اولين نوع عمدة طاقها، كه حال مورد توجه مخصوص قرار خواهد گرفت، طاق ضربي است. در دورة ايلخانان طاق ضربي مورد استعمال زياد داشت؛ هم به طور منفرد و هم به شكل طاقهاي متصل و انواع مختلف آن. ايوانهاي دورة اشكاني و ساساني داراي سقف به شكل طاق ضربي بودند و اين نوع طاق در دورة سلجوقيان رواج داشت. اينگونه طاق به آساني و بدون قالب و قوسهاي واسط با وسيله‌اي كه حتي در دورة ساسانيان به آن آشنايي داشتند، ساخته مي‌شد. وقتي ديوار عقب ايوان به ارتافع كامل خود ساخته مي‌شد، اولين و سپس همة رجهاي طاق ضربي به سمت ديوار متمايل مي‌شد، بطوريكه آجرها، كه از سمت نازك چيده مي‌شدند، در موقع بستن هر حلقه تمايل كمتري به افتادن از محل خود پيدا مي‌كردند. اين نوع طاق ضربي متصل در ايوانهاي پيربكران در لنجان و مسجد جامع اشترجان و بطور قطع در مسجد جامع علي شاه در تبريز، كه دهانة آن تقريباً‌سي متر است، به كار برده شده است. طاقهاي ضربي ديگر استعمال طاقهاي متقاطع را نشان مي‌دهد و بنابراين انعكاس مستقيم طريقة تخت قالب است كه در بالا به آن اشاره شد. براي ايجاد وحدت شكل ممكن بود گاهي در يك يا هر دو سمت طاق ضربي راهرور طاقدار ساخته شود. ولي در هر حال طاقهاي ضربي متصل معايبي دارد: يكي آنكه در جناحين طاق پنجره يا سوراخ نمي‌توان بازكرد، مبادا كه ثبات و استحكام آن را به خطر اندازد؛ ديگر آنكه سطح بي فاصلة آنها يكنواخت و خسته كننده است. تجربيات محلي بر روي اين طرز طاقسازي منجر به تنوع و ابتكاراتي گرديد كه اين معايب را رفع كرده است. نوع ديگر عبارت است از سقف زدن بر روي يك ناحية مربع مستطيل به وسيلة يك سلسله طاق متقاطع و هر طاق متقاطع به وسيلة طاقهاي كوچك ضربي به اطاق مجاور متصل مي‌شود. اين طريقه، كه در دورة ايلخانان مرسوم گرديد، از طريقه‌اي كه در زمان ساسانيان معمول بود و نمونة آن ايوان كرخه است اقتباس گرديد. در اين بناي ساساني، كه اكنون سخت آسيب ديده و خراب شده است، يك ناحية مربع مستطيل وسيع از پنج طاق متقاطع پوشيده شده، و فواصل كوتاه بين طاقهاي متقاطع با طاقهاي ضربي پر شده كه مرتفعترين آنها همعرض با طاقهاي متقاطع است. قدمهائي كه در دورة ايلخانان در اين راه برداشته شد، ترتيب منظم تاريخي ندارد، بلكه انعكاس تجربة عده‌اي از بناهاي با مهارت است. در يكي از اين اشكال تجربي، كه در ايوان مسجد جامع نظنط و مدرسة امامي اصفهان ديده مي‌شود، طاقهاي متقاطع به وسيلة طاقهاي ضربي، كه خطوط آغاز آنها موازي با مقطع طاقهاي ضربي به سمت بالا انحنا پيدا مي‌كند، به هم متصل مي‌شوند. در اين شكل فواصل عمودي بين انتهاي طاقهاي ضربي و سقف خارجي نمازخانة مجاور يا ساختمان ديگر هنوز آنقدر زياد نبود كه بتوان دهانه يا سوراخي در آن باز كرد. يك نوع كاملتر اين شكل در خان اورتمة بغداد، كه به اوايل قرن چهاردهم تعلق دارد، ديده مي‌شود كه در آن طاق ضربي بين طاقهاي متقاطع به قسمتهاي مختلف تقسيم شده و در مقطع طاق متقاطع مانند پله بالا مي‌رود. در يك نمونة ديگر، يعني ايوان زير منارجنبان در گارلادان، طاقهاي ضربي همان انحناي طاقهاي متقاطع را دارند، ولي اين انحنا به وسيلة تزيينات طاق گرفته شده است. در تالار بزرگ مستطيل شكل مسجد جامع ابرقو طاقهاي ضربي به سه قطعه تقسيم شده كه عبارتند از قطعة عريض مركزي و دو قطعة باريكتر در دو سمت آن؛ قطعة عريض مركزي داراي طاق ضربي است كه موازي با انحناي طاق متقاطع است، در صورتيكه مرتفعترين نقطة طاقهاي ضربي افقي طرفين كه همسطح وسط قطعة مركزي است. ولي آخرين مرحلة كمال اين طرز طاقسازي در نمازخانه‌هاي دو طرف اطاق گنبد مسجد جامع يزد ديده مي‌شود. اين نمازخانه‌هاي بزرگ مستطيل شكل، كه شايد بعد از 1365 ساخته شده باشند، 10/8مترو 37/9متر عرض دارند و طاقهاي متقاطع آنها باريكتر از نمونه‌هاست كه در بالا ذكر شد. فاصله بين طاقهاي متقاطع به يك قطعة مركزي كوتاه و دو قطعة جناحي بلند تقسيم شده است. قطعة مركزي داراي طاق فانوسي و دو قطعة جناحي داراي طاق ضربي است و خط شروع آنها تقريباً به ارتفاع رأس طاقهاي متقاطع است. اين نمازخانه‌هااز پنجره‌هاي بزرگي كه بين طاقهاي متقاطع واقع شده و پنجره‌هاي كوچك طاق فانوسي نور مي‌گيرند. يكي از تالارهاي آن، كه به طور قطع در همان دوره ساخته شده است، داراي چنان تناسب و زيبايي در جزييات ساختماني است كه در ساختمانهاي ديگر ديده نمي‌شود.

طاقهاي روي نمازخانه‌هاي مربع يا مستطيلي شكل مساجد و قسمتهاي ديگر، داراي انواع مختلف است، ولي همة اين اشكال متنوع در تمام دورة سلجوقيان رواج داشته است. در مساجد دورة قديمتر در ايران گذرگاهها و راهروهاي سرپوشيده داراي طاق ضربي بوده‌اند. استعمال اين طاقها روي سقف، بين فواصل دو جرز، منجر به مشكلاتي در ساختمان زواياي گوشه صحن مي‌شد و ضمناً فرصت زيادي براي عرضة مهارت فني نمي‌داد. به همين جهت بناهاي دورة سلجوقي به جاي طاق ضربي طاق گنبد شكل مي‌ساختند و از تعداد انواع مختلف و تزيينات گوناگون پيدا است كه از ايجاد و آفرينش اشكال تازه و مختلف لذت مي‌برده‌اند. صورت و تعداد طاقهاي مشترك دورة سلجوقيان و ايلخانان جالب توجه است و شامل طاقهاي گوشه و طاق راهروها و طاق روي زاويه‌هاي گوشه و طاق روي گوشه‌هاي شبكه‌دار و طاق روي سه گوشه‌هاي معلق و طاقهايي كه روي پوشش متقاطع مي‌سازند و طاقهاي گنبد شكل و طاقهاي گنبدي فانوسي و گنبدهاي نعلبكي شكل و طاق صاف.

به طور كلي از هر يك از انواع طاقهاي فوق نمونه‌هاي زيادي از دورة مغول باقي مانده و از دورة سلجوقيان نمونه‌هاي زيادتري وجود دارد. در ساختمانهاي موجود از دورة ايلخانان، فواصل وسيع بين دو جرز كه با طاق پوشيده شده باشد، كمتر ديده مي‌شود. بعلاوه، به نظر ميرسد كه بناهاي آن دوره علاقة زيادي به ساختن انواع و اقسام اشكال گوناگون نشان نمي‌داده‌اند. به همين جهت – در حاليكه هر يك از طاقهاي نقاطي از مسجد جامع اصفهان، كه به دورة سلجوقيان نسبت داده مي‌شوند، با طاق مجاور خود فرق دارد-در مسجد جامع ورامين چند نوع محدود به كرات به كار رفته است. در ابنية دورة ايلخانان طاقهاي راهروئي غالباً ساخته شده و طاقهاي گوشه‌اي متداول بوده است. طاقهاي برخوردگاه دو سقف به ندرت ديده مي‌شود و در فواصل ديوارهاي مسجد جامع ورامين پيدا مي‌شود. ولي طاقهاي صاف، كه بر سردرهاي ورودي و سرسراها، مانند سرسراي مقبرة اولجايتو و مسجد جامع يزد، ديده مي‌شود، در اين دوره بيش از دوره‌هاي قديمتر به كار رفته‌اند.

