فرزندان و نوادگان نزار د رالموت هستند خود را نه تنها پيرو نزار قلمداد كنند بلكه حالت مستقل نيز بگيرند. از همين زمان به بعد است كه حتي قلاع معتبري چون شاه دژ اصفهان و سلسله جبال البرز قدرت اسماعيليان را دو چندان ميكردند. از نظر سياسي با فوت ملك شاه اكنون قدرت بين بركياروق ومحمد تقسيم شده چنين حالتي مسلما به اسماعيليان اجازه مي داد كه تبليغات گسترده تري داشته باشند اما زمانيكه بركيارق تصميم گرفت با آنان به جنگ لشكري به قلاع آنان فرستاد در اين جنگ اگر چه كشتار فراواني از اسماعيليان شد و حتي بعضي از قلاع نظامي تخريب گرديد با وجود اين پس از بازگشت سپاه سلجوقي مرمت قلاع آغاز گرديد. درنقاط ديگر به گفته مورخ همان زمان ابن ايشي هر اتهام كوچكي موجب قتل اسماعيليان مي گرديدبا وجود اين سياست ترور اعمال شد و بسياري از مخالفين ديني و كشوري قرباني شدند. محاصره قلعه اصفهان نيز نتوانست كاملا قدرت اسماعيلي را ازبين ببرد. زيرا شرايط صلح به سلطان سلجوقي اجازه ميداد كه حداقل از قدرت اسماعيليان بكاهد. با اين حال در برخي از نقاط فتح قلعه انجام شد و كليه اسماعيليان كشته شدند. درفتح نامه اي از مورخ سلجوقي از اين پيروزي نوشته است. اين امر را مهم جلوه داده به تلافي چنين شكستي پسر خواجه نظام الملك احمد به سرنوشت پدر دچار گرديد. بزرگ اسماعيلي در الموت بود. بنابراين سپاهي به آغاز فرستاده شد اما اين جنگ بي نتيجه به انجام رسيد و با كشته شدن فرمانده سپاه سلجوقي لشكر سلجوقي مجبور به بازگشت شد صورت قتلهاي اين دوره نشان ميدهد كه اسماعيليان از سياست ارعاب ووحشت خود دست برنداشته اند زمانيكه منجر قدرت را بدست گرفت به علت تغيير ماهيت سياست روشهاي ديگري انجام شد. عطا ملك جويني اين تغيير سياست رابه تهديد منجر از طرف اسماعيليه نسبت ميدهد. چندين خليفه عباسي و فاطمي در اين دوره كشته شدند وحتي امير الاجيشوش مصر قرباني گرديد وزير جديد مامون (خلفاي فاطمي) بايك نقشه حساب شده بسياري از مبلغان و اسماعيليان راكشت بااين حال عليرغم احتياط هاي لازم وي نيز قرباني گرديد. زمانيكه اين وقايع رخ ميداد نفرمتفكر و انقلابي اسماعيليان و رهبر سياسي و مذهبي الموت حسن صباح درگذشت. جانشين او بزرگ اميد كه فرمانده قلعه لمسر بود بي هيچ مشكلي به امامت رسيد.

 

دوران پر امامت بزرگ اميد:

برخلاف اينكه درحكومت سلجوقي مرگ يك حكمران موجب كشمكش مي گرديد. انتقال قدرت در بين اسماعيليان بسيار به سادگي انجام پذيرفت. در زمان بزرگ اميد نيز مسئله حمله به نقاط رودبار و الموت و ساير قلاع اسماعيلي دنبال ميشد. لشكر كشي به رودبار بي نتيجه به پايان يافت. در حاليكه سيستم مخالفان از طرف اسماعيليه با موفقيت دنبال ميشد. اين اثر حكايت مي كند كه چندين وزير و حكمران توسط فدائيان كشته شدند. برخي از منابع حكايت دارند كه زمان بزرگ اميد صخي نه چندان پايدار بين اسماعيليان و سلجوقيان بوجود آمده است. بزرگ اميد برخلاف حسن صباح ازمردم بومي بود(رودبار) در همين حال او تجربه هاي حسن صباح رانداشت. اما نقش وي را در تحكم قدرت اسماعيل كاملا بارز مي داند. جويني حادثه مرگ بزرگ اميد را باتوجه به جو زمانه بسيار ذلالت بار توصيف كرده جانشين وي محمد گر چه به عنوان يك امام اسماعيل چندان معروف نيست. با اين حال شيوه كشتن مخالفان همچنان دنبال ميشد. برخي ادعا كرده اند كه در اين زمان آن شور و جمعيت از ميان اسماعيليان رخت بر بسته بوده است. با اين حال ساختن قلاع ادامه داشت.

