده شده و قوسكهايي را بوجود آورده است.
گنبد ساختمان كاملاً با آجرهاي لعابي آبيرنگ اصيلي پوشيده شده است. تزيين داخلي آن مركب از قوسهاي توخالي، باريك و كاذب است كه از ويثژگيهاي اين دوره بشمار ميرفت. مهمترين تزيينات در نماهاي شرقي، غربي و شمالي بكار رفته است. اين ساختمان با اينكه داراي حجم سترگي است، چون با بالاخانهها، درگاهها و طاقچهها پوشيده شده (برخلاف پيشنيان آن يعني آرامگاه سلطان سنجر سلجوقي در مرو در حدود سال 1157) ولي ظاهري روشن و جلوهاي مؤثر دارد. همچنين در سلطانيه مجموعه معروف چلبي اوغلو با يك مقبره هشت ضلعي است. آرامگاهي به تاريخ 1320/720 در زيارت وجود دارد كه دونالد ويلبر آنرا در سال 1937م. كشف كرد و پيوند قابل توجهي در تكامل پلان قالبسنگي بسته سلجوقي به پلان غنيتر صفوي است و حاوي يك بيروني هشت ضلعي با چهار رواق در درون كاو ديوارهاي بلند و عميق است كه به تالار مربعي پوشيده از گنبدي دوپوش وصل ميشود. هارونيه طوس كه آرتورپوپ (1938م.) تاريخ آنرا در اوايل سده هشتم/چهاردهم قرار داده، مستقيماً مورد تقليد بقاع متقدم صفوي قرار گرفته و تحت تأثير آرامگاه سنجر بوده است.
گروهي از آرامگاههاي شهر قم كه از نظر زماني بين سالهاي 79-1278/677 و پايان سده هشتم/چهاردهم قرار ميگيرند، پايگاه و جايگاه ارزشمندي در تاريخ معماري ايران دارند. پلان و نقشه نماي آنها ظاهراً از معماري كهن آذربايجان مايه گرفته است؛ تزيينات آنها در اكثر قسمتها تحت تأثير آرامگاه اولجايتو است. پلانها هشت ضلعي هستند و ساختمانها با گنبدهايي كه در زير سقفهاي هرمي مستتر هستند، پوشيده شده است. از ويژگيهاي ظاهري ديوارها، شيب آنهاست. امامزاده جعفر (677/79-1278) در ديوارهاي بيروني داراي قوسهاي ناتمام و نقشمايههاي تزييني است كه جز در دوره مغولان در دوره سلجوقي رواج نداشته است. دو بقعه در نزديكي اصفهان يعني پير بكران و آرامگاهي در گارلادان (20-1315/20-715) داراي نوع و سبك متفاوتي هستند؛ ساختمان آنها اصلاً از يك ايوان عميق تشكيل شده است.
بقاع با شكوهي در پيرامون مقابر اولياء الله ساخته شده كه تشكيل مجموعههايي مركب از يك عبادتگاه، خانقاه و مسجد داده است. دو نمونه برجسته از اين نوع مجموعهها يكي مزار بايزيد بسطامي است كه در بين سالهاي 1300/700 و 1313/713 توسعه يافت و ديگري آرامگاه شيخ عبدالصمد اصفهاني در نطنز است كه داراي مسجدي با چهار ايوان از نوع مساجد فوقالذكر است. يكي از قديمترين خانقاهها، خانقاه پير حسين در باكو است كه امروزه ويران شده و در سال 1242/641 بوسيله يكي از سلسلهاي محلي تأسيس يافته است.
معماري غير مذهبي
در باره معماري غير مذهبي دوره ايلخاني تقريباً چيزي شناخته نيست. دربار مغول حتي در ايام ابوسعيد (35-1316/36-716) هم آداب و كردارهاي استپي وبيابانگردي را واننهاد؛ حكام و دربار آنها زمستان را در يك شهر قشلاقي در جلگههاي آذربايجان و قسمتي از تابستان را در روستاهاي مختلف ييلاقي در درههاي مرتفع آذربايجان غربي سر ميكردند. در منابع از بعضي كاخهاي شاهي و اشراف صحبت شده، اما هيچ كدام از آنها به دليل بكارگيري مواد ناپايدار باقي نمانده است. مثلاً كاخ آل جلاير را در تبريزي از راه گزار ر.گونسانس دوكلاويجو (Historia del gran tamcrlan, e itincration y enarracion del viage سيويل، 1582م.) ميشناسيم. تنها قطعه باقيمانده از كاخ عظيم تخت سليمان كه قسمتي ازآن را آباقا (81-1265/80-664) بازسازي كرد، مجرديهاي يك ايوان عظيم است كه شايد هم تختگاه بوده است. نماهاي پيشين مجرديها با رديفي از طاقچهها همراه با مقرنسهاي فوقاني در، تزيين يافته است. در سين (31-1330/31-730) و سرچم (32-1332/733) و مرند (حدود 35-1330م.) بقاياي نامطلوبي از كاروانسرهاي دوره ايلخاني باقي مانده است. پلان اين ساختمانها شبيه هم هستند؛ يعني يك صحن مستطيلي داراي فضاي باز همراه با يك درب ورودي و اقامتگاههايي در چهار طرف آن. اين پلان به جز تناسبات آن شباهت كاملي به پلان مسجد مدرسه دار (مسجد مدرسهاي) دارد. در محيط بيروني و زواياي آن پيشامدگيهاي چند ضعلي و يا نيمدايرهاي ديده ميشود. وروديهاي كاروانسرهاي سين و سرچشم شايان توجه بيشتري است. كاروانسراي سين علاوه بر رواقهاي معمولي، داراي يك دهليز شش ضلعي است كه به درون صحن كشيده شده است و كاروانسراي سرچم هم يك ورودي مرمري و سنگي از نوع الگوها و مدلهاي سوري دارد.