نيمه گنبدها غالباً براي پوشش سقف ايوان، كه مدخل بسياري از ابنية زمان را تشكيل مي‌دهد،‌به كار مي‌رفت. اين نيمه گنبدها از آجر ساخته مي‌شد و رجهاي آجر از خط آغاز گنبد در رديف افقي تا مرتفعترين نقطه چيده مي‌شد و هر رديف از رديف قبلي انحناي زياد‌تري پيدا مي‌كرد. اغلب فاصلة بين دو چرز يا ستون كاملاً‌ نيمه مربع نبود و هر وقت از جلو به عقب عميقتر از عرض متقاطع آن بود، طاق به آن جهت تاب داده مي‌شد. اينگونه نيمه گنبدها بدون قالب گيري و تخته قالب ساخته مي‌شود. سطح داخلي آنها كه در اصل به وسيلة تزيينات مقرنس پنهان مي‌شد، ممكن است اكنون سوراخهايي را نشان دهد كه زماني قطعات چوب براي نگاهداري آجركاري و گچكاري تزيين مقرنس، در آنها قرار داده مي‌شد. در زمان سلجوقيان سطح طاق را با طرح پوششي و يا به وسيلة آجركاري تزييني ظريف در قطعات مختلف آن، جالب توجه مي‌نمودند. در دورة ايلخانان سطح داخلي طاق با گچ سفيد پوشيده و طرحهاي هندسي روي آن كنده مي‌شد كه با اضافه كردن رنگ جلوة بيشتري پيدا مي‌كرد. همچنين براي ساختن پشته يا رگة مصنوعي يا جلوه دادن شكل آنها گچ به كار مي‌رفت. بعد از نيمة قرن چهاردهم همة طاقها با يك پوشش صاف گچ سفيد پوشيده مي‌شد و چند سال بعد اين نوع سفيد كاري يكي از خصوصيات عمدة معماري تيموري گرديد.

در صفحات قبل تذكر داده شد كه اولين قدم در ساختمان طاقهاي قطعه قطعه، بناي پشته بود كه يا روي قالب گچي يا قالب تخته‌اي ساخته مي‌شد. دليل عادي و طبيعي ساختن اين پشته‌ها اين بود كه قالب طاق و قطعات آن را تعيين مي‌كرد، ولي دليل ديگر ساختن آنها اين بود كه نقطه‌اي را كه طرح تزييني مقرنس بايد از آن آويزان شود، معين مي‌كرد، يا اينكه خود آنها را عمداً مركب مي‌ساختند تا در سطح داخلي طاق طرح تزييني تشكيل دهند.

در طاقهاي راهرويي معمولي دو پشته در فضاي بين دو ديوار طوري ساخته مي‌شد كه دو طرف را نصف مي‌كرد و دو پشتة ديگر هر قطعه را مجدداً به دو نيم تقسيم مي‌نمود و هر جفت موازي كم و بيش يك متر فاصله داشت. هر يك از پشته‌ها يك آجر كامل، در حدود 20 سانتيمتر يا بيشتر، ضخامت داشت و بعضي از آنها حتي به ضخامت دو آجر بود. بين پشته‌ها ضخامت خود طاق لااقل يك آجر بود. وقتي كالبد طاق در سمت داخلي طاق به صفحة پشته نمي‌رسد در ظاهر چنين وانمود مي‌شود كه پشته‌ها رگه‌هايي هستند كه در هم نفوذ كرده‌اند. در بعضي موارد كالبد طاق به صفحة خارجي پشته‌ها نمي‌رسد و به همين جهت از خارج پشته‌ها به شكل رگه جلوه مي‌كند.

حتي از شرح مختصري كه در صفحات قبل در بارة اصول فني داده شده، خواننده درمي‌يابد كه اين پشته‌ها نقش عمده‌اي بازي نمي‌كنند و همچنين بايد در نظر داشت كه بسياري از اطاقها اينگونه پشته‌ها را ندارند. اين پشته‌ها وظيفة عمده‌اي انجام نمي‌دهند، زيرا سنگيني كامل كالبد طاق بين يك سلسله پشته تقسيم نمي‌شود و وزن كالبد طاق را بين چند نقطة فشار تمركز نمي‌دهد. ولي پشته‌ها مقاومت طاق را در مقابل فشار تاب و زلزله، كه در ايران زياد اتفاق مي‌افتد و اغلب شديد است، زياد مي‌كند. ولي اينكه اين پشته‌ها گاهي به طور برجسته در داخل يا خارج سطوح طاق نمايان مي‌شده‌اند، در يك بحث قديمي نقش عمده‌اي بازي كرده است.

از 1884، يعني وقتي كه ديولافوا اظهار داشت كه مبدأ معماري گوتيك را بايد در ايران يافت، اين پشته‌ها يا رگه‌هاي در هم نفوذ كننده، موضوع بحث جدي واقع گرديده است. يك گروه، كه در دورة بين 1930 تا 1945 فعاليت زيادي داشتند، معتقد بودند كه نمونة طاق رومي داراي رگه گوتيك در ايران آغاز شده و رگه‌هاي طاقهاي اولية ايران داراي وظايف ساختماني است و قطعات بين رگه‌ها قشر كالبد است و شكل ساختماني ندارد. گروه مخالف، كه در زمان حاضر سروصداي بيشتري دارند، عقيده دارند كه اين پشته‌ها وظيفة عمده‌اي انجام نمي‌دهند، بلكه يا انعكاس مستقيم وسيلة فني ساختمان طاق مي‌باشند و يا يكي از جلوه‌هاي تزييني هندسي كه مورد توجه سازندگان مسلمان بوده است. در حاليكه مبدأ اين پشته‌ها وسيلة تقسيم كردن طاق به قطعات مناسب بوده، واضح است كه نقشي را كه رگه‌هاي درهم نفوذكننده در طاق گوتيك بازي مي‌كنند، ندارند. بعضي افراد، كه منكر نفوذ ايران در معماري گوتيك هستند، منكر وظيفة ساختماني اين پشته‌ها مي‌باشند و شايد احساس مي‌كنند كه قبول اين نظريه موجب تشويق فساد عقيده مي‌گردد. عقيدة شخصي من اينست كه ساختمانهاي صورت برداري شدة دورة اسلامي ايران پشته‌هايي به آن قدمت ندارند كه بتوان آنها را الگوي اصلي رگه‌هاي طاقهاي قرون وسطي در اروپا دانست. بعلاوه، اختلاف بزرگ در تكنيك و لوازم ميان پشته‌هاي آجري ايران و رگه‌هاي سنگي اروپا، وجود نفوذ مستقيم را غير محتمل مي‌سازد. اگر در وسايل فني نفوذ متقابل وجود داشته، مي‌توان آن ار در بسط اشكال طاق سنگي كليساهاي ارمني به سوي مشرق، جستجو كرد. در تمام دورة سلجوقيان و ايلخانان بين ايران و ارمنستان روابط نزديك وجود داشت و ممكن است كه نوع رگه‌هاي عظيم معماري ارمني در پشته‌هاي نمايان طاقهاي ايراني منعكس باشد.

گنبدها

بيست و هشت عدد از ابنية دورة ايلخانان داراي گنبد هستند و تعدادي ديگر زماني گنبد داشته‌اند كه باقي نمانده است. گنبدهاي موجود را مي‌توان بسه طبقه تقسيم بندي نمود. 1)گنبد منفرد، 2)گنبد دو جدارة واقعي، 3)گنبد داخلي كه زير سقف مخروطي شكل يا گنبد چادري چند سطحه پنهان است. هر سه نوع باالا قبل از دورة ايلخانان در ايران مرسوم بوده است. نوع اول زاوية مستقيم گنبدهاي دورة ساساني است و نمونه‌هاي بسياري از آن در ابنية دورة سلجوقي پيدا مي‌شود. واضحترين نمونة اصلي نوع دوم، مقبرة سلطان سنجر در مرو است (مورخ 1157م.) و معروفترين نمونة نوع سوم گنبد قابوس (مورخ 1007م.) مي‌باشد. هر يك از اينها محتاج توضيح مفصل است.