اما تندروان مذهب اسماعيلي در انتظارشخصي بودند كه مانند گذشته منزلتي براي اسماعيليان جستجو كنند. حكمرانان جديد حسن كه صلي قيامت را در داد و فدائيان را وادار كرد كه روزه خود را افطار كنند و هزاره جديد را اعلام كرد. كسي بود كه با افكار تندروان مذهب اسماعيلي از جهت سياسي هماهنگي داشت. نقض رسمي تشريفات شريعت حتي براي عده اي از پيروان با اين حال با توجه به استدلالهاي فلسفي اسماعيليه اين افكار در بسياري از قلاع اسماعيليه مورد قبول واقع شد. زمانيكه امام بعدي اسماعيليه محمد به حكومت رسيد. گر چه در اين تفكر تغييري حاصل نشد با اين حال هيچ گونه شدت عملي نيز براي بسط فكر صلي قيامت بوجود نيامد و همين عاملي شدكه درزمان جلال الدين حسن امام مهدي او هم از نظر سياسي و هم نظر مذهبي خود را به خلفاي عباسي وحتي صلح با خوارزمشاهيان آماده كند و بدين طريق بود كه به حسن نومسلمان لقب يافت. برخي از نظر مذهبي معتقد شدند كه اين بازگشت به شريعت براساس تقيه انجام شد واپسين روزهاي حكومت اسماعيليه مصادف است با هجوم مغولان به ايران در همين زمان خليفه ناصر نيز به عنوان يك خليفه آگاه به مسائل نقش حساسي در حكومت ايفا كرد‌، بطوريكه هجوم مغولان به ايران و دوري از بغداد نتيجه حمايت او ميدادند وقايع نگاراني كه درباره هجوم مغولان وصيت كرده اند به اين اصل مهم توجه داشته اند كه قدرت اسماعيلي فراتر از آن بود كه با هجوم مغولان از بين برود وبر اساس همين سياست است. كه زمان هولد كوو پيروزي اندك مغولان در قلاع اسماعيلي موجب شد كه از ركن الدين خروش آخرين امام اسماعيلي خواسته شود با صلح و مدارا قلاع اسماعيلي را واداربه تسلح كند و حتي براي امام اسماعيلي آنچه خواست داده شد گرچه برخي ازحكام اسماعيلي تسليم نشد و جنگ براي پيروزي كامل برقلاع اسماعيلي زماني آغاز شد كه مغولان دانستند ديگر به حمايت ركن الدين احتياجي ندارند. با اين حال قلاع اسماعيلي به سادگي تسليم نشد. درلمسر الموت و گردكوماواويستان و قهستان نبردي آسان ادامه داشت. سياست جديد مغولان در مورد ركن الدين موجب قتل وي گرديد و بالاخره قلاع اسماعيلي نه دريك سال بلكه در طول نبردهاي بي امان خراب گرديد. دريك نكته كوچك بايد گفت كه گر چه اسماعيليه دريك برهه از تاريخ به قدرت رسيدند و قلاع را تسخير كردند با اين حال شكست آنها به منزله از بين رفتن فرقه اسماعيليه نشد. از پيروان اين فرقه پسر كوچك ركن الدين كه به امامت انتخاب شده بود و از نسل او سلسله اي ازامام بوجود آمده اند. اين توضيح كه سركوبي قدرت اسماعيلي گرچه سايرات اتفاق افتاد. با اين حال در بسياري از نقاط از جهان همچون شام و سوريه و نقاط ديگر تفكر اسماعيل به ادامه حيات پرداخته است.

 

علل اضمحلال سلجوقيان:

 1.  شيوه سيستم زندگي اقوام سلجوقي كه بقدرت مركزي اعتقادي نداشتند و گريز از مركز

    2.       ظهورقدرت قوي بنام قراختائيان

    3.       فساد اداري وظلم و جور فراوان نسبت به مردم

 

اهداف حكومت سلجوقي:

    1.       تائيد سلطان به عنوان رهبر سياسي ومذهبي

    2.       پيوند دين ودولت

    3.       نظارت برامور آموزش

    4.       تشكيلات حكومتي (ماليات گيري، وضعيت ارتش و غيره)

 

تحكيم سياسي قدرت سلجوقي:

طبيعت و احتياج قبيله سلجوقي به يك وحدت سياسي موجبات بوجود آوردن حكومت شد كه درتاريخ ايران بنام سلجوقيان معروفند. بررسيهابه عمل آمده در مورد اين قوم نشان ميدهد كه سلجوقيان كه دركار سپاهي گري و داشتن گله هاي فراوان مشهور بودند و خصلت جنگجوئي داشتند. با توجه به نوع معيشتشان كه زمستان و تابستان را در نواحي مختلف بسر مي بردند موجب ميشد كه آنها به مهاجرت بزرگ دست بزنند و آمدن آنها به ايران يكي از علتهاي آن همين مهاجرت است.  تواريخ حكايت از آن دارد كه اين قوم كه نام اصلي طايفه آنها آغوز بوده و بعد تبديل به غز شده است. از تركان ناحيه خوارزم هستند سران اوليه ايل سلجوقي درخدمت امراي غزنوي بوده و باقبول مذهب اسلام توانستند براي خود موقعيت خاص بدست آوردند. سلجوقي به عنوان يكي از پايه گذاران اين دولت توانست سلسله اي را بنيان نهد كه به امپراطوري انجاميد از چهار فرزند سلجوقي دوپسر از ميكائيل يكي از فرزندان سلجوقي در تاريخ ايران بنام چغلي بيك و طغرل هستند. اين دو پس از اينكه نواحي بزرگي از خراسان را تاحدود بخارا را به تصرف در آوردند. توانستند خود به تشكيل حكومت نايل شوند طغرل سلجوقي كه معاصر سلطان مسعود غزنوي بود. براي بسط قدرت سلجوقي به يك سلسله جنگها با مسعود پرداخت و حتي در نيشابور به تخت سلطنت نشست. زمانيكه چغلي بيك د رمرو به توسعه حكومت سلجوقي مي پرداخت. مسعود غزنوي احساس ميكرد كه بايد اين قدرت تازه كه در عرصه سياسي ظهور كرده امان ندهد جنگي كه اتفاق افتاد موجبات شكست مسعود را دردندانقان فراهم آورد و تمامي خراسان در تحت تصرف سلاجقه در آمد زمانيكه چغلي بيك پس از تحكم قدرت خود در گذشت و پسرش الب ارسلان به سلطنت رسيد. قبل از وي طغرل توانسته بود با شكست بنا سيرتي سردار خلفاي فاطمي موجبات قدرت سياسي گرد و بنابراين زمانيكه آلب ارسلان بقدرت رسيد خلفاي فاطمي بقدرت سلاجقه نيازمند بودند.