تزيين معماري
كاربست تزييني آجر كه يك از ويژگيهاي شاخص معماري سلجوقي بود، در دوره ايلخانان كاملاً متروك نشد، بلكه راه را براي كاربرد روزافزون سفالينههاي لعابدار هموار ساخت. سطوح وسيع داخلي و خارجي با موزائيكهاي لعابي همراه با نقشمايههاي هندسي، گياهي و خطاطي پوشيده شد. فقط در سده هفتم/سيزدهم است كه سطوح ديوارهاي عظيم ابنيه ايران با موزائيكهاي لعابي تزيين يافته است. اين تكنيك احتمالاً در آن زمان بار ديگر از آسياي صغير به ايران صادر شده است. چون هنرمندان ايراني در موقع هجوم مغولان از جلو آنها به آسياي صغير فرار كرده بودند. يكي از نخستين آثار معماري ايران كه به فراواني از موزائيكهاي لعابي در آن استفاده شد، آرامگاه اولجايتو در سلطانيه است. در اينجا رنگ گزيني محدود به چهار رنگ آبي روشن و آبي تيره، سفيد و تا حدودي رنگ سياه گشته است؛ در اصفهان اواسط قرن هشتم/چهارهم، رنگ سبز و قهوهاي روشن نيز بدانها افزوده شده است. يك از مشخصههاي عمده تزيين معماري داخلي، بهرهگيري سرشار از گچبري بود كه به گونه ساده و معمولي، قالب ريزي شده، و با وصله كاري تزييني و منقوش بكار ميرفت.
محراب (كاو ديوار نمازخانه كه نشانگر سمت قبله است) مسجد جامع اصفهان در سال 1310/710 هنوز پيوند خود را با سنت سلوجقي حفظ كرده است. شايد يكي ديگر از نمونههاي برجسته از حيث سبك گچبري تزيين گنبد علويان به تاريخ حدود 1315/714 باشد. از طرف ديكر سبك باروك گونهاي را نيز ميتوان در محراب مسجد جامع ابرقوه به تاريخ 8-1337/738 مشاهده كرد. با اينكه بناهاي باقيمانده خبر از آن ميدهند كه سنگ و رخام كمتر بكار رفته، ولي منابع حاكي از آنند كه تزيين مرمري (نظير صحن مسجد جامع عليشاه در تبريز) مدام مورد استفاده قرار ميگرفته است. اين موضوع هنوز به تفصيل ارزيابي نشده است. در كنار رواقهاي كاروانسراي سرچم، سه نوع پيكرتراش تزييني هم كه از همدان بدست آمده و اكنون در موزه متروپوليتن نيويورك است، شايسته ذكس است. دو تا از اينها، پارهاي از يك طارمي به تاريخ 4-1303/703 است كه به گونه نقش برجسته با طرحهاي هندسي سبد بافتي تزيين شده است و نيز شيرها كه پيوند نزديكي با نمونههاي نخستين سلجوقي دارند.
طبقات ابنيه
ساختمانهايي كه داراي جنبة ديني هستند عبارتند از: 1) مسجد 2) مدرسه، و 3) مقبره. معدودي از ابنيه كه داراي جنبة غير ديني هستند، عبارتند از: خرابههاي يك كاخ؛ آثار و علائم يك رصدخانه؛ و سه كاروانسراي آسيب ديده.
سه نوع عمدة ابنية مذهبي به اشكال مختلف ديده ميشوند. از جمله مسجد و مدرسه يا نقشة كلي و واحد («استاندارد») يا نقشة خاص و متنوع («غير استاندارد») دارند.
ساختمان مسجد با نقشة كي و واحد («استاندارد») اگر چه در زمان سلجوقيان آغاز شد، ولي تا بعد از پايان قرن چهاردهم كه دورة آثار ساختماني تيموري و صفوي است، عموميت نيافت. مسجد در شكل كامل ايراني خود داراي اين خصوصيات است: در اول مجور طولي بنا سر در ايوان قرار دارد كه جلوي آن صحن باز واقع است؛ طاقنماهاي دور صحن به چهار ايوان ختم ميشوند كه دو ايوان در محور طولي و دو ايوان در محور عرضي قرار دارند و شبستانها در پشت طاقنماها واقعند؛ ايوان اصلي در محور طولي مسجد و روبهروي ايوان ورودي، كه سوي ديگر صحن است، قرار دارد، و به شبستان مربع شكلي باز ميشود كه گنبد دارد و در ديوار انتهايي آن، در انتهاي محور طولي مسجد، محراب واقع است.
قديمترين مسجد موجود در ايران كه همة اين عوامل را دارد، مسجد جامع زواره است كه اولين مرتبه به وسيلة آقاي آندره گدار شرح داده شده است. اين مسجد يك بار ساخته شده و در 1135 تكميل گرديده است. از دورة ايلخاني فقط يك بنا كه واجده همه شرايط فوق باشد وجود دارد كه مسجد جامع ورامين است ولي بناي ديگري كه بعداً در همان قرن ساخته شده، يعني مسجد جامع كرمان، نيز نقشة كامل را به خوبي نشان ميدهد. ولي كاملاً منطقي است كه در طبقهبندي مساجد داراي نقشه كلي و واحد ساختمانهايي از زمانهاي مختلف را كه غالب عناصر نقشة مزبور را دارند، به شمار آوريم، زيرا به طور وضوح نشان داده شده است كه يك جنبش مداوم به سوي نقشه تكامل يافته مزبور وجود داشته كه عنصر مشترك معماري اسلامي، يعني صحن طاقنمادار را با عناصر ايراني قبل از اسلام، يعني ايوان و شبستان مربع شكل و گنبد دار، در هم آميخته است. در حدود هفت عدد از آثار ساختماني فهرست را ميتوان در زمرة مسجدهاي داراي نقشة معين و كلي قرار داد و اينها عبارتند از: مسجد جامع بسطام، مسجد با چند دستگاه ساختمان در نطنز، مسجد جامع اشترجان مسجد جامع فريومد، مسجد جامع ورامين، مسجد جامع كرمان، و مسجد پامنار كرمان.