نوع1) يعني گنبد منفرد در شش ساختمان ديده مي‌شود كه روي اطاق مربع شكل يا هشت گوشي ساخته شده است. در شكل و محيط اين گنبدها تنوع قابل ملاحظه‌ مشاهده مي‌شود. گنبد بزرگ مقبرة اولجايتو در سلطانيه كه با كمال دقت توسط آندره گودار مورد مطالعه قرار گرفته روي فضايي به عرض 5/24 متر قرار گرفته و پاية آن يك متر ضخامت دارد. مقطع آن تخم مرغي شكل است و پاية داخلي آن روي جرزهاي داراي پيش‌آمدگي تدريجي، كه هشت گوش اطاق را به دايره تبديل مي‌كند، قرار دارد. ضخامت قشر هر چه به راست نزديكتر مي‌شود كمتر مي‌گردد و كم شدن ضخامت به وسيلة يك سلسله پله صورت مي‌گيرد، ولي روي اين پله‌ها يك قشر نازك آجر ساخته شده، بطوريكه مقطع گنبد صاف به نظر مي‌رسد. روي سطح خارجي گنبد قطعاتي كه هنوز آجر لعابي نيلي دارند، ديده مي‌شود. گنبد مسجد جامع ورامين داراي مقطع مشابهي است با يك سلسله پله دور سطح خارجي و نشانه‌اي ديده نمي‌شود از اينكه قشر فرعي براي هموار كردن مقطع ساخته شده باشد.

شبستان اصلي مسجد جامع اشترجان داراي گنبدي است كه سطح خارجي و داخلي آن موازي نيست. سطح داخلي بيضي شكل و سطح خارجي نوك تيز است. در اصفهان اطاق مقبرة دو منار در دشت گنبدي دارد كه مقطع آن بيضي نوك تيز است كه روي استوانة مدور بسيار بلند قرار گرفته است.

نوع2)، طاق دوجدارة واقعي در ده ساختمان ديده مي‌شود كه يا به روي اطاق مربع يا هشت گوش زده شده است. طاق مقبرة سلطان سنجر در مرو، در حدود 1157م، ظاهراً تنها نمونة اين نوع طاق در دورة قديمتر در ايران مي‌باشد و رسم طاق دوبر از قرار معلوم در ناحية شرقي ايران وجود نداشته است. به طور كلي، طاق داخلي نيمه كروي است و طاق خارجي مقطع شيب‌دارتر و نوك تيزتر دارد. در سه بنا طاق خارجي از بين رفته و طاق داخلي نمايان است.

در برج بسطام سطح خارجي گنبد داخلي خشن و ناصاف است و نيمرخ آن پله دار به نظر مي‌رسد در زيارت گنبد داخلي پهنتر از نيمكرة حقيقي است و آجر چيني آن پرتووار است. در رأس كالبد ضخامت گنبد به اندازه يك آجر است در طول گنبد داخلي، كه نمايان است، سطح داخلي آن نيمه كروي و سطح خارجي آن تقريباً نوك تيز است. سه ساختمان جنوب شرقي اصفهان يعني كاج دشتي، وازيران داراي گنبد داخلي نيمه كروي هستند و گنبد خارجي، كه روي استوانة بلندي ساخته شده، نوك تيز است.

نوع3)، گنبد كروي شكل داخلي و سقف مخروطي خارجي كه «گنبد چادري» نيز خوانده مي‌شود، در دوازده ساختمان وجود دارد كه گنبد داخلي روي اطاق مربع يا مدور يا هشت گوش يا ده گوش يا دوازده گوش زده شده است. عموماً تصور مي‌شود كه اين نوع گنبد سازي از چادرهاي سلطنتي اقوام بدوي اين قسمت از دنيا گرفته شده و چادرهاي مدور داراي سقف مخروطي، در ساختمانها تقليد شد و به شكل استوانة آجري كه سقف مخروطي آجري بود، درآمد.

در مورد مسئلة اساسي قرار دادن گنبد روي سطح مربع ساختمانهاي ايلخاني از طرحي كه در دورة سلجوقيان به كار مي‌رفت، استفاده كردند. نيم طاقها، كه در اطراف اطاق ساخته مي‌شد، پاية هشت گوشي گنبد را تشكيل ميدادند. وقتي قوس دروني سطح گنبد مماس با نقطة ميانة اضلاع هشت گوش بود، هر يك از زاويه‌هاي هشت گوش در فضاي خالي آويزان مي‌ماند. در بعضي از ساختمانها براي احتراز از اين امر يك محل انتقالي در بالاي هشت گوش ايجاد مي‌گرديد. اين محل يك شكل شانزده گوش بود كه به وسيلة همان تعداد طاق به وجود مي‌آمد و پايه‌اي براي گنبد تشكيل مي‌داد و پيش‌آمدگي گوشه‌ها و زوايا را به حداقل تقليل مي‌داد . اين طريقه در مسجد جامع ورامين و گنبدهاي مسجد كاج و آزادان و اشترجان به كار رفته است.

در گنبدهاي دورة ايلخاني كوشش براي ازدياد عظمت و ابهت و يافتن راه حل تازه براي مسائل ساختماني آشكار است. اين دو مطلب به ترتيب مورد بحث قرار خواهد گرفت. در دورة ايلخانان سيستم گيند دوبر آجري به ناگهان تكميل گرديد، با وجود آنكه فقط يك نمونة موجود از اين نوع گنبدسازي از دوره قديمتر، يعني يكصد و پنجاه سال قبل، از نمونه‌هاي مغول وجود دارد. گنبد دوبرآجري چگونه در معماري ايران مرسوم گرديد؟ چند احتمال را مي‌توان در نظرگرفت: 1) از گنبدهاي دوبر چوبي عيناً تقليد شده، 2)گنبدهاي چوبي حفاظتي كه روي گنبدهاي معمولي ايران ساخته مي‌شد، از آجر ساخته شده است. 3) گنبد دو بر از طاق فانوسي، كه روي نقاط تقاطع در كليساهاي ارمني ساخته مي‌شد، الهام گرفته شد، 4) آنكه سقفهاي مخروطي يا چند ضعلي روي گنبدهاي داخلي مقابر تبديل يه گنبد آجري معمول گرديد، و 5) از قبة روي معابد آسياي مركزي و گنبدهاي دوبر آنها تقليد گرديده و از آجر ساخته شده است.

احتمال قوي مي‌رود كه گنبد دوبرآجري از گنبد چوبي تقليد گرديده  و منشأ آن از مغرب ايران باد. از منابع تاريخي و ادبي و آثار باقيمانده چنين نتيجه گرفته مي‌شود كه قبه يا سقف گرد دوبر تما چوبي از خصوصيات برجستة آثار ساختماني مسيحي و دوران اولية اسلام در بيت‌المقدس و دمشق و ساير نقاط بوده است. هرتسفلد Herzfeld معتقد است كه سيستم تير حمال و رگه اقتباس از فنون كشتي سازي اين نواحي ساحلي در معماري است. انتقال اين شكل و فن به ايران از ارشادات به گنبدهاي بزرگ چوبي در بغداد و نيشابور در دورة سلجوقيان آشكار مي‌گردد. اگر چه معلوم نيست اين گنبدها داراي يك قشر يا دو قشر بوده‌اند. در هر حال مي‌توان باور كرد كه گنبد چوبي در ايران شهرت و رواج زياد نيافت. به علت آنكه اولاً‌ طاق و گنبد آجري از سنت ديريت بود و ثانياً چوب و الوار در همة نقاط ايران به فراواني يافت نمي‌شد.