بطوريكه القابي كه به شاهان سلجوقي داده اند نشانه اي از تائيد آنها مي باشد از طرفي ديگر شاهان سلجوقي نيز تائيد مذهبي را از طرف خلفاي عباسي بررسي تحكم قدرت خود لازم ميديدند در زمان الب ارسلان بسياري از نواحي خراسان و ماوراء النهر به تصرف درآمد و اصفهان به عنوان مركز قدرت انتخاب گرديد. نبرد امپراطوري رم شرقي و پيروزي الب ارسلان در اين جنگ موقعيت او را به عنوان يك فاتح مسلمان تثبيت كرد. بطوريكه از طرف خليفه به لقب (عنصر الدين) ملقب شد. وي بسياري به خليفه احترام مي گذاشت و اين روش يعني احترام به خلفاء از زمان طغرل بسيار رواج داشت. پس از وي ملك شاه با توجه به كارداني خواجه نظام الملك به بسط قدرت سلجوقي پرداخت. تواريخ مربوط به اين دوره حكايت از آن دارد كه بسياري از نقاط خارج از مرزهاي ايران به تصرف در آمد. از آن جمله آنانكه و همچنين قسمتهايي از شام و ماوراء النهر تصرف شد. سلسله سلاجقه شام نيز نشان ميدهد كه بسط قدرت سلجوقي تاچه اندازه گسترده بوده است. زمانيكه تدابير خواجه در كار حكومت با مخالفت شاهزادگاني كه تمايل به گريز از مراكز داشتند و همچنين مخالفت فدائيان اسماعيلي با وي موجبات قتل خواجه را فراهم آورد و بخصوص پس از اينكه ملك شاه نيز در 485ﻫ .  ﻗآآ

فوت كرد. آغازيست براي از هم پاشيدگي قدرت سلجوقي اختلافات بر سرجانشيني بين پسران ملك شاه و چگونگي بقدرت رسيدن منجر و همچنين اختلافات داخلي بين افرادي سلجوقي و ظهور قدرت بزرگي چون تركان قراختائي كه امپراطوري سلجوقي را درمعرض تهاجم قرار داده بودند و همچنين نقش اسماعيليه به عنوان يكي از مخالفان سر سخت سلجوقي مجموعا عواملي است كه امپراطوري سلجوقي را به اضحلال نزديك كرد. اين احتمال وجود دارد كه عواملي چون نارضايتي عمومي با توجه به نقش مذهب كه نارضائيان شيعي در داخل اين امپراطوري به فعاليت نيز پرداخته بودند. دامنه اين اعتراضات را توسعه داده و به فروپاشي اين قدرت قسمت كرده باشد.

 

پايه هاي قدرت حكومت سلجوقي:

علاوه برمسئله ارتش و وجود يك نيروي جنگاور كه امپراطوري سلجوقي را اصولا يك دولت نظامي معرفي مي كرد. چون عناصر تشكيل اين حكومت از همه نظر با مردم ايران بيگانه بودند لذاانسجام اين قدرت مي بايستي بوسيله تشكيلات و نهاد ديگري به استحكام برسد تازمينه هاي قدرت سلجوقي فراهم شود تركان سلجوقي توانستند به هدفهاي زير نزديك شوند:

    1.       تائيد و تحكم سلطه سياسي ومذهبي براي سلطان سلجوقي از سوي خليفه.

    2.       پيوند دين و دولت (سياست).

    3.       ايجاد يك سيستم آموزشي جديد.

 4.  ايجاد يك تشكيلات كشوري كه از زمان آل بويه در ايران وجود داشته و دراين دوران به اوج گستردگي خودرسيد.

اين نكته قابل توجه است كه گفته شود هدف سلاطين سلجوقي از اينكه آنان به عنوان رئيس نهاد سياسي از طرف خليفه تائيد شوند. اين بود كه موقعيت خود را تحكم كنند و همچنين با توجه به اينكه تشكيلات ديواني و كشوري در دست كارگزاران ايراني بود و آنها سياست تمركز را مد نظر داشتند. خواجه و با توجه به گسترش سيستم آموزشي درواقع پايه هاي قدرت سلجوقي تثبيت ميشد.

در زمان سلجوقيان بين نهاد مذهبي و سياسي پيوند زده شد و حتي به قول غزالي كه وي خلافت را نماينده كل حكومت اسلامي مي دانست بين سه عنصر اصلي يعني خليفه، سلطان و علماء و حدت ايجاد شد و هركدام از اين سه عنصر كه توزيع نظريه قدرت و حاكميت را توجيه مي كردند به موفقيت و پيشرفت چنين نظامي استحكام بخشيدند. گروههاي مذهبي در اين دورا ن در داخله قدرت و تشكيلات حكومتي بودند و سلجوقيان با استفاده ا زفرهنگ ايراني و كارگزاران ايراني برترين تشكيلات كشوري را به عنوان يك نيروي متمركز در مقابل جاه طلب هاي روبه توسعه امراء وحكام سلجوقي كه مايل به گريز از مركز قدرت بودند برقرارساخت د رهمين زمينه بررسي تشكيلات حكومتي سلجوقيان در ابعاد گوناگون لازم مي آيد.

 

علل انقراض سلجوقي:

    1.       جنگهاي داخلي (رقابت برسربدست گرفتن قدرت شاه بين بركيانا و محمد.

 2.  تمايلات گريز از مركز: روحيه چادر نشيني، وجود گله هاي زياد، عدم تمايل به اسكان، سستي ارتش، نبودن شخصي خردمند مانند نظام الملك، مخالفت رؤساي قبايل ترك با خواجه نظام الملك، تمايل به استقلال داشتن.

    3.       تصادف با دولت قراختائيان در مرزهاي آسياي ميانه.

    4.       رسوم مالياتي.

 

گسترش امپراطوري سلجوقي:

زمانيكه سلجوقيان استيلاي را برخراسان كامل كردند درواقع بسط نفوذ آنها د رمغرب و داخل ايران نيز كاملتر گرديد و دولت سلجوقي بصورت منظم تر توسط سران سلجوقي شكل گرفته، بطوريكه در دوناحيه بزرگ خراسان همچون نيشابور و مرو قدرت سلجوقي تثبيت شد.

در ري و اصفهان و همدان دولت سلجوقي استقرار يافت. نواحي فارس و مروات، سيستان، كرمان، خوارزم جزو امپراطوري سلجوقي گرديد. تصرف بغداد و بين النهرين نيز نشان داد كه امراي سلجوقي بسط گسترش نفوذ خود را به خارج از ايران متوجه كرده اند. در واقع از طريق ازدواج نيز بين خلفاي عباسي و امراي سلجوقي مودت ايجاد گرديد. زمانيكه الب ارسلان حكومت ميكرد. روم شرقي نيز به آسياي صغير وحتي سوريه و فلسطين متصرفات سلجوقي افزوده شد.