هفت مسجد موجود ديگر را ميتوان در زمرة مساجد داراي نقشة خاص («غير استاندارد») به حساب آورد. در همة اين ساختمانها، بجز يكي، عنصر مسلط شبستان مربع شكل گنبد دار وجود دارد. و در استثنا ركن عمده ايوان بزرگ است. بدون اينكه در اينجا بخواهيم تاريخچة تكامل شكل مسجد را شرح دهيم، ميتوان گفت كه در ايران از بدو امر به ايوان و شبستان گنبددار توجه مبذول گرديده و ركن اخير، يعني شبستان زير گنبد، مورد توجه مخصوص بوده است. بدين ترتيب در نمونههاي بسياري از چندين دورة تاريخي مشاهده ميشود كه شبستان گنبددار به صورت يك واحد مستقل ساخته شده و يا: 1) به صورت ساختمان مستقل باقي گذاشته شد، 2) در همان زمان با اضافه كردن صحن داراي طاقنما و ساير خصوصيات نقشة كلي تكميل گرديده، يا 3) اين خصوصيات در يك دروة تاريخي ديگر به آن اضافه شده است. هفت مسجد در اين طبقهبندي وضع 1 يا 3 يا وضع 2 را دارند، ولي عناصر فرعيشان يا بسيار كم است و يا منظم نيست و از روي نقشة كلي ترتيب داده نشده است. اين مساجد عبارتند از: مسجد بابا عبدالله در نائين، مسجد جامع اردبيل، مسجد جامع علي شاه در تبريز، مسجد دشتي، مسجد كاج، مسجد ازيران، و مسجد گبند آزادان در اصفهان
مدارس ديني اسلامي در فهرست آثار ساختماني در سه نقشه كلي و يك نقشه غير كلي (خاص) طبقهبندي شدهاند. نقشة كلي مدرسه به قدري شبيه نقشة مسجد است كه با وجود اختلاف در مورد استفاده از آنها، نقشة مدرسههاي ايران نقشة مدرسه – مسجد ناميده شده است. در بارة منشأ احتمالي مدرسة اسلامي و مراحل مختلف تكامل آن اختلاف نظر وجود دارد، ولي بحث در اين مسئلة فعلاًمورد نظر ما نيست. فقط بايد متذكرگرديد كه در ايران به نظر ميرسد كه مسجد قبل از مدرسه مراحل تكامل ساختمان و نقشة كلي خود را طي كرده باشد، ولي اين نتيجه فقط بر اساس بقاي تصادفي ساختمانها قرار دارد. مدرسة امامي اصفهان و مسجد جامع اصفهان هر دو تكامل نقشة كلي كامل را نشان ميدهند، با اين اختلاف كه در مدرسه به جاي شبستانها، در يك يا دو طبقه حجرههاي جهت سكونت طلاب ساخته شده است.
سي و نه عدد از آثار مندرج در فهرست را مقبرهها تشكيل ميدهند و آنها به دو دسته تقسيم ميشوند: يك دسته آنهايي كه شبستان مربع شكل گنبددار دارند و تعداد آنها دوازده است و دستة ديگر مقبرههاي برجي است. مقبرههاي برجي اشكال مدور و مربع و چند وجهي دارند و تفاوت آنها با شبستانهاي گنبد دارد ارتفاع خيلي زيادتري است كه نسبت به ابعاد كلي بنا دارند و اينها را ميتوان به ساختمانهاي گنبد دار و ساختمانهاي گبند دار و ساختمانهايي كه گنبد چند وجهي خيمهوار و يا سقف مخروطي دارند، تقسيم كرد. در همة مقبرهها بر روي اطاق مقبره يك گنبد داخلي ديده ميشود و جنبة ديني آنها از آنجا معلوم ميشود كه متجاوز از نصف آنها محراب دارند. در اين مقابر جسد يا در تابوتي سنگي و منقش كه در مركز اطاق قرار دارد، دفن شده است و يا در دخمة طاقداري كه در زير اطاق قرار داد و از گوشهاي از ساختمان به آن راه ميتوان يافت.
اغلب هر دو نوع مقابر امامزاده هستند. اهل تشيع ايران غرضشان از سفر دشوار به مكه و مدينه تنها زيارت اين دو مكان نيست، بلكه زيارت اماكن مقدسة شيعه در عراق، كه آرامگاه چند تن از ائمة شيعه است، نيز هست كه ثواب مخصوصي دارد؛ و همچنين زيارتگاه بزرگ امام رضا(ع) در مشهد و مقبرة خواهرش معصومه(ع) در قم مورد توجه خاص شيعيان ايران است. روحانيون مذهب شيعه فتوي دادهاند كه زيارت هر يك از امامزادهها از نظر ارتباطي كه با امامها دارند، مستحب است، زيرا احتمالي دارد كه زيارت مقبرة امامزادهها موجب بركت و رحمت باشد. اين فتوي موجب آن گرديد كه وجوهي وقف ساختمان و تعمير اين مقابر گردد و محراب نيز در آنها ساخته شد تا زائرين بتوانند جهت قبله را به آساني بيابند. روحانيون شيعه اظهار داشتهاند كه در صورت امكان مقبرة علما و محدثين شيعه نيز زيارت شود و در محلهايي مانند بسطام و لنجان و گارلادان توجه مخصوص مؤمنين نسبت به مقدسين سبب شد كه ساختمانهاي معظم و مجلل براي مقبرة آنها ساخته شود.
در هر يك از انواع ساختمانهاي ديني كه ذكر شد، شبستان مربع شكل زير گنبد هميشه نقش عمدهاي بازي كرده و اين شكل را ميتوان از خصوصيات عمده و اولية معماري اسلامي در ايران محسوب داشت.