از شواهد كلي به اين نتيجة غير قطعي مي‌رسيم كه دومين احتمالي فوق الذكر را قبول كنيم و آن اينكه در ايران در بعضي ابنيه گنيد چوبي روي گنبد آجري ساخته مي‌شد و بعدها اين گنبد خارجي چوبي به گنبد آجري تبديل گرديد. گنبد دو بر مقبرة سلان سنجر در مرو به سال 1157 م نسبت داده مي‌شود زيرا سنجر در آن سال وفات يافت. اين گنبد به وضوح يك شكل آزمايشي بوده، زيرا قشر خارجي بدون جهت به وسيلة دالانهايي قوس دار در دو طبقة بي تناسب، سبك گرديده است. در بعضي از ساختمانهاي دوره سلجوقي و ايلخاني كه گنبد داخلي خود را حفظ كرده‌اند، حلقة‌ ضخيمي كه لبة بالاي آن ناتمام است، به دور پاية گنبد ساخته شده و محيط آن را قطع مي‌كند. ممكن است كه: 1) اين حلقه به شكلي ساخته مي‌شده است كه هيچ منظور ساختماني در برنداشته، 2) اين حلقه پاية گنبد خارجي چوب بوده است، 3) حلقه پاية گنبد خارجي آجري محسوب مي‌شده است. در مورد گنبد زيارتگاه دوازده امام يزد، كه از قديمترين آثار سلجوقي است، حلقة مزبور فقط به شكل اول يا دوم مورد استفاده واقع مي‌شده ات. اطاق هشت گوش گنبد كرمان، مرسوم به جبل سنگ، كه با ترديد به اواخر قرن دوازدهم نسبت داده مي‌شود، داراي گنبد داخلي است كه تا رأس آن تكميل نشده، ولي دور آن حلقه‌ايست كه ممكن است براي گنبد خارجي چوبي يا آجري به كار مي‌رفته است. در هارونية طوس يك سوم گنبد خارجي در سمت پايين آن باقي مانده است. روي لبة بالايي حلقه پيش‌آمدگي مختصري ديده مي‌شود.

گنبد دوبر در ايران، كه در اين دوره آغاز شد و تا دورة تيموري و صفوي ادامه يافت، در اثر تركيب ملاحظات نمادي (سمبوليك) و زيبايي و عملي رواج يافت و مورد توجه واقع گرديد. از جهت نمادي، تحقيقات عالمانه اين نظريه را تقويت مي‌كند كه در دنياي حوزة مديترانه، گنبد وقتي مورد توجه واقع شد و در بالاي ساختمانهاي عظيم ساخته شد كه با جنبة تقدس بنا ارتباط پيدا كرد. در قرون اولية اسلام جنبة نمادي مشابهي وجود داشته، زيرا گنبدهاي بيشمار در بالاي مقابر و زيارتگاه‌ها و مساجد ساخته مي‌شد. در ادبيان مسيحي اشارات متعددي به ارزش نمادي گنبد وجود دارد، ولي آثار فلاسفه و روحانيون عرب و ايراني كاملاً فاقد اشاره به جنبه نمادي گنبد يا هر خصوصيت ساختماني ديگر مي‌باشد. وقتي بني اميه و بني عباس در فلسطين و سوريه از ساختمانهاي ديني مسيحي طرز ساختن گنبد دو بر را اقتباس نمودند، جنبة تقدس آن را نيز پذيرفتند. «گنبد سنگي» مسلمانان، با قشر چوبي دو جدارة آن در نقطه‌اي در بيت المقدس ساخته شد كه براي مسلمانان و يهوديان و مسيحيان مقدس بود. در كاظمين، نزديك بغداد، مقبرة امام محمد باقر و امام موسي كاظم داراي گنبدهايي است كه از چوب ساج ساخته شده است. اين مقبره‌ها بعد از سال 834م. بنا شده است. در عالم اسلام گنبد علامت خاص قدرت روحاني و كشوري است. مثلاً در شهر مدور بغداد، كه در سال 766 م. به اتمام رسيد، ساختمان مركزي قصر منصور خليفه گنبد سبز رنگي داشت كه در بالاي تالار بار شاهي ساخته شده و يكصد و بيست پا بلندي آن بود. بعداً، در قرن دوازدهم، خليفة وقت در زير گنبد اصلي قصر «تاج» در بغداد از رعاياي خود سوگند وفاداري گرفت. روي بعضي از گنبدها، مانند گنبد مقبرة غازان خان كه تصوير آن در نسخ خطي موجود است، كتبية «خلدالله خلافته» ديده مي‌شود و نقش عمارات گنبد دار را كه جايگاه قدرت دنيوي و روحاني بودند، آشكار مي‌سازد.

ملاحظات زيبايي موجب اهميت دادن به ارتفاع و طرح و هويدا بودن گنبد گرديد. مي‌شد ارتفاع را فقط با بلند ساختن پوشش رويي گنبد تأمين كرد، ولي نتيجه ان مي‌شد كه ارتباط بين ارتفاع داخلي با ابعاد اطاق گنبد دار رضايت بخش نباشد (مثل مقبره گرانت در شهر نيويورك). ولي در حاليكه گنبد خارجي ارتفاع زياد داشت، گنبد كوتاه‌تر داخلي رابطة مناسب و مطبوع را با اطاق حفظ مي‌كرد. به اين لحاظ نه فقط پوشش خارجي گنبدها بلندتر از گنبدهاي منفرد اوليه گرديد، بلكه ارتفاع استوانة گنبد نيز زبادتر گرديد، بطوريكه كاملاً از ديوارهاي پايين جدا شد. اين طرز تكامل بر خلاف گنبدهاي دورة‌سلجوقي بود كه مقطع سفلاي آن در پس ديوارهاي عظيم از نظر دور مي‌ماند. طرز ساختن سطح خارجي شبستان گنبددار كه در زمان سلجوقيان معمول بود – يعني قرار دادن نيم طاق هشت گوش بر روي اطاق مكعب و ساختن گنبد روي آن – حفظ گرديد، ولي محل هشت گوش هر چه بيشتر بالاتر برده شد. در بعضي از ابنية هشت گوش تبديل به شانزده ضلعي گرديد و در دوره‌هاي بعد اين مرحله هم جاي خود را به استوانة مدور داد.

طرح گنبد بيضي شكل نوك تيز دورة ايلخانان خيلي شبيه مقطع قوس نوك تيز راهروها و قوسهاي ديوارهاي ابنيه است. اين شباهت طرح ممكن است كوشش عمدي بوده است. و نيز نمونة گنبد نوك تيز بيضي شكل دورة ايلخاني روي استوانة بلند منجر به نمو گنبد پياز شكل گرديد كه در قرن پانزدهم و قرون بعد رواج يافت. در اين شكل اصول ساختماني فداي حداكثر تأثير احساساتي شده است. اينگونه گنبدهاي پياز شكل روي استوانة مدور بلند از خصوصيات طرح قرن پانزدهم است و روي مقابر و مساجد مشهد و سمرقند ديده مي‌شود و تا دورة صفويه عموميت داشت و مورد توجه بود.

ملاحظات زيبايي به اضافة تمايل به اينكه گنبد يك رويداد برجسته جلوه كند، موجب آن شد كه نسبت به سطح خارجي گنبد توجه مخصوصي مبذول گردد و با آجر يا سفال نيلي پوشانيده شود. چندين گنبد دورة ايلخاني هنوز قسمتي با سفال پوشيده است، ولي اين فن مخصوص اين دوره نبود. در قرن هشتم قصر منصور خليفه در بغداد داراي گنبد سبز رنگ بود و در اوايل قرن سيزدهم ياقوت، سياح عرب، قبر سلطان سنجر را در مرو ديده و در بارة آن چنين نوشته است: «و قبر او را در داخل آن زير گنبد بزرگي قرار داد… گنبد نيلي است و از مسافتي به اندازة يك روز راه ديده مي‌شود.»

چرا سفال نيلي، يا در نمونه‌هاي قديمتر سفال آبي متمايل به سبز به كار برده مي‌شد؟ شايد علت ان بود كه تركيب مس، كه براي به وجود آوردن لعاب آبي كم رنگ به كار مي‌رفت. در اغلب نقاط وجود داشت و به آساني مي‌شد مادة لعاب را از سنگ معدن جدا كرد. (وقتي در سنگ معدن مس و آهن مخلوط بود، لعابي كه به دست مي‌آمد آبي متمايل به سبز مي‌شد.) شايد علت استقبال از آن اين بود كه رنگ آبي خاصيت جلوگيري از فساد را دارد و در خاورميانه هزارها سال مردم دستبند و تسبيح آبي كم رنگ به كار مي‌بردند و معتقد بودند كه اين رنگ از بدي و ناخوشي جلوگيري مي‌كند. علل ديگر نيز مي‌توان ذكر كرد. از جمله اينكه در اين قسمت دنيا رسم بر اين بود كه سقف چادر سلطنتي را با پارچة آبي كه نشانة آسمان نيلگون است، مي‌پوشانيدند. مي‌دانيم كه هخامنشيان چادر خود را «آسمان» مي‌ناميدند و كلاويخو در شرح چادر امير تيمور در سمرقند مي‌گويد كه در چهار گوشة سقف آن تصوير عقاب با بالهاي تا شده نقش گرديده بود.