در دوره بيست ساله حكومت ملك شاه اوج قدرت سياسي دولت سلجوقي است ولي حتي توانست متصرفات قرخائيان را مطيع سازند. در پايان حكومت اومرزهاي امپراطوري از مديترانه و درياي فرات و جبال قفقاز و سياه و خليج فارس به سوريه رسيده بود.

 

دولت سلجوقي و وزراي ايراني:

سلاطين سلجوقي گرچه بركشورهاي متمدن آنروز حكومت ميكردند. با اين حال فاقد تجربه لازم بودند. از اين نظر دستگاه اداري و مالي دولت خود را به كمك ماموران ايراني كه براثر سقوط دولت غزنوي بيكار شده بودند سروسامان ميدادند درواقع مامورين عالي مقام ايراني از نظر سياست و اداره كشور و روحانيون از نظر مذهبي پايه هاي حكومت سلجوقي را مستحكم ساخت. بايد توجه داشت كه سلاطين سلجوقي به اين سياست مركزيت طلبي كاملا احتياج داشتند زيرا اعيان نظامي تركان پس از دريافت اراضي بزرگ بنام اقطاع تمايلات گريز از مركز از خوزستان ميدادند براي مقابله با چنين مسائلي سلاطين سلجوقي كه ماموران عالي رتبه ايراني كه سياست مركزيت طلبي را مد نظر داشتند تكيه مي كردند. مشهورترين اين ماموران همانا نظام الملك است. و اين الهام بخشنده سياست خارجي الب ارسلان وملك شاه و درعين حال سازمان دهنده دستگاه اداري وكشوري ومالي دولت بود. در اين زمينه كتاب سياست نامه نشان دهنده تفكرات و لي درباره اداره كشور است. در اين كتاب نظام الملك از سيستم اداري و حكومتي نظام هاي گذشته ايران و حتي ساسانيان دفاع مي كنند و در اين كتاب سخت بر پراكندگي و خود سري حكام سلجوقي كه تمايلات گريز از مركز داشتند حمله مي كند با اين حال بايد توجه كرد كه اين سياست وي همواره با تمايلات خود سرانه رؤساي قبايل سلجوقي د رتضاد بود و همين بود كه درتضاد دائمي با حكومت به سرمي بردند. نمايندگان برجسته بين تفكر بعدها توانستند انظامات مورد نظر خود را به حكومتهاي مستقل تبديل كنند و حتي موجب بركناري خواجه نظام الملك از سياست شدند.

 

علل انقراض دولت سلجوقي:

    1.       آشنا نبودن سلجوقيان براي اداره كشور.

    2.       سست بودن روابط اقتصادي.

 3.  تشكيل نژادهاي گوناگون در داخل امپراطوري موجب ميشد كه حتي در اوايل حكومت سلجوقي در برخي از نقاط ايران و حتي در آسياي صغير چنين حكومت سلجوقي تشكيل شود جنگ خانگي و نبرد بين اعضاي سلطنت براي بدست گرفتن قدرت از عوامل مؤثر سقوط است. نسبت به سال مبارزه قدرت بين بركيارخ و برادر وي و پس از آن سنجر ومحمد پسران ملك شاه كه عاقبت منجر به تقسيم قدرت شد. در واقع نواحي يكپا رچه حكومت سلجوقي را به نواحي متعددي تقسيم كرد. خراسان نصيب سنجر شدو عراق سهم برادر ديگر او محمد باوجود اين در قلمرو دو سلطان تمايلات گريز از مركز وجود داشت و حتي در اين زمان حكومتهاي مستقلي در نواحي ايران نيز وجود داشت. از علل ديگر ميتوان به مبارزات دائمي دولت سنجر با تركان قرختائيان اشاره كرد كه در آسياي ميانه ظاهر شده بودند. اين چادرنشينان كه اصلا مغول بودند. در شمال چين و نواحي شرق تركستان سكونت داشتند و دولت بزرگي تشكيل داده بودند د رنبردي كه بين آنها درگرفت سنجر شكست خورد و همين امر اعتبار اورا از اين نظر كه يك پادشاه مسلمان از كفار شكست خورده است. بسيار كم كرد و همين خوارزميان هستند كه بعدها توانستند به رهبري سنجر حكومت خود را مستقل اعلام نمايند و تشكيل سلسله بنمايد.

از علل ديگر ميتوان به سيستم دستگاه اداري اشاره كرد كه رسوم مالياتي نواحي اساكن يافته را ميخواست درميان تركان بيابان گرد معمول بدارد و اين با روحيه گريز از مركز رؤساي قبايل موافق نبود. همچنين رشوه خواري ماموران و ظلم و عدم يگانگي بين نيروهاي سلجوقي موجبات اصلي سقوط آنها را فراهم كرد.

 

سلاطين سلجوقي و مذهب:

سلجوقيان نيز مانند غزنويان پايگاه ملي و اجتماعي نداشتند ناچار با حمايت خليفه بنيان قدرت سياسي خود را استحكام مي بخشيدند. بايد توجه داشت كه مقارن ظهور سلجوقيان دستگاه خلافت نيزكاملا از هم پاشيده بود و حتي پيشرفت قواي فاطميان مصربه سوي بغداد و سقوط خلافت عباسي كاملا ظاهرشده بود. بنابراين زمانيكه امراي نخستين سلجوقي مانند طغرل به حمايت از خليفه و بيرون راندن قواي فاطميون از بغداد اقدام كردند. درواقع انقراض حتما خلفاي عباسي را به تعويق انداختند. رفتار طغرل با خليفه براساس نوشته هاي موجود كاملا محترمانه بود. حتي بعدها نيز اين احترامات كاملا رعايت ميشد و بااينكه امپراطوري بزرگ سلجوقي تاسيس شده بود. اما خلفاي بغداد نيز احترام خاص خود را نيز داشتند. از طرف ديگر برخارج از مرزهاي امپراطوري جنگهاي يهوديان با مسلمانان موجب آن ميشد كه آلب ارسلان با آل بويه و ديالمه اين قدرت ضعيف شده بود ولي در اين دوران قدرت خلفا بسيارزياد گرديد. زيرا بسياري مسلمين اعتقاد داشتند كه ممالك اسلامي مالك واقعي جانشين پيامبر يعني خلفاست. بنابراين حكم امير المؤمنين بايستي براي تصاحب نواحي حتما صادر شود. همين مسئله باعث شده بود كه دربارخلفاء عده اي كاتب حضور داشتند كه با اثنائي بليغ فرامين خليفه را مي نوشتند. علت اصلي حمايت تركان از خلفاء اين بودند كه درميان مردم حامي نداشتند ودرگرفتن ماليات رخت گيري مي كردند و در چنين اوضاع و احوالي تنها فقط اتكا سلجوقيان بغداد بود و آنان دو سلاح شمشير و دين براي تثبيت قدرت فرمانروائي خويش بكار مي بردند. چنين تشكيلاتي مي خواست خود را با اصول اساسي ايدئولوژي اسلامي سازگار سازد و اهداف ذيل را به اجرا گذارد:

    1.       تائيد وتحكيم سلطه دنيائي و مذهبي سلطان سلجوقي.

    2.       تجديد.

 

تشكيلات سياسي و حكومتي عهد سلجوقيان:

درساخت حكومتي سلجوقيان نقاط ضعفي كه مشاهده مي شود: عدم تمركز بود كه درمفهوم رهبري تركان نهفته بود اين سيستم با ناسازگاريهاي حكام ورؤساي قبايل هميشه برخي از براي نابسامانيها بوده است. بنابراين سيستم فكري سياسي سلجوقي با توجه به نظريات وزراي ايراني همچون خواجه نظام الملك بر اين مبنا قرار گرفت كه يك وحدت حكومتي را به اجرا بگذارد. واين زندگي اسكان يافتندودرجهان آنروز بسيار مدنظر بود. سلاطين سلجوقي با حمله قدرت بالا براي سلطان و تشكيلاتي با همين زمينه تفكري سعي ميكردند كه شرايط رشد و توسعه امپراطوري خود را بسيار آسان سازند. به همين واسطه نيز معمولا سلسله انتخاب و ليعهد خواجه با كشمكش ها و اختلافات ميان درباريان و رؤساي قبايل مي گرديد. البته آل بويه زمينه هاي چنين وحدتي را پي ريزي كرده بودندوبعداز آنان حكومت غزنويان سلجوقيان وحتي خوارزمشاهيان به تناسب قدرت و موقعيت خود اين طرز تفكر را اشاعه ميدادند. ازطرف ديگر گرايش بطرف عدم تمركز دين و رؤساي قبايل بسيار معمول بود. خواجه نظام الملك كوشيد كه اين عدم تمركز را متوقف سازد. با اين وجود اين بسياري از رؤساي قبايل و شاهزادگان سلجوقي بوسيله اقطاع كه يك نوع واگذاري اراضي وسيع به آنان بود ساكت ميشدند. برخي از سلاطين سلجوقي سعي كردند كه فساد سيستم اقطاع را از بين ببرند. آنان از طريق ازدواج، نگهداري، گروگانها در دربار و ارتباط با افراد معتقدند محلي سعي داشتند نواحي مختلفي را كه بطور غيرمستقيم اداره ميشد دررابطه اي نزديك با حكومت مركزي قرار دهند. با توجه به مفهوم تركان از حكومت پراكنده و نيز ماهيت نظامي دوست و باتوجه به وسعت امپراطوري و بي تجربگي آنان جاي تعجب نيست كه هيچگاه وحدت سياسي و اداري جز در دوره اي محدود هرگز حاصل نشد. علايق به گرايش عدم تمركز از ويژگيهاي ديگر نيز حكايت مي كرد كه عبارت بودند. از تقسيم سلطه قدرت و همچنين حفظ موقعيت و عدم پرداخت ماليات.

 

تشكيلات نظامي:

گفته شد كه حكومت سلجوقي بر پايه دوگانگي بود نه بر پايه وحدت، بنابراين مي بايستي برتري تشكيلات نظامي را از هرلحاظ مسجل ساخت تا بتوان قدرت سياسي و حاكميت را اعمال كردو سيستم نظامي سلجوقيان مركب بود از دو عنصر غلامان تركان نژاد و تركمنستان كه براساس الگوي ساماني و غزنوي پي ريزي شده بود و تشكيلات كشوري گرچه نمايندگان ايران در آن حضورداشتند اما سعي ميكرد در راس نهاد سياسي سلطان گاردي ويژه بوجود آمده و همچنين يك ارتش ثابت تشكيل شد كه افراد آن از طريق سلسله مراتب به آگاهيهاي رزمي انتخاب ميشدند. علاوه بر اينها بايد اشاره كرد كه در ايالتي يك فرمانده نظامي از جانب تركان فرستاده ميشد و اينان با پيك ها و اتابكها را سلجوقي برخي از شاهزادگان خردسال كه حكومت نواحي را بدست مي آمدند همراه آنان فردي بنام اتابك كه آشنا به امور بود فرستاده ميشد. همين اتابكها هستند كه با توجه روحيه سلجوقيان و رؤساي قبايل كه استقلال را مدنظر داشتند موفق به تشكيل حكومتهاي شده اند و حتي در فروپاشي دولت ها نيز نقش مهم داشتند.