در بارة ساختمانهاي غير ديني ذكر مختصري كفايت ميكند. كاروانسراي واقعي در سين، سرچم ، و نزديك مرند به قدري آسيب ديده و خراب شدهاند كه فقط در بارة نقشة سر در آنها به طور قطع ميتوان اظهار اطلاع كرد. ولي در هر حال همه از نقشة معمولي كاروانسراها، كه از چندين قرن قبل رواج داشت و خيلي شبيه نقشة كلي مدرسه و مسجد ميباشد، پيروي كردهاند. شكل كاروانسراها از لحاظ اطاقهاي مسكوني دور صحن حياط شبيه شكل مدرسه است، بجز آنكه صحن حياط آن خيلي بزرگتر است – صحن بزرگ براي نگاهداري حيوانات باركش كاروان به كار ميرفت- و ديوارهاي خارجي بارو بود و شبستان گبنددار به ندرت در پايان محور طولي ساخته ميشد
ساختمانهايي كه اطلاع داريم در اين دوره ساخته شدهاند، ولي اكنون وجود ندارند، جداگانه در فهرست تكميلي ذكر شدهاند. اغلب اين ابنيه جنبة غير ديني داشته و تعدادي از آنها قصرهايي بودهاند كه قسمت عمدة آنها را از چوب ساخته بودند. ساختمانهاي ناپايدارتر مانند خيمههايي كه براي سكونت موقت در زمستان و تابستان به كار ميرفت، در فهرست ذكر نشده است. ولي خاطر نشان شده است كه مغولها در موقع ورود به ايراني قومي چادرنشين بودند و لااقل تا يك نسل بعد از مستقر شدن در ايران به اين طرز زندگي ادامه دادند. حتي در زمان سلطنت ابوسعيد، ايلخانان و دربارشان زمستان را زير چادر در دشتهاي گرم آذربايجان و لااقل قسمتي از تابستان را در درههاي كوهستاني آذربايجان غربي به سر ميبردند. اين چادرها در اينجا و در ساير قلمرو مغول با ظرافت بسيار بافته ميشد و ارغون، حاكم خراسان، هولاگو را چادري پذيرايي كرد كه از پارچة زرين بافته شده و با يكهزار ميخ طلا به زمين كوبيده شده بود. اين خيمه داراي اطاق انتظار و تالار بار پادشاهي بود. محل قشلاقي اوجان تقريباً شهري بود كه همة آن از چادر تشكيل ميشد. بزرگان درباري هر كدام چادرهاي مخصوص به خود داشتند كه پارچة آن از نمد يا موي اسب ساخته شده بود و در امتداد خيابانهاي وسيع بازار موقت و مساجد تعبيه ميشد. وقتي تابستان فرا ميرسيد، چادرهاي بي اهميت آتش زده ميشد. قصر تابستاني غازان خان در اوجان، كه در تقاطع دو خيابان پر درخت واقع شده بود، چادري بود زربفت كه صنعتكاران مدت دو سال صرف بافتن آن كرده بودند. بر طبق يك روايت اين چادر شامل تالارها و اطاقهاي متعدد بود و چنان بزرگ بود كه يك ماه طول ميكشيد تا همة دستگاه برپا شود.
يكي ديگر از روايات معاصر از چادري در شوشتر صحبت ميكند كه از اطلس بوده و روي چهل ستون زده ميشد. با آنكه اين چادرها بدون ترديد متعدد و وسيع و مجلل بودهاند، مطالبي كه در بارة آنها نوشته شده اطلاع زيادي به ما نميدهد؛ ولي با شرحهاي مفصلتري كه از چادرهاي مغول در شرق وجود دارد، ميتوان اين اطلاعات را تا اندازهاي تكميل كرد. جواني راهب اهل پروگيا Perugia در سال 1246 در قراقروم شهر عظيمي كه همهاش از چادر بود، ديد؛ و ويليام روبروك William Rubruck چادر سطلنتي منگو را، كه در سال 1254 در قراقروم ديده بود، به تفصيل شرح داده است. بعلاوه، ماركوپولو تصوير زندهاي از خيمة مجلل پذيرايي قوبيلاي خان باقي گذاشته است و شك نيست كه خيمههاي سلاطين ايلخاني ايران به همان عظمت و حشمت بودهاند. رسم چادرنشيني با مغول از بين نرفت و طرز ساختن و برپاكردن آنها در زمان مغول مستقيماً در خيمههاي تيموري در سمرقند، كه كلاويخو Clavijo با لطف تمام شرح داده است، مؤثر واقع شد.
رابطة ابنيه با محل آنها
در نقاطي از ايران كه آثاري از دورة ايلخانان باقي مانده است، نواحي شهري همزمان با آنها از ميان رفته است، به همين جهت نميتوانيم به طور قطع از رابطة ابنية مورد بحث و محيط اطراف آنها اطلاع دقيق داشته باشيم. در سلطانيه، يعني محلي كه شهر بزرگي در ظرف چند سال در زميني خالي ساخته شد، هيچ چيز روي زمين باقي نمانده است، بجز دو ساختمان. اگرچه خانههاي دهات ايران از قرن چهاردهم به بعد چندين بار خراب و دوباره ساخته شده است، اين مطلب كه نوع نقشه و مصالح ساختماني يكسان مانده، دال بر آنست كه وضع عمومي دهات تا سالهاي اخير تغيير چنداني نكرده است، بجز آنكه اغلب آنها اكنون وسعتشان كمتر از قرون گذشته است. بعضي از بناها زماني در وسط ناحية آبادي محصور بودهاند، ولي اكنون تنها مانده و بقاي خود را مديون جنبة ديني خود هستند و اينكه از هر حيث بهتر و مستحكمتر از ساختمانهاي عادي بنا شدهاند. به همين ترتيب وجود ابنية دورة ايلخاني يا ساختمانهاي قديميتر يا جديدتر در امتداد راهها و خيابانها، به حفظ خطوط ارتباطي در طي زمان كمك كرده است.