از فوايد گنبد دو برآن بود كه گنبد داخلي شبستان با تزيينات مفصل و پر كاري كه داشتند، از آسيب هوا محفوظ مي‌ماندند. چندين ساختمان داراي گنبد دوبر، پلكاني بين دو ديوار دارند كه به فضاي دو گنبد منتهي مي‌شود. اين فضا در پايه گنبدها نيم متر عرض دارد و پله‌ها براي بازرسي بنا و تعميرات به كار مي‌رفته است.

نكات ديگري كه مربوط به ساختمان اين گنبدها است محتاج به توضيح است. گنبدهايي كه در اين دوره ساخته شده از لحاظ نسبت و سنت مستقيماً به دورة ساسانيان – با واسطة دورة‌سلجوقي – مي‌رسد و در ضمن توجه خاصي مبذول گرديده كه ساختمان آن طوري باشد كه حداكثر استحكام ممكن رعايت شده باشد. مثلاً فشار اين گنبدهاي آجري به وسيلة شمع گذاري يا به اتكاي ديوارهاي ضخيم زيرين، كه در دورة سلجوقي معمولي بود، گرفته نمي‌شد، بلكه با استعمال مقطع بيضي يا بيضي نوك تيز كه فشار پاية هشت گوش را به فشار عمودي تبديل مي‌كرد، گرفته مي‌شد. از طرف ديگر گنبدهاي نيمه كروي يا صاف داخلي رواج داشت، زيرا فشار آنها با وزن گنبد خارجي در پايه خنثي مي‌شد. التصاق داخلي با به كار بردن چوب در حلقه‌هاي داخلي پاية گنبد خارجي يا گنبد منفرد، افزايش مي‌يافت. چنين حلقه‌اي در دشتي به كار رفته و پاية گنبد بزرگ سلطانيه ظاهراً با سه حلقه تيرهاي بزرگ احاطه شده است.

چوب‌بست در قسمت ديگر شرح داده شده، ولي دوباره در مورد اين گنبدها بايد مورد توجه قرار گيرد. سوراخهايي كه در سطح خارجي بعضي از گنبدها نمايان است به طور قطع براي نگاهداري چوب بست به كار مي‌رفته و به وسيلة اين چوب‌بستها بوده است كه كاشي‌گذاري روي گنبد به عمل مي‌آمده است. در بعضي ساختمانها سوراخهاي چوب بست در داخل شبستان گنبددار روي صفحة داخلي گنبد محاذي محل انتقال به طاق و كمي بالاتر در نقطة انحناي گنبد ديده مي‌شود. چوب‌بستهايي كه روي تيرهاي داخل اين سوراخها قرار مي‌گرفت ممكن است به يك يا چند منظور زير مورد استعمال بوده است: براي حمل قالب يا تخته قالب گنبد اصلي؛ براي محل ايستادن بناها كه به آجرچيني گنبد مشغول بودند؛ و سوم براي محل ايستادن به منظور ساختن پوشش تزييني، كه در اغلب بناها بعد از پايان عمل ساختمان انجام داده مي‌شد.

در مورد منظور اول از سه منظور ممكن، احتمال قوي مي‌رود كه اين گنبدها روي قالب مركزي ساخته شده باشند. حتي احتمال مي‌رود كه تخته قالب نيز به كار نرفته، مگر در چند گنبد معدود كه داراي پشته و رگه مي‌باشند. مانند گنبد مقبرة پير جاسوس در مشيز و خانقاه صفي‌آباد. احتمال قويتر اينست كه يك دستگاه چوب‌بست هم براي ساختمان و آجرچيني و هم براي پوشش تزييني به كار مي‌رفته است. چنين چوب‌بستي ممكن بود از خط آغاز گنبد در يك يا دو يا سه مرحله يا طبقه ساخته شود و لازم نبود چوب‌بست تا رأس ادامه يابد، زيرا همين كه مقطع گنبد تا حدي صاف مي‌شد، بناها مي‌توانستند روي آن ايستاده و بقية گنبد را تا آخرين نقطة آن بسازند. اگر كف رجهاي آجري گنبد تا مركز چرخي بود، اين قسم چوب‌بست به آساني ساخته نمي‌شد، زيرا در آن صورت سوراخهاي چوب‌بست رو به پايين شيب نيز برمي‌داشت، ولي در ابنيه‌اي كه امكان بررسي كف رج آجرها وجود دارد، روشن است كه چرخي نيستند، بلكه زاوية صافتر كه متمايل به افقي است، دارند. هم به علت تغيير زواياي رج آجرهاي نزديك رأس و اينكه در جزء سوم بالاي صفحة داخلي گنبدها سوراخ چوب‌بست مشاهده نشده، چنين به نظر مي‌رسد كه كارگراني كه تزيينات آخري را انجام مي‌دادند، از تيرهاي زيرين چوب‌بست نمي‌توانستند به آخرين نقطة سطح زير گنبد برسند. مي‌توان حدس زد كه طبقة فوقاني چوب‌بست داراي الوارهاي افقي بود كه مانند پل در عرض باقيماندة گنبد قرار مي‌گرفت و روي آن چوب‌بستي قرار داده مي‌شد كه رأس گنبد را به آساني در دسترس قرار مي‌داد.

بعضي از قشرهاي گنبدها ضخامت يكسان دارند و در بعضي ضخامت از پايه تا رأس به تدريج تقليل مي‌يابد. وقتي آجر از سمت دراز آن چيده مي‌شد، تقليل ضخامت به تدريج غيرممكن بود و اين تقليل به وسيلة يك سلسله پله در سطح خارجي گنبد انجام مي‌يافت. چنانكه گفته شد، اينگونه پله‌ها در سطح خارجي گنبد اولجايتو در سلطانيه و مسجد جامع ورامين و همچنين در گنبد امامزاده يحيي در ورامين ديده مي‌شود. برخلاف اين نوع معمولي به يك خصوصيت غيرعادي برمي‌خوريم كه به وضوح در مسجد جامع اشترجان ديده مي‌شود و از مقطع گنبدهاي ديگر نيز مشهود است و آن گنبدي است كه سطح داخلي آن در آخرين نقطه منحني است، در حاليكه در قسمت خارجي نوك تيز است. در نوك گنبد قشر ضخيمتر از مقطع پايين است.

فرو ريختگي قسمتي از بالاي برج رادگان خصوصيتي را آشكار ساخته است كه ممكن است در ساختمانهاي ديگر كه گنبد چادري كثيرالاضلاع يا سقف مخروطي روي گنبد داخلي دارند، وجود داشته باشد. در بناي فوق در بالاي گنبد داخلي ديوارهاي مهميز شكل كه از لحاظ جهت پرتوي و از لحاظ ارتفاع مثلثي شكل هستند، بطوريكه ضلع عمودي مثلث به طرف مركز و اضلاع مايل وصل به قشر سقف مخروطي مي‌باشد، وجود دارد. اين ديوارها به منظور محكم كردن غشاء ساختمان فوقاني به كار مي‌رفت.

در مسجد دشتي فاصلة بين دو گنبد تا قسمتي با ديوارهاي آجري مستحكم كننده پر شده و در امتداد شعاع گنبد داخلي ساخته شده است.

خصوصيات نقشه

طاقنماها

رسم بر اين بود كه طاقهاي نوك تيز اين دوره مقطعي نشان دهند كه از چهار قالب زده شده است. اين طاقها نوك بلند داشت، بطوريكه ارتفاع آنها بيش از نصف دهنة طاق بود. اين نوع طاق در تمام ادوار معماري اسلامي در ايران مرسوم بود و در عراق و نواحي ديگر كه نفوذ ايران در آنها رايج بود، به كار مي‌رفت و اين شكل به نام «عجماني» يا «عجمانه» خوانده مي‌شد و اين كلمه از عجم، كه در قرون وسطي به مغرب ايران اطلاق مي‌شد، گرفته شده است.