 

تشكيلات سياسي:

تشكيلات كشوري سلجوقيان مورد استفاده تمام رژيمهاي بعدي بود. اما اين سيستم هم درحال تكوين و تكميل و هم در حال تغيير بود خواجه نظام الملك ديوان سالاري ملاحظه را از جمله مسائلي مي دانست كه بايد به آن توجه كرد او سعي كرد كه ديوانهاي مختلفي براي اداره كشور درست كند. البته بايد تذكر داد كه از دوران سامانيان ديوانهاي متعدد تشكيل شده بود و رؤساي اين ديوانها كه وزير مهمترين شخصيت آن بود. از طرف شاه انتخاب ميشد يكي از مهمترين اين ديوانها، ديوان استيفا يا ديوان امور مالي بود كه مسائل مالياتي را در تمامي كشور بدست داشت و بر اساس آن خرج ودخل مملكت تعيين ميشد. نظام الملك مي نويسد كه پادشاهان را 2خزانه باشد يك خزانه خرج و يك خزانه دخل (كه بايد مالياتها را به آن واريز كرد.) اين ديوان كه قدرت زيادي داشت ميتوانست سيستم تمركز قدرت را نيز به خوبي به اجرا بگذارد.

ديوان ديگر، ديوان ديوان انشاء يا طغري بود كه يكي از نهادهاي ساخته و پرداخته سلجوقيان بود و مهر سلجوقيان كه تير و كمان باشد بربالدي طغري هاي نقش بسته بود. ديوان طغري براي فرامين بود و هميشه يك نفر با خط خوش در آن حضور داشت تا فرامين و مكاتبات رسمي حكومت را بنويسد از ديوانهاي ديگر ديوان اشراف بود كه طبق نوشته نظام الملك به كار ديوانهاي ديگر رسيده ميكرد و در واقع اگر چه دستگاه جاسوسي نبود. اما سركشي به وضع عمومي كشور را به عهده داشت.

 

تشكيلات ايالتي:

حكومت سلجوقي سعي داشت كه نماينده ديوان كشوري و مركزي در ايالت حفظ تكامل قدرت را بنمايند. در ايالت شخصي بنام عميد يا عامل مامور جمع آوري ماليات و خراج از حكام بود. علاوه بر اين عامل يك فرمانده نظامي اين هر دو وظيفه را به يك نفر محول ميكردند. با اينحال هميشه سعي بر اين بود كه اين سيستم قدرت همچنان حفظ شود. گاهي مشاهده ميشد كه حاكم نظامي قدرت بيشتري دارد.

بايد توجه كرد كه تاسيس نهادي بنام اتابكي كه گفته شد بعدها به تشكيل حكومتهاي نيز دست زدند راه را براي نظامي گري امپراطوري همواره مي ساخت. بايد توجه كرد كه تمام ديوانهاي حكومت مركزي د رشكل كوچكتر در ايالت وجود داشت.

 

علماء مذهبي و نقش آنان در حكومت سلجوقي:

حكام سلجوقي سعي داشتند حكومت مركزي را بانهاد مذهبي پيوند دهند و حمايت طبقات مذهبي را با شركت دادن آنها در اجراي اموركشور جلب كنند غزالي كه خود يك نظريه پرداز آگاه مي باشد. توجه داشت كه نظريه اسلامي دولت سلجوقي از اين جهت كه قدرت اجرائي در دست سلطان قراردارد در واقع از طريق سازش با خليفه بدست مي آيد و سلطان نيز با قدرت اجرائي نمود خود مرجعيت خلافت را به رسميت مي شناسد. به هرحال پيداست كه براي شريعت در اين زمانه و ياموازنه بين اين دوقدرت كاملا مورد نظر بوده است. علماء نيز در اين زمان موقعيت خاص داشتند كه هم تفاوت و هم مسائل شرعي را به عهده مي گرفتند. دخالت موجب دگرگونيهائي شده اند گاهي برخي از اين تصادف بي نظمي تشكيلات ديواني را مرتب كرده سعي داشتند. اشاعه قدرت خود را بيشتر كنند.

 

رابطه بين سلطان و خليفه:

چنانكه گفته شد غزالي به عنوان يك نظريه پرداز سلمان در خصوص وجود خليفه ونهاد خلافت نظريه خاصي داشت كه نشان دهنده حاكميت خليفه مي باشد. اين اصلي بود كه در تمام دوران حكومت غزنويان و سلجوقيان رعايت ميشد و سلاطين سعي ميكردند نظر مساعد خليفه را نسبت به فتوحات خود جلب كنند. درزمان سلجوقيان گرچه نهاد سلطنت و نهضت در نهاد جدابود با اين حال خليفه در مقابل فعاليت هاي مذهبي و سلطان د رمورد مسائل حكومتي و ظايف خاصي به عهده داشتند ولي در اين زمان تركان همكاري نزديكي باخليفه به هم زده بودند. از طرف ديگر خلفا كه قدرت تشيع را مي ديدند بقدرت نظامي تركان احتياج داشتند و از طرف ديگر سلجوقيان نيز بصورت فاتحاني كه با مردم بيگانه بودند حمايت خليفه را تحكم قدرت خود ميدانستند بطوركلي در زمان سلجوقيان بر اعتبارنهاد خلافت افزوده باشدو چون سلاطين سلجوقي احترام خلفاء را داشتند. در انتخاب آنها نيز نفوذي بكار نمي بردند. همچنين در اين زمان خلفاء اجازه يافتند خود وزير انتخاب كنند از همين طريق است كه نظام وزير به عنوان يك مقام ارسلان شناخته شد. موازنه قدرت بين سلطان و خليفه در زمان نظام الملك و آلب ارسلان بيشتر به جهت سياست سازشكارانه وزير بوده است. با وجود اين از طريق ازدواج نيز تحكم قدرت هر دوطرف به عمل مي آمد. نمونه هاي مذكور نشان ميدهد كه خليفه در عهد سلجوقيان حقوق ويژه اي كسب كرده بودند و نام خلفاء د رخطبه خوانده ميشد. رفتار متواضعانه ملك شاه و ديگر امراي سلجوقي نشان دهنده قدرت آنها است حتي در واپسين ايام سلجوقيان به خاطر نزاع خانوادگي ميان سلجوقيان خلفاء به تحكيم قدرت و گسترش نيروي نظامي پرداختند.