مقبرههاي دورة ايلخاني به پيروي از رسم قديم جدا ساخته شده و از همه سمت نمايان بوده است. شواهد ابنية باقيمانده نشان ميدهد كه قبور سلاطين در نقاط مخصوصي قرار داده ميشد و قبر افراد بسيار مهم گاهي در ناحيهاي معمور در نزديكي مسجد يا زيارتگاه انتخاب ميشد ولي محل معمول براي ساختن مقبرة برجي يا زيارتگاه يكي از قبرستانهاي محلي بود. اين قبرستانها به فاصلهاي در خارج دروازههاي شهر قرار داشت. در قبرستانهاي بسيار وسيع كه چندين قرن مورد استفاده بودهاند، مانند قبرستان آن سوي مقابل زايندهرود در اصفهان، تعداد قابل ملاحظهاي ساختمان در ناحيهاي كه داراي هزارها سنگ قبر صاف است، پراكنده است. در قم مقبرههاي دورة ايلخاني در دو ناحية عمومي يافت ميشود؛ يكي در قبرستان مشرق و ديگري در قبرستان مغرب شهر. تعدادي از قبرهاي ايلخانان از خود قبرستانها بيشتر عمر كرده و بعد از انهدام آنها باقي ماندهاند و اكنون در وسط باغها يا زميني كه از سنگهاي قبر پاك شده، قرار دارند. در بعضي موارد يك سنگ قبر ساده يا يك بناي قبر بياهميت چنان مورد احترام مردم واقع شده كه در همان نقطه ساختمان مهمي بنا گرديده است. در مورد پير بكران، نزديك اصفهان، و ايوان زير منارجنبان اصفهان اين مطلب صدق ميكند. برعكس، در بعضي موارد بعد از ساختمان آرامگاهي در يك ناحية معمور، حرمت زيارتگاه باعث شده است كه مردم اموات خود را در اطراف آن دفن كنند و به تدريج قبرستان جاي ناحية معمور را گرفته است. در مورد مقبرة بايزيد بسطامي ظاهراً اين عمل انجام گرفته است. شكل بناي آرامگاهها براي مستقل ماندن آنها مناسب بود، زيرا ساختمانهاي مدور يا مربع يا چند طرفه فاقد جهت خاص بود و يك طرف آن از طرف ديگر مهمتر شمرده نميشد. محل مقبرهها در قبرستانها نيز عامل ديگر بقاي آنها محسوب ميشود؛ زيرا محل و مختصات بنا ممكن است براي آنها جلب احترام كرده و آنها را در برابر دستيازي مردم محل براي بردن مصالح ساختماني –كه يكي از عوامل خرابي ابنية قديمي در همة ادوار بوده است- حفظ كند.
علاوه بر مقبرهها يك نوع ديگر ساختمان نيز معمولاً منفرد بود و آن كاروانسرا بود كه يا در خارج شهر در امتداد جادههاي تجارتي و يا نزديك دروازة شهر ساخته ميشد. سه ساختمان ديگر وجود دارد كه ظاهراً منفرد بودن آنها نتيجة عدم موفقيت در آبادي محل ميباشد، و اينها عبارتند از مساجد كاج، دشتي، و ازيران، كه در فاصلة چند كيلومتري يكديگر در مشرق و جنوب اصفهان قرار دارند. هيچ يك از اين مساجد هرگز تكميل نشده و علائمي از ابنية زياد در حوالي آنها ديده نميشود و امكان دارد كه اين مساجد به عنوان هستة مركزي ناحية موردنظر ساخته شده و سپس فكر ايجاد آباديهاي مذكور، قبل از تكميل ساختمانها، ترك شده است.
بناهايي كه براي مصارف ديگر ساخته ميشد معمولاً در نواحي آباد برپا ميگرديد و جهت معين و محور طولي داشت. چون اين بناها جنبة ديني داشتند، جهت آنها در جهت معين محراب قرار داشت و طول بنا از سردر ورودي تا محراب بود. گاهي محدوديتهاي مكاني، يا رابطة لازم ساختمان جديد با ابنية موجود، مستلزم آن بود كه محراب در نقطهاي غير از انتهاي محور طولي نقشه قرار گيرد. از جمله محراب زيارتگاه پير بكران، نزديك اصفهان، كه در ديوار كوتاهي كه جلوي سمت باز ايوان قرار دارد، ساخته شده است. مقبرة بايزيد، چنانكه از خطوط نامنظم خارجي آن پيداست، در ميان ساختمانهايي كه قبلاً وجود داشته، ساخته شده است و طول آن با سردر زاوية قائمه تشكيل ميدهد و همچنين محراب با محور سردر زاويه قائمه دارد.
مسئلة تعيين جهت دقيق كعبه در هر محل، بطوريكه قسمت جلوي محراب با آن زاوية قائمه داشته باشد، ظاهراً در تمام ادوار مشكل بزرگي بوده است. حمدالله مستوفي قزويني، نويسنده و از ديوانيان دورة ايلخانان، در يكي از آثار بزرگ خود براي يافتن جهت كعبه دستور داده – و ميگويد كه براي پيدا كردن سمت كعبه بايد چوبي در زمين فرو كرد و نقاطي را كه ساية آن از دايرهاي كه روي زمين كشيده شده بلندتر است، اندازه گرفت و …- نويسندة اين كتاب نميداند كه آيا حمدالله مستوفي اطلاع داشت يا نداشت كه محراب دو بناي عالي سلجوقي در شهر قزوين از سمت حقيقي كعبه چندين درجه منحرف است. اغلب اتفاق افتاده است كه تجديدنظر در اين مسئله در بنا مؤثر واقع شده است. در زيارتگاه نطنز جهت جديد قبر شيخ عبدالصمد آن بنا را چند درجه از مسجدي كه به آن متصل بود، منحرف كرد.
وقتي ساختمانها در نقاط معمور بنا ميشدند، يا راههاي ارتباطي به دقت به آن ناحيه مرتبط ميشدند و يا اينكه به راههاي ارتباط توجهي نميشد و در آن صورت خيابانها و كوچهها طوري تغيير داده ميشدند كه از مقابل بنا عبور كنند.