قالبهايي كه براي يك طرف طاق به كار برده شده در يك خط واحد مي‌افتد كه در آن نقطة a به عنوان قالب شانه طاق و نقطة b به عنوان قالب انحناي فوقاني محسوب مي‌شود. اين مقطع را مي‌توان با تغيير جهت نقطة a به سمت راست يا چپ و نقطة b به طرف بالا يا پايين به دلخواه تغيير داد. مثلا طاق اصلي محراب امامزاده ربيعه خاتون اشترجان يك نوع و ايوان طاق پير بكران در لنجان يك نوع ديگر است.

در دورة ايلخانان اغلب روي هرة پيش آمده، كه چند سانتيمتر عمق داشت، ساختن طاق شروع مي‌شد. و همچنين خط شروع طاق بالاتر از رگة ميان پايه و هلال قرار داده مي‌شد و مقطع نمايان حقيقي كه از هره آغاز مي‌شد، تا مسافتي به خط عمود تا نقطة آغاز هلال بالا مي‌رفت. معماران ايراني در ساختن يك نوع طاق منتخب و مورد توجه اصرار نداشتند و در ابنية مختلف اين زمان در ساختن طاق تنوع زياد ديده مي‌شود. از طرف ديگر اين تنوع و اشكال مختلف ممكن است ناشي از صحت و دقتي باشد كه در ساختن و به كار بردن تخته قالب به كار مي‌رفت. و نيز چون مصالح ساختماني آجر بود، نه سنگ، لزومي نداشت كه مقطعهاي معين كه براي قطعات از پيش بريده شدة سنگ لازم است، به كار برده شود. در بعضي از ساختمانها رأس زاوية نيم‌طاق نوك تيز به طور دقيق مشخص نيست. در ابنية زمان باستان در يزد و ساختمانهاي زمان حال در تهران طاقهايي ديده شده كه ابداً نوك‌تيز نيستند و هلال بيضي شكل دارند كه در معماري دورة ساساني در ايران مرسوم بوده است. بعضي از ابنيه داراي طاقهايي هستند كه به نظر مي رسد فقط از دو قالب زده شده‌اند و اينجا نيز يك نوع ديگر از اشكال و نمونه‌هاي معمولي محسوب مي‌شود. ممكن است اين در نتيجه بي‌دقتي در شكل در آوردن و قرار دادن تخته قالبها به وجود آمده باشد، ولي ممكن هم هست كه اين شكل تعمدي باشد، زيرا در يك كتاب خطي قرن پانزدهم، كه تصور مي‌رود متعلق به هرات باشد، در قسمت مربوط به محاسبه نواحيي كه توسط هلالها احاطه شده، طرحي براي ساختن طاق دو قالبه مي‌دهد .

علاوه بر طاقهاي ساختماني كه ذكر شد، مقطع طاقنما يكي از خصوصيات تزييني بود. طاق قطعه‌اي يا نيم‌طاق، كه در زمان سلجوقيان به ندرت وجود داشت، در ساختمانهاي دورة مغول زياد ديده مي‌شود و بر ديوار مقبرة پير بكران در لنجان و در طاق زير ايوان منارجنبان اصفهان و بر طاقنماي ديوار خارجي مقبرة اولجايتو در سلطانيه وجود دارد. طاق سرپهن نيز ساخته مي‌شد، مانند سر پنجرة بالاي مدخل كاروانسراي سر چم و طاق گچكاري داخل قبر شيخ ركن‌الدين يزدي .يك نوع نيم‌طاق پر كار تزييني در گچكاري بر ديوار خارجي مسجد جامع علي‌شاه در تبريز ديده مي‌شود .

هلال دو بره گاهي براي تزيين به كار برده شده است و نمونة آن طاق گچي داخلي محراب امامزاده ربيعه خاتون در اشترجان و در مقطع شكستة مسجد جامع بسطام ديده مي‌شود.

پاطاق و مقرنس

مهمترين طرح و شكل معماري قبل از اسلام ايران در دورة ساسانيان و معماري دورة اسلامي، ساختن گنبد روي طاق مربع شكل است. قرار دادن پاية مدور گنبد روي چهار ضلع مربع ديوار اطاق يك مسئله عمدة ساختماني بود. ايرانيها راه حل ساده‌اي براي اين مسئله پيدا كرده‌اند و قرنها آن را به كار بردند. اين راه حل عبارت بود از پاطاق كه به عنوان شكل اصلي ناحية برزخ بين مكعب و گنبد مورد استفاده قرار گرفت. در داخل اطاق گنبد طاقهاي مورب در فاصلة بين دو ديوار كنار اطاق در نقطه‌اي در داخل زاوية گوشة اطاق ساخته مي‌شد. پس از ساختن چهار طاق از اين قسم طاقها، وزن گنبد، كه در بالاي آنها ساخته مي‌شد، بين هشت ناحيه در امتداد ديوارهاي اطاق تقسيم مي‌گرديد. هشت ناحية ميانه در امتداد اين ديوارها، وزن زيادي تحمل نمي‌كردند و فرصت زيادي براي استفادة تزييني مي‌دادند. اين نواحي نقطة وسط هر ديوار و ناحية بين طاقها بود. در نقاط وسط اغلب پنجره ساخته مي‌شد. پاطاقها، يا نواحي نقطة وسط هر ديوار و ناحية بين طاقها بود. در نقاط وسط اغلب پنجره ساخته مي‌شد. پاطاقها، يا نواحي داخل زاوية طاقها، ممكن بود به عنوان پيش‌آمدگي آويزان محسوب شده و با بناي كروي يا مثلث شكل پر يا به شكل شعبه ساختماني ديگر درآيد. ولي سازندگان توجه بيشتري به نقش تزييني آنها داشتند. در بعضي ساختمانها اين نواحي را كاملا باز كرده و پنجره‌هاي قوسي نوك تيز از آنها مي‌ساختند، ولي اين وسيله به زودي جاي خود را به طرح تزييني داد و اين تزيين به صورتي درآمد كه سطح صاف و سايه‌دار پاطاق را جالب توجه و زيبا كرد. تمايل به اضافه و چند لا كردن در دورة سلجوقيان آغاز گرديد كه ناحية پاطاق را به سه قسمت آويزان تقسيم مي‌كرد و آن عبارت بود از يك طاق باريك در وسط و دو گنبد يك چهارمي در طرفين آن. اين تقسيم‌بندي ركن مركزي را نقش عمده مي‌داد؛ قدم بعدي براي ايجاد اتحاد شكل سطح به كار بردن چند رديف مقرنس بود. در حاليكه تزيين ناحيه پاطاق موجب به كار بردن روز افزون مقرنس گرديد، اين طرز تزيين در نتيجة پيدايش پاطاق به وجود نيامده بود و مقرنسكاري در ساختمانهاي ايران و ساير ممالك اسلامي قبلا معمول و مرسوم بود.

مقرنسكاري را به طريق زير مي‌توان شرح داد: پر كردن يك ناحيه يا سطح مقعر با دو يا چند طبقة ربع گنبدي كوچك كه در آن رأس ربع گنبدها در هر طبقه از طبقة زير پيش آمده‌تر است. بين هر ربع گنبد مقعر يك سگدست يا هلال محدب وجود دارد. معمولا دو پاية هر ربع گنبد روي پايه‌هاي هلال خود آنها دورتر از رأس گنبدهاي طبقة زير قرار دارند. در شكل مربع گنبدها تنوع قابل ملاحظه مشاهده مي‌شود كه عبارتند از: ربع گنبد ساده؛ حجراتي كه در ميدانشان سوراخهاي ريز دارند و اين وسيله‌اي بود كه اجازه مي‌داد اشكال فرم نازكتري به خود بگيرند؛ و حجراتي كه طاقهاي كوچك تونلي در رأس دارند.

مقرنسكاري از خصوصيات معمولي معماري سلجوقي بود، ولي در دورة ايلخانان اشكال مزبور كاملتر و مفصلتر شد و تنوع زياد حاصل كرد. در زير طريقة استعمال مقرنسكاري در قرنيسها و كتيبه‌ها و سرستونها و نيمه گنبدها و گنبدها شرح داده شده و اشكال مشخص و طرز ساختن آنها در اين دوره تعيين گرديده است.