 

نتايج ضعف تشكيلاتي سلجوقيان: (علل سقوط)

از بررسي آنچه گفته شده در مورد نهاد سياست صحبت شد. آشكارترين امر مربوط است به عدم تمركز گر چه وزير نظام الملك شيوه هاي تمركز گرائي را بسيار د رنظر داشت. اشرافيت سلجوقي نيز با توجه ساخت تشكيلاتي خود عدم تمركز درنظر داشتند. همچنين در اواخر حكومت سلجوقي اختلافات داخلي موازنه قدرت است. كسي كه با نظر تحقيق به اين تشكيلات حكومتي مي نگرد. با توجه به فرو پاشي نهائي اين حكومت مسائلي از قبيل:

    1.       عدم تمركز.

 2.  حكومت پراكنده وعدم ثبات د رساختار حكومت را از علل بزرگ ضعف تشكيلاتي ميداند كه نتايج آن فروپاشي چنين حكومتي است.

 

 

 

 

 

    1.       چگونگي بقدرت رسيدن تركان(عواميكه موجب استحكام غزنويان شده):

الف.اختلاف برسرجانشيني در ميان امراي ساماني و استفاده سياسي از موقعيت بدست آمده توسط آلپتكين.

 ب‌.  تصرف برخي از مناطق سامانيان و خروج از قلمرو سامانيان و عزيمت به غزنه توسط آلپتكين و ايجاد دولتي مستقل.

 ت‌.  از بين رفتن طبقه كشاورز د ردولت ساماني و ظهور تركان از طريق نظام غلامان دربار.

    ث‌.       گرويدن آنها به اسلام وحمايت آنها از خلفاي عباسي.

    ج‌.       كوچ بزرگ تركان بسوي نواحي متصرفه ساماني.

 ح‌.  وضعيت سياسي نابسامان سامانيان و بالطبع به هم ريختگي وحدت حكومتي و بدنبال آن جنگ هاي بيرحمانه.

 خ‌.  گردهمايي بزرگ تركاني كه درخدمت خلفاء و امراي ايراني بودند(اداري ونظامي).

    د‌.       دليري و مهارت در سواري تركان و توجه خلفاء و حكام به اين گروه.

    ذ‌.       اتحاد آلپتكين با وزير بلعمي(كودتاي وزير و حاكم نظامي)

    ر‌.       ايجاد رابطه خويشاوندي تركان با حكام محلي بخصوص با مردم.

    ز‌.       زابلستان بواسطه دليري آنها و زادگاه پهلوانان ايراني.

 

2ـ حكومت محمود و ايجاد امپراطوري غزنوي:

  الف.مرگ سيبكتكين و اختلاف بين اسماعيل ومحمود، محمود راضي به مصالحه بود    ولي بعدها اسماعيل مجبور به كناره گيري از قدرت شد.

    ب‌.         مناسبات حسنه با قوم قراختائيان ا زسوي محمود.

    ت‌.         مشروعيت قدرت سياسي محمود از سوي خليفه.

    ث‌.         حمايت از مذهب مورد علاقه خليفه (تسنن) از سوي محمود.

    ج‌.         معروفيت محمود به عنوان سلطان غازي (جنگ براي اسلام)

 ح‌.  پيروزيهاي محمود در جنگ با كفار هند براي دنياي اسلام وبخصوص بغداد (اهل تسنن) بسيار افتخار آميز بود زيرا اهل سنت مشكل ايجاد كرده بودند.

 خ‌.  شناسائي حاكميت محمود از سوي خليفه پس از تصرف هند بخصوص كه خليفه هيچ قدرتي نداشت و اين پيروزي منزلتي براي خليفه داشت.

 د‌.  تصرف خراسان اهميت كار محمود را بالابرد زيرا خراسان:در زمينه ثروت، تجارت،  فرهنگ (ادب فارسي و علوم الهي)، مذهب و جاده هاي تجارتي، اهميت فراوان داشت و داراي سيستم آبياري منظم و همچنين سدي در مقابل تهديد است. تيره هاي ديگر نظير قراختائيان بود.

 ذ‌.  تصرف سيستان و خوارزم د رزمينه(سيستم آبياري منظم، موقعيت سوق الجيشي، تجارت، حاصل خيزي،‌ اهميت فراوان داشت) بر اعتبار محمود افزود.

 ر‌.  غلبه بر تمام امراي آسياي ميانه،  طبرستان، گرگان و بازماندگان و شمگير، تمامي اين پيروزيها در دنياي اسلام آنروز محمود را يك قهرمان ساخت.

    ز‌.         اعطاي القابي از سوي خليفه به محمود غزنوي.

 س‌.  متصرف هند توسط محمود باعث: رونق اقتصادي،‌ تجارت كالا و برده، ساخت    بناهاي با شكوه،‌ كاخ و بازارهاي فراوان شد.

 

3ـ دستاوردهاي حكومت محمود؟

الف. اعتقاد به سلطنت مطلقه در حاليكه اين چنين شرايطي براي آل بويه و سامانيان بوجود نيامد. (به لحاظ وجود طبقات اشراف و زميندار و رقابتهاي خانوادگي).

    ب‌.  استفاده ازسياست اداري سامانيان توسط غزنويان واستفاده از وزراء ايراني البته استغلال عمل اين وزراء بشدت سركوب مي شد بطوريكه اغلب وزراء غزنوي كشته شدند  .

    ت‌.  افزايش روز به روز وسعت امپراطوري وبوجود آمدن ديوان (عرض. رسالت.وكالت.وزير.اشراف)

    ث‌.  رعايت دقيق ميان طبقات حاكم و رعيت :سلطان درراس، افراد لشكري و كشوري،  توده مردم( ايشان وظيفه داشتند از شاه اطاعت نمايند و ماليات بپردازند و درعوض شاه امنيت آنها را برقرار سازد.

ﻫ . طرفداري غزنوي از اهل سنت( مذهب خليفه) وتعقيب و آزار اسماعيليان تا بتوانند تائيدي شرعي و قانوني از بغداد بگيرند.

ز. استفاده از شيوه سنتي ايراني كه دربار كه همراه با هزينه هاي گزاف بود.