تعدادي از ساختمانهاي باقيماندة آن دوره در كنار خيابانهايي قرار دارند كه از خود ساختمان قديمترند. نماي خارجي جنوبي دستگاه ساختماني نطنز طوري ساخته شده است كه با مسير خيابان نامنظمي كه قبلاً وجود داشته، مطابقت داشته باشد. سردر اصلي و يك مدخل مسجد جامع اشترجان مستقيماً به كوچههاي باريك باز ميشوند. در فريومد دالان باريكي از خيابان مجاور به يكي از گوشههاي صحن مسجد جامع منتهي ميشود؛ و دو نماي خارجي امامزاده بابا قاسم در اصفهان در يك زاوية غيرمعمولي در تقاطع دو كوچة باريك به هم متصل ميشوند.
در ساختمانهايي كه قسمت عمدهاي از نماي آن مشرف به خيابان بود، كوشش زيادي بعمل نميآمد تا سمت مشرف به خيابان به صورت تكميل شده درآيد و در حقيقت تا قرن هفدهم آنقدر كه به تزيين داخل بنا توجه ميشد به نماي خارجي آن توجه نميشد. چند متر از نماي مشرف به خيابان ساختمان نطنز زيبا تكميل و تزيين شده است؛ ولي به طور كلي در ساختمانها فقط سردر مدخل اصلي تزيين ميشد و از نظر معماري تكميل ميگرديد. مثلاً مسجد اشترجان داراي ديوار گلي يكنواخت در سمت خيابان است و نماي خارجي مسجد فريومد به همين ترتيب ساخته شده است.
استادانهترين و از نظر معماري زيباترين وسيلة اهميت دادن به سردري كه به خيابان باز ميشد، بلند ساختن آن و قرار دادن دو مناره در دو طرف آن بود. اين نوع معماري از دورة ايلخانان به بعد متداول گرديد. نمونههاي باقميانده از آن دوره در اشترجان، قم، ابرقو، و در اصفهان در دو منار دردشت و دو منار دارالبطيخ است. سردر مسجد اشترجان در يك سوي محور طولي مسجد قرار دارد و نمونههاي ديگر متأسفانه تنها قسمتهايي هستند كه از بناي اصلي پا برجا ماندهاند. سردرهاي عظيم بدون مناره در بسطام و در مسجد ورامين و كرمان باقيمانده است. معلوم نيست كه هيچيك از اين سردرهاي جالب با توجه به نظر بينندگان ساخته شده باشند، يعني در جلوي آنها محوطة عريض و طويلي بوده باشد كه از آن كلية سردر و نما از دور به آساني ديده شود. تمركز اجزاء معماري و توجه به داخل بنا مبين عدم توجه به نقشهكشي است، آنگونه كه در مغرب زمين مفهوم است يا حتي در قرن هفدهم در زمان صفويه موردنظر بوده است. موضوعاتي از قبيل باز كردن چشماندازها و يا ترتيب بلندي و كوتاهي بناهاي پشت سرهم و يا اجزاء يك ساختمان و برقراري وسايل ارتباطي اساسي به ساختمان اصلي و ارتباط با نقشة ابنية مهم واقع در يك ناحيه، مورد توجه نبود.
سه ساختمان، كه بزرگترين ابنية آن زمان محسوب شوند، عبارت بودند از مقبرة غازانخان، مسجد عليشاه، و مقبرة اولجايتو. مدارك تاريخي آن عصر حاكي از آنست كه مقبرة ناپديد شدة غازانخان در يك سمت صحن وسيع بازي قرار داشته است، ولي دربارة ارتباط آن با خيابانها و راههاي نزديك به آن و چگونگي محل اطلاعي در دست نيست و شرح آن محوطه نشان ميدهد كه مقبرة مزبور يكي از چندين ساختمان پراكنده در يك باغ بزرگ بوده است. مسجد عليشاه ظاهراً از مسافت قابل ملاحظهاي ديده ميشده است و در جلوي آن دالاني وجود داشته ولي اطلاعاتي دربارة راههاي ارتباطي آن در دست نيست. مقبرة اولجايتو كه بنائي هشتگوش و بدون جهت معين بود، در محلي ساخته شد كه پس از چندي شامل مسجد و ساختمانهاي مهم ديگر گرديد. ولي مدارك آن عصر به اين مطلب اشاره نميكنند كه بناي مزبور جزئي از دستگاه ساختمان عظيمي بوده است. اثر ديوارهاي ساختمانها در مجاورت مقبره ميرساند كه پس از چندي ساختمانهاي ديگر ساخته شده بوده و ممكن است مدخل اصلي مقبره از مغرب به سمت شمال بنا منتقل شده باشد.
در زمان ايلخانان رسم ديرين اسلامي در ايران يعني ساختن ابنية مركب در دستگاههاي متعدد ادامه يافت. به نظر ميرسد كه نمو اينگونه مجموعة ساختمان با تراكم و ازدياد ابنيه، از خصوصيات معماري اسلامي در ايران بوده است. اينگونه كنار هم گذاشتن بدون دقت ساختمانهاي اضافي در اطراف هستة مركزي، در ساختمانهايي كه چندين قرن تاريخ دارند، ديده ميشود. مانند مرقد امامرضا در مشهد و مقبرة تربت شيخجام و مسجد جامع اصفهان. ساختمانهاي مركب در بسطام و نطنز، كه كاملاً متعلق به دورة ايلخاني هستند،ت اينگونه نمو را نشان ميدهند. احتمال دارد كه ساختمانهاي زمان غازانخان و عليشاه و اولجايتو نيز تا حدي توسط ابنية فرعي احاطه شده بوده است.
هم در دورههاي قديمتر و هم در ادوار بعد مساجد مهم چندين شهر در ابتدا يا در انتهاي بازار سرپوشيده يا در جوار مسير آن قرار داشت. در حاليكه هيچ يك از مساجد موجود از زمان ايلخانان چنين وابستگيي ندارند.