طرح و ساختن دستگاههاي (سيستمهاي) مفصل مقرنس‌سازي مانند يك مسئلة هندسي ترسيمي است كه به وسيلة وسايل مخصوص فني، كار به طرز ساده انجام مي‌گرفت. در مطالعة محلي، امروز اگر كسي بخواهد فقط طرح دقيق دستگاه مقرنس را بر گنبد يا نيمه گنبد ترسيم كند، دچار اشكال مي‌شود. پس از مشاهده و معاينة طولاني در حالت خوابيده، طرح هندسي مقرنسكاري آشكار مي‌شود. ولي اين طرح هندسي اغلب بدون جهت پيچيده بود. يعني براي نشان دادن استعداد و ذوق هنري طبقات مختلف مقرنسكاري را روي محور خود كمي گردانده بودند. حال بايد ديد چگونه بناها مي‌توانستند نقشه و تصوير استادكار را به اشكال سه‌بعدي تبديل كنند. به نظر اين نويسنده ايرانيان فني به كار مي‌بردند كه از مطالعه و دقت در مقرنسكاريهاي عراق و مراكش كاملا آشكار شده است. اين تكنيك عبارت است از استفاده از يك سلسله قالبهاي باريك چوبي كه در دست متخصص براي تشكيل هلالهاي مقرنس به انواع و اقسام اشكال گوناگون در مي‌آمد. وقتي يك دستگاه مقرنسكاري ساخته مي‌شد، باريكه‌هايي كه به هر طبقه شكل مي‌داد، در خود دستگاه قرار داده مي‌شد و محدود بودن اندازه و انحناي باريكة قالب باعث ثبات و وحدت شكل دستگاه مي‌گرديد. براي به كار بردن قالب در ساختن مقرنس در ايران، شواهد قطعي به دست نيامده است، ولي در عوض شواهدي مبني بر اينكه استادكاران طرح مقدماتي را با جزئيات كامل ترسيم مي‌كردند، وجود دارد. نويسنده در اصفهان كارگر پيري را ديد كه تعمير مقرنسكاري نيم‌گنبد دورة صفوي، كه سخت آسيب ديده بود. به او واگذار شده بود. او در زير گنبد صدمه ديده، روي زمين، مقداري گچ گذاشته و مشغول كندن طرح مقرنس روي آن بود و چون قسمت آسيب ديده از باريكة قالب و سفال لعابي ساخته شده بود، او بدون به كار بردن قالب از روي طرح خود كار را انجام مي‌داد.

در حاليكه مقرنسكاري را بايد در ميان اشكال غير ساختماني طبقه‌بندي كرد، امتيازي بين طرق مختلف مي‌‌توان قايل شد و مقرنسكاري را مي‌توان به چند نوع، از قبيل معلق و پيش آمده و روي هم قرار داده شده، تقسيم نمود. مقرنسكاري پيش آمده شامل مصالحي شبيه مصالح كالبد ساختمان است كه به خود ساختمان متصل شده است. اين نوع مقرنسكاري زياد مشاهده نمي‌شود، زير اغلب آنها قسمتي از عمليات پوشش تزييني ساختمان را تشكيل مي‌دهند. نوع رويهم قرار داده شده در مقابل و در سطوح مقعر ساختمان ساخته مي‌شد و به علت نوع مصالح، كه آجر يا نيمه آجر و سفال بود، استحكام و ثبات داشت. در نوع معلق طبقات مختلف به وسايل مختلف به سطوح مقعر وصل و آويزان مي‌شد.

مقرنسكاريهاي زير كتيبه كه در خارج ساختمان به كار مي‌رفت، يا از نوع پيش آمده و يا از نوع رويهم قرار گرفته است. ديوارهاي زيرين مقبرة اولجايتو در سلطانيه و سرديوارهاي كاروانسراي سين داراي كتيبه‌ها يا قرنيسهاي پيش آمده است، در حاليكه قرنيس عمدة مقبرة اولجايتو از نوع رويهم قرار گرفته است كه با سفال موزائيك پوشانيده شده است. در دورة ايلخانان كمتر سر ستوني مقرنسكاري پيش آمده دارد، در صورتيكه اين نوع كار در ابنية اسلامي سوريه و آسياي صغير رواج بيشتري داشت. سرطاقچه‌ها و سرمحرابها و نيمه گنبدها با مقرنسكاري معلق و رويهم قرار گرفته پر شده است. دو نوع روي هم قرار گرفته بين عقب جرز و سطح ساختماني كه با مقرنسكاري پوشيده شده، فاصلة خالي وجود نداشت. رسم معمولي اين بود كه طرح تقريبي و ظاهر مقرنسكاري از آجر و پاره آجر و گچ بنا مي‌شد كه به وسيلة تيرهاي افقي كه از ساختمان جلو مي‌آمد، در جاي خود استحكام مي‌يافت. روي اين پشته ريزه‌كاريهاي مقرنسكاري قرار داده مي‌شد. نوع معلق كه بي‌دوام و با استحكام‌تر و ساختن آن آسانتر است از نوع بالا به وجود آمد. در اين نوع قشر كار روي ته تيرهاي افقي با تكه‌هاي گچ كه در انتهاي قطعات عمودي چوب يا طناب قرار داشت، گذاشته مي‌شد. مقرنسكاري مسجد بابا عبدالله در نائين از نوع معلق است.

قبه يا گنبد مقرنس لااقل در دو ساختمان دورة سلجوقي به كار برده شده و مقرنسكاري آجري امامزاده بابا قاسم در اصفهان خيلي شبيه نمونه‌هاي اوليه است، اگرچه غيرممكن است تشخيص داد كه ساختمان آن از نوع رويهم قرار گرفته يا معلق باشد.

ولي مقرنسكاري گچي مقبرة شيخ عبدالصمد اصفهاني در نطنز، به وضوح از نوع معلق است و از الگوهاي بسيار خوب بسياري از نمونه‌هاي بعد از مغول محسوب مي‌شود. در مقرنسكاريهاي ابنية دورة ايلخانان خصوصياتي وجود دارد كه در دورة سلجوقيان ديده نمي‌شود و اين مقرنسكاريها در ابنية دورة تيموري، در قرن پانزدهم به حد كمال خود رسيد. اين خصوصيات شامل استعمال مقرنسكاري گچي معلق و رواج سفيدكاري تمام مقرنس و استعمال حجره‌هاي ضلع صاف و تمركز همة دستگاه در نواحي هرم شكل مي‌باشد. استعمال حجرات داراي اضلاع مستقيم مقارن با رواج تزييني طاقهاي گچي ضلع صاف بود. در پر كردن زواياي بزرگ تمايل بر اين بود كه از استعمال يك سلسله رديفهاي مساوي با حجرات يك شكل و يك اندازه كه در آن اثر تزييني روي همة دستگاه پخش مي‌شد، دوري جسته شود و به تمركز هرم شكل حجرات در گوشه‌ها و يا در مركز ناحيه توجه بيشتري مبذول گردد، بطوريكه يك ناحية مثلث شكل نسبتاً بزرگ بدون تزيين باقي بماند. تمركز مقرنسكاري، و خصوصيات ديگري كه ذكر شد، در مقرنسكاري عالي معلق محراب ايوان مسجد گوهرشاد مشهد، متعلق به قرن پانزدهم به كمال رسيده است.

محرابها

هر ساختمان اسلامي كه جنبة مذهبي دارد بايد محرابي، كه محور آن در جهت مكه قرار دارد، داشته باشد. از دورة ايلخانان در حدود سي ويك محراب باقي مانده و چند عدد آنها در محل اصلي خود نيستند، بلكه در موزه‌هاي عمده در معرض نمايش قرار داده شده‌اند. چند محراب متعلق به اين دوره در ساختمانهاي دورة قديمتر ديده مي‌شود و شايد در موقع حملة مغول آسيب ديده بود و سپس تعمير شده‌اند. در چند ساختمان محل محراب وجود دارد و خود محراب ساخته نشده، در حاليكه در بعضي ابنية ديگر با كمال وضوح مشاهده مي‌شود كه محراب آنها برداشته شده و حتي در موزه‌ها و بازارهاي عتيقه فروشي اثري از آنها وجود ندارد.