براي ساختمان مهم معمولاً محل مرتفع ترجيح داده ميشد. در بسياري موارد هرجا كه يك ساختمان قديمي همسطح با خيابان زمان خود ساخته شده، اكنون در پايينتر از خيابان فعلي قرار دارد و اين مطلب در مورد دستگاه ساختماني نطنز و امامزاده باباقاسم و مدرسة امامي اصفهان و مسجد جامع كرمان صادق است. ولي ساختمانهايي كه در نقاط نسبتاً مرتفع ساخته شدهاند –از قبيل بناي پير بكران نزديك اصفهان، مسجد جامع اردبيل، هارونية طوس، گنبد علويان در همدان، و كاروانسراي سين كه تاكنون باقي ماندهاند- هنوز يك يا چند متر بالاتر از سطح نزديكترين خيابانهاي جديد قرار دارند.
خصوصيات ساختمان
شالوده
اگرچه حفرياتي انجام نگرفته، ولي از فرسودگي و سايش اطراف بناهاي موجود معلوم ميشود كه پي بنا معمولا از سنگ و قلوه سنگ بوده است. معلوم نيست شالودة بنا تا چه عمقي پايين ميرفته و يا اينكه از ديوار روي آنها عريضتر بوده است يا نه؛ ولي در هر حال سنگيني بنا را بدون فرونشستگي نگاه ميداشته است. در حقيقت به نظر ميرسد كه صدمهاي كه از فرونشستگي به وجود آمده متعلق به زمانهاي اخير و در نتيجة تأثير مجاري آب زيرزميني و روي زمين باشد كه به قدري نزديك ابنيه واقع شده بودهاند كه در اثر نشست، خاك زير پي ابنيه را خيس كردهاند.
در اغلب بناها به نظر ميرسد كه ديوارهاي آجري تا زير سطح فعلي ادامه مييابد. در شش ساختمان شالودة بنا از چند رديف افقي سنگ تراشيده شده تركيب يافته و رديف زيرين زير سطح فعلي قرار دارد. در پنج ساختمان قسمتهايي از شالودة بنا از قلوه سنگ است و احتمال ميرود كه اين نوع پيسازي از همه بيشتر رواج داشته است. عرض اين شالودهها به اندازة ديوارهاي روي آنها است و از سنگهاي ساييده شدة آبروها تشكيل يافتهاند و به طور نامنظم توي گچ قرار دارند.
پلكان
در همة منارههاي اين دوره پلههاي معمولي داخلي مارپيچ كه دور ستون مدور آجري ميگردد، وجود دارد.
در يازده بنا پلكان در داخل ديوارهاي ضخيم ساختمان ساخته شده است. هشت تا از اين پلكانها مارپيچ و بقيه پلة معمولي است.
غير از منارها، پلكان ساير ساختمانها براي بازرسي و نگاهداري و تعمير بنا به كار ميرفت. دو تا از پلكانها كمي بالاتر از سطح زمين ساخته شدهاند، بطوريكه براي استفاده از آنها ميبايست نردبان به كار برده شود و در يك مورد يك پلكان به قدري از كف بالا است كه ظاهراً از سقف بناي مجاور به آن راه مييافتهاند. اين پلكانها يا در سقف ساختمان يا در فاصلة بين سطح فوقاني گنبد داخلي و سطح داخلي گنبد خارجي ختم ميشوند.
طريقة نگاهداري بامها به طور قطع همان بوده است كه در زمان حال به كار ميرود. سطوح صاف و منحني طوري شيب داده ميشد كه آب باران از سوراخهاي تعيين شده پايين ميريخت. سطح بامها با يك ورقه از گل يا كاهگل مخلوط با شن ريزه پوشيده ميشد و روي آن با مغلتان زده ميشد و با مغلتان براي اين منظور هميشه روي بام نگاهداشته ميشد. بلافاصله بعد از بارش يا آمدن برف سنگين لازم بود كه با مغلتان زده شود و يا كاهگل اضافي به كار رود.
طاقها
دورة ايلخانان براي تكامل گنبد دو جدارة آجري ممتاز است و انواع ديگر طاقهاي اين دوره از دورة سلجوقيان معمول و متداول بوده است. از اين دوره هيچگونه وسيلة جديد فني و اشكال (فورمهاي) تازه پديد نيامد؛ و چون سطوح ساختماني زير طبقات طرحهاي تزييني پنهان بود، علاقة زيادي نسبت به زيرسازي و ابتكار ساختماني در آنها نشان داده نميشد.
طاقهاي اين دوره را ميتوان به چند طبقة عمده تقسيم كرد كه عبارتند از: طاق ضربي؛ طاق روي جرزهاي مربع يا مربع مستطيل؛ نيمگنبد و طاقهاي مقرنس. طاقهاي مقرنس، كه از اشكال مربوط به خود بنا نيستند، بعداً در قسمت مربوطه مورد بحث واقع خواهد شد.
سطوح داخلي طاقها را به انواع مختلف تزيين ميكردند، ولي سطوح خارجي در معرض باد و باران و هوا قرار داشت. براي حفاظت سطح خارجي طاق يا آن را با كاهگل يا خاك رس اندود ميكردند يا پوششي از آجر صاف روي آن قرار ميدادند و سقف چوبي، كه در اروپا مرسوم بود و گاهي در ساختمانهاي ممالك اسلامي مغرب ديده ميشد، به كار نميرفت و نيز از طريقهاي كه در تركية آن زمان معمول بود، يعني پوشاندن بام با ورقههاي سرب، استفاده نميشد. تا وقتي كه پوشش كاهگلي يا خاك رسي يا آجري بام مرتب تجديد ميشد و سوراخهاي ناودان باز نگاهداشته ميشد، به طاق صدمهاي نميرسيد و باقي ميماند. ولي وقتي احتياطات لازم به عمل نميآمد، طاقها خراب ميشد و در اغلب ابنيه طاقهايي ديده ميشود كه در دورههاي بعد ساخته شده است.
بناهاي دورة ايلخانان مانند بناهاي دورة سلجوقي سعي داشتند طاقهايي با حداقل قالب و چوببست بنا كنند. اخيراً آقاي آندره گودار يك شمارة كامل از نشرية «آثار ايران» را با متجاوز از 180 صفحه، به بررسي طاقسازي در معماري دورة ساساني و دورة اسلامي ايران تخصيص دادهاند. در تمام اين بررسي گودار از عكسها و ترسيمات و متون استفاده كرده است. تا نشان دهد كه چگونه بناهاي محلي ميتوانستند بدون استفاده از قالب طاق و گنبد بسازند. برطبق شرح او، مفتاح قدرت سازنده در ساختن طاق با سرعت و با حداقل استفاده از چوب بست و قالب، استفاده از قطعات تخته مانندي بود كه از گچ و ني ساخته ميشد و طرز ساختن آن چنين بود كه ني و گچ مايع را در قالبي ريخته و ميگذاشتند تا سفت شود و قبل از سفت شدن انحنايي به آن ميدادند كه با مقطع طاق مورد نظر مطابقت داشت. چند قطعه از اين تخته گچها، كه روي جرزها قرار داده ميشد، هم استخوانبندي و هم تقسيمات فرعي طاق مورد نظر را معين ميكرد، بطوريكه كار بناها فقط آن بود كه قسمتهاي خالي بين تخته گچها را پر كنند. اين عمل پر كردن قسمتهاي خالي به تفصيل توسط گودار شرح داد شده است و در اينجا كافي است كه اشاره شود كه گاهي اين تخته گچها در محل خود، يعني هستة مركزي طاق تكميل شده، باقي ميماند و گاهي بعد از آنكه به عنوان تكيه گاه موقتي از آنها استفاده ميشد و پوشش آجري روي آن ساخته ميشد، برداشته ميشد.
در حاليكه نويسندة اين كتاب به طور كلي در طرز ساختن طاقها با گودار موافقت دارد، معتقد است كه از تختههاي قابل و چوب بست و تيرهاي قالب و چوب بست استفادة زيادتري ميشده است. تختههاي قالب عبارت بود از چوبهايي كه قبلاً در آب خيسانده شده و بعداً به انحناي معموليترين نوع طاقها و طاقچهها در آورده ميشد. اين تختهها همان عملي را انجام ميدادند كه از تختة گچ ساخته بود و دوام بيشتري داشت. چون هواي خشك ايران شكل آنها را تغيير نميداد، احتمال ميرود كه اينگونه تختههاي منحني جزو لوازم عادي كار استاد بناهاي ايران بوده است. شواهدي در دست نيست كه معلوم دارد كه در نواحي مختلف چه نوع تخته چوب يا گچ ترجيح داده ميشد و فقط از روي حدس ميتوان گفت كه براي طاقها و گنبدهاي بزرگ تخته چوب به كار ميرفته است.
آقاي گودار با استفاده از نمونههاي زمان حال معتقد است كه بناهاي قديم روي ديوار يا طاق ايستاده و آن را بالا ميبردند، ولي نويسنده عقيدهمند است كه از چوب بست استفاده ميشده است. اين چوب بستها روي تيرهايي قرار داشت كه سر آنها در ديوارها و طاقها فرو رفته بود و وجود تعداد زيادي سوراخ چوب بست، كه هنوز در ابنية مزبور وجود دارد، مؤيد اين مطلب است.
ولي يك عامل وجود داشت كه بسيار مهمتر از استفاده از تخته گچ و تخته چوب و تخته بندي يا وسايل فني ديگر بود و بناهاي ايراني را قادر ميساخت كه بدون قالب نگاهدارندة مركزي، طاقهاي بزرگ بسازند. اين عامل مهم استفادة مداوم از گچ بود كه در ظرف چند ثانيه خود را ميگرفت. بدين ترتيب اگر يك رده آجر در يك قسمت طاق به جهت عمودي متمايل بود، بنا ميتوانست آجرهاي آن قسمت را آنقدر درجاي خود نگاهدارد كه گچ بسته شود. و به همين ترتيب ردههاي مختلف طاق تكميل ميشد و طاق قطعه قطعه، بدون نياز به عامل نگاهدارنده بجز دست بنا، بالا ميآمد. در نتيجة شيوة ساختمان، طاقهاي ايراني واحدي يكپارچه است، در حاليكه در طاقهاي قرون وسطايي اروپا فشار جمع و متمركز ميشد.
اگر چه استعمال تخته گچ توسط گودار شرح داده شده است، ولي در مطالب او اطلاعاتي در بارة طرز به كار بردن تخته قالب داده نشده است. در 1945 نويسنده يك سلسله طاق ضربي متصل را كه در تهران ساخته ميشد و هر طاق مخصوص يك دكان بود، مشاهده كرد. اول ديوارهاي دكانها ساخته شد، سپس تعدادي تير در سوراخهاي زير خط آغاز طاق قرار داده شد، بطوريكه سراسر فضاي ميان دو ديوار يا دو جرز را فرا گرفت. بعد قالب چوبي طاق در محل خود قرار داده شد. يك انتهاي قالب منحني كنار ديوار جرز قرار داده شد. و انتهاي ديگر طوري نگاهداشته شد كه ارتفاع رأس طاق معلوم شود و لب روي سر ديگري تير قرار ميگرفت و طاق و مقطع آن را تكميل مينمود. آجر اين طاقها گاهي از سمت پهن آنها چيده ميشد، بطوريكه بندهاي آجر چيني طاق در جهت طاق زاوية قايمه تشكيل ميداد و گاهي از سمت نازك چيده ميشد و بندهاي چرخي پيدا ميكرد. وقتي چندين محل طاق، به فاصلة دو متر يا زيادتر، قالب گيري ميشد، وسط آنها را به سرعت پر ميكردند و بناها روي چوب بست ايستاده و هر رديف آجر را با دست ميگرفتند تا گچ بين آنها بسته شود.
راحت ،آسان ،ارزان و بی دردسر کارای آماری و تجزیه وتحلیل داده های مقالها و پایان نامه هایتان را به ما بسپارید