محرابهاي موجود از چندين نوع مصالح ساخته شده‌اند كه عبارتند از گچ با نقوش برجسته، گچ با سطوح صاف و تركيب با مقرنسكاري، سفال داراي لعاب درخشان، و از سفال كاشيكاري. در بحثي كه قبلا دربارة تزيين گچكاري كرديم خاطر نشان گرديد كه روكار ابنية دورة اسلامي در ايران از سه نوع مي‌باشد: طرح آجري، طرح گچ و سفال لعابي. و از حيث زمان استعمال هر يك از آنها با دو نوع ديگر مصادف شده است. و همچنين خاطر نشان شد كه روكاري آجري در دورة ايلخانان به تدريج منسوخ گرديد و گچكاري در تمام آن دوره مورد توجه بود و سفال كاشي در اواخر دوره تكميل گرديد و نمو كرد. مي‌توان نشان داد كه همان بيان در مورد ساختمان محراب هم صادق است.

تعدادي از ابنيه دورة سلجوقي محرابهايي دارند كه با آجر تراشيدة كوچك و واحدهاي سفال بدون لعاب ساخته شده، ولي اين تكنيك در دورة ايلخانان به كار برده نشد. بيست و سه عدد محراب داراي گچبري برجسته از سراسر اين دوره موجود است – يعني از محراب مسجد جامع رضائيه كه در تاريخ آن 1277 (ميلادي) است گرفته تا محراب مقبرة عمادالدين در قم كه تاريخ آن 1389 (ميلادي) مي‌باشد. پنج محراب سفالي لعابدار همه متعلق به قرن سيزدهم است و قديمترين آن محراب مسجد ميدان كاشان است كه در سال 1226، يعني دو سال بعد از تسخير و انهدام شهر در اولين حملة مغول، ساخته شده است.

نوع تركيبي دو تكنيك ديگر، يعني محراب گچي ساده و كاشي، خيلي به هم شبيه‌اند. و عبارتست از تركيب عوامل تزييني مسطح يا آجرچيني ساده با حاشية مقرنس‌كاري شده. تاريخ قديمترين پنج محراب گچي ساده بعد از 1300 است، در حاليكه سه محراب كاشي همه بعد از 1330 ساخته شده‌اند.

همة محرابهاي نامبرده از لحاظ اندازه بزرگ و با عظمت هستند و در ابنية مربوطه در محل مناسب قرار داده شده‌اند. تعداد زيادي محرابهاي درجه دوم در اين طبقه‌بندي به حساب آورده نشده‌اند. اين محرابهاي كوچكتر فرعي اغلب در كنار ديوارهاي ساختمان قرار داده شده‌اند كه محور طولي آنها در جهت مكه نيست. از جملة اينگونه محرابها محراب پير بكران در لنجان و محراب ايوان مسجد بزرگ درگز است در بعضي از مقبره‌ها نيز محراب كوچك وجود دارد.

به علت اهميت عمدة محراب، كه يگانه عضو ساختماني داراي ارزش نمادي مخصوص است، و به علت اهميت و موقعيت آن در محوطة مقدس ساختمان، حداكثر دقت و توجه به آن مبذول مي‌گرديد. تركيب اساسي محراب، يعني طاق نوك تيز كه روي ستونهاي كوچك قرار دارد و فضاي فرو رفته‌اي را در برگرفته و از سه سمت گرداگرد آن را دوبند يا بيشتر كه با زيورها و كتيبه‌ها تزيين شده است، قبل از آغاز دورة سلجوقي مستقر و مرسوم شده بود.

در ابنية دورة سلجوقي محرابهاي گچي برجسته ديده مي‌شود كه بسيار شبيه محرابهاي دورة ايلخانان است. براي اينكه معلوم شود كه آيا محرابهاي دورة مغول از لحاظ تناسب و اندازه و ترتيب قسمتهاي مختلف با محراب‌هاي دورة سلجوقي اختلاف دارند يا نه، طرحهاي ترسيمي به يك مقياس از آنها تهيه گرديد، ولي تركيب محرابهاي دو دوره غيرقابل تشخيص است و از لحاظ سبك كتيبه و نوع تزيين و غيره اختلافي در آنها مشاهده نمي‌شود. قبلا گفته شد كه در ايران طرحها و اشكال تزييني خيلي به كندي تغيير پيدا كرده است، ولي تحول تزييني محرابها در زماني طولاني‌تر از تزيين ساير سطوح صورت گرفته است و ساليان دراز به يك شكل باقي‌ مانده است. شايد علت اين عدم تغيير آنست كه اين قسمت ساختمان جنبة ديني و احترام مخصوص داشته و جزئيات آن تعمداً حفظ گرديده و اين محافظه‌كاري تعمدي از آن جهت بود كه كلية خصوصيات و جزئيات محرابهاي اوليه بدون كم و زياد تقليد مي‌شده است. به همين جهت است كه محراب مسجد جامع مرند، كه در 1330 ساخته شده، از بسياري جهات با محراب مسحد جامع رضائيه، كه در سال 1277 ساخته شده، شباهت كامل دارد.

ولي علايم و شواهدي در دست است كه مي‌رساند كه در طرح و ساختن محراب از زمان سلجوقيان تا دورة مغول نمو و تكامل بسيار تدريجي ولي مرتب صورت پذيرفته است: اول آنكه علايم رنگ در محرابهاي دورة ايلخانان آشكارتر است؛ دوم آنكه كتيبه‌ها جلوة زيادتري دارند؛ سوم آنكه زيورهاي طبيعي چندان خوب ساخته نشده‌اند، بطوريكه در بعضي موارد طرح و زمينه چندان از هم ممتاز نيستند.

ظرافت عناصر ساختماني

در دورة ايلخانان عناصر و جزئيات ساختماني مشترك با دورة سلجوقي ظريفتر و آراسته‌تر گرديد و اين ظرافت قابل مقايسه با تحولي است كه از اشكال آزمايشي معماري سبك رومانسك، سبك گوتيك را پديد آورد. از يك طرف عموديت نماي ساختمان آگاهانه اراده شد و با دقت در خطوط صعودي، پديد آمد؛ از طرف ديگر كالبد ساختمان سبكتر و نازكتر گرديد، جز در نقاطي كه بار سنگين بنا بايد نگاهداشته شود. سبك كردن كالبد ساختمان باعث شد كه پنجره‌هاي بزرگتري باز شود و بدين ترتيب قسمت خارجي و داخلي بنا با نفوذ هوا به داخل مرتبط گردد و بين سطوح ديوار داخلي و خارجي تجانس برقرار شود.

تكية دقيق بر عموديت به چندين طريقه حاصل مي‌شد. البته همة آنها در آن دوره تازه نبودند، ولي به طور كلي وقتي همة آنها با هم در نظر گرفته شوند، مشاهده مي‌شود كه با فنون دورة سلجوقي فرق دارند. بعضي از اين فنون جديد از قرار ذيل است.

1.تغيير نسبت ارتفاع و عرض اطاق : از سطح زمين تا رأس گنبد فاصله به نسبت عرض داخلي اطاق زيادتر از بناهاي دورة سلجوقي است. اين ارتفاع زيادتر با تقليل ارتفاع ناحيه واسطه ميان ديوار و گنبد به دست مي‌آمد، كه در دورة سلجوقي از لحاظ اندازه و اهميت با ارتفاع از كف تا پاية اين ناحيه رقابت مي‌كرد. ولي تا وقتي كه قسمت كتيبة دور تا دور در پاية ناحية واسطه نگاهداشته مي‌شد، اتصال حقيقي خطوط صعودي امكان نداشت. در اين دوره اين كتيبه دور بنا به حداقل رسانيده شد، ولي چون كتيبة مزبور براي نقل آيات قرآن بود، كه جنبة حرمت و مقدس بودن بنا را نشان مي‌داد، نمي‌شد به كل از آن صرفنظر كرد.

2.تركيب نماي ايوان : يكي از خصوصيات برجستة دورة ايلخانان ايوان بلند سردر بود كه يك جفت منارة بلند در طرفن آن قرار داشت، ولي بايد در نظر داشت كه كاملترين طرز استفاده از اين خصوصيت كه در سردر بلند و باريك مسجد جامع يزد باشد، در زمان ديرتري ظاهر گرديد. طاق بزرگ ايوان كه در ساختمانهاي سلجوقي، مانند مسجد جامع اردستان، نسبتاً كوتاه و عريض بود، تبديل به طاق بلندي گرديد كه در اشترجان و بسطام و نطنز و ساير جاها ديده مي‌شود. در اشترجان ارتفاع طاق ايوان سه برابر عرض آنست. عموديت اين طاقها در طرز ساختن نماهاي جناحي منعكس است. در اين نماها نغولها افزايش يافته و در بعضي از آنها ارتفاعشان چهار برابر و نيم‌عرض آنها است.