 

4 ـ اثرات روحيه نظامي گري محمود در اوضاع اجتماعي، اقتصادي؟

الف. روحيه نظامي گري موجب لشكر كشيهاي متعدد به هند و نقاط ديگر شد كه بي ترديد اين جنگها عايدات سرشار و غارتگري وقتل را به همراه داشت.

 ب‌.  قبل از هرجنگي ازمردم مالياتهاي سنگين اخذ ميشد بطوريكه گاهي مردم ديگر براي امرار معاش تقريبا چيزي نداشتند اين روش جابرانه باعث سقوط اقتصاد كشور شد. حتي اسفرايني وزير براي اين ازكار كنارگرفت.

 ت‌.  اوضاع نابسامان و هرج ومرج و ناپايداري اوضاع و غارتگري دولت تامين اجتماعي وآسايش را خلع كرده بود و اين امر باعث نااميدي نيروهاي توليدي (زارع وكشاورز) شد.

    ث‌.       تحميلات گوناگون برمردم موجب شورشهاي متعددي شد.

    ج‌.        از بين رفتن تجارت وصنعت.

 ح‌.   سرخوردگي مردم از قدرت و زمينه مساعد برا ي شكست غزنويان(با تصرف خراسان وحمله غزها و سلجوقيان).

 

5 ـ ارزيابي اهميت تاريخي غزنويان؟

الف. غزنويان بعنوان مهاجمان ترك جذب تمدن ايراني شدند و رواج شعر و ادب فارسي دراين دوران را مديون تمدن زمان سامانيان هستند.

 ب‌.  سلاطين غزنوي به لحاظ روحيه گري و پاسداري از مشرق رادربرابر مهاجمان آسياي ميانه به عهده داشتند.

    ت‌.       چنين سپاهي موجب پيشرفت اسلام درهند و استثمار مردم شبه قاره شد.

 ث‌.  غزنويان نشانه اوج تدريجي ــدوران تركان درشرق عالم اسلامي است و پيروزي.

    ج‌.       برقدرتهاي ايراني(طبق نظر نظام الملك).

    ح‌.       اهميت غزنويان به عنوان آغاز گر پيشرفت حكومت اسلامي درشمال هند.

 

6 ـ اوضاع اقتصادي، اجتماعي وزندگي مردم دردوره غزنوي؟

الف. سپاه غازي غزنوي تحت عنوان جهاد به قلع و قمح مردم سرزمينهاي كشوري متصرف مي پرداختند.

 ب‌.  سپاه غازي غزنوي باتفكر اشاعه اسلام احتياج به پول داشت و مجتبي مورخ مي نويسد.» مردم همچون گوسفند پوست كننده ميشدند.« وحتي وزير محمود بنام اسفرايني بعدها با وصول مالياتها مخالفت كرد.

 ت‌.  ظلم بي حد باعث شد مردم از فرط گرسنگي سگ وگرگها را بخورند و چون ظلم از حد بگذشت. محمود دستور متوقف كردن ماليات را صادر كرد.

 ث‌.  داستان بيهقي و نگهداري باغ بي ثمر محمود و گله و شكايت مردم از اين كار و سئوال محمود وباغ شكان كه گفت: چون مردم ناراضي هستند ازاين جهت شادي وسرور به دل سلطان راه نمي يابد.

 

7 ـ اسماعيليه از نظرگاه عقيدتي؟

الف. اين فرقه بانامهاي اسماعيلي، اهل تائيد، اهل تاويل، ملاحده، قرمطيه، حشيشيه وباطني معروف است.

 ب‌.  نظرگاه آنها اسماعيل پسر امام صادق( ع) امام هفتم است. كما كه وي قبل از وفات امام صادق فوت كردومعتقدند براء محال است.(دين امام موسي كاظم نميتواند امام باشد.) و گروهي از آنها معتقدند پس از مرگ اسماعيل جانشيني به پسر وي يعني محمد بن اسماعيل رسيد يعني امامت به قائميت ارتقاء پيداكرده است.

 ت‌.  نظر ماركوپولو در سفرنامه خويش درباره آنها و استفاده از كلمه اساسن كه رشيد كلمه حشاشين مي باشد. ولي سيلوتر دوساس معتقد است دادن چنين صفتي مربوط به نحوه عمل آنهاست نه سلوك آنها.

 ث‌.  اولين بحران در اسلام پس از مرگ پيامبر رخ داد ( شيعه )، واقعه عاشورا حادثه ديگري بود كه برزندگي سپاهي و مذهبي شيعه اثر گذاشت و پس از آن قيام مختار كه دعوت به امامت محمد بن حنيفه ميكرد.

 ج‌.  در نهضت هاي مذهبي اين دوران دو شخصيت وجود داشت: امام، داعي كه پيام امام راتعبير ميكرد. اين نهضت هاي مذهبي افراطي از نظر سياسي به برانداختن نظام موجود و بقدرت رساندن امام بسيار تاكيد داشتند.

 ح‌.  ـ در نيمه دوم قرن دوم هجري فعاليت شيعيان افراطي بسيار زياد بود و در سال 148 هجري قيام اسماعيليه رخ داد و يك نظام مذهبي و فلسفي در سطح عالي بوجود آمد و ادبيات آنها هنوز تازگي دارد.

 خ‌.  آنها مانند اهل تسنن وهمه مسلمانان به قرآن و قوانين اسلام احترام مي گذاشتند ولي توجيهات فلسفي آنها از نوافلاطوني بنياد گرفته بود .

 د‌.  امام در اين نهضت رئيس، پيشوا و وارث پيامبر، مركز عقيده و تشكيلات وفاداري بوده و آفرينش جهان در نتيجه تاثير عقل كل برنفس كل مي دانند.

 ذ‌.  معتقدند هر دوره امامي خواهد آمد (امام ناطق) و امام صامت مستور خواهد بود. بطور كلي اين امامان بايد از اولاد علي يا زريه اسماعيل باشند و همين امام امت كه سرچشمه علم و قدرت بوده و تعاليم قران را نه بر معني ظاهري بلكه معني باطني خواهد كرد.

 ر‌.  از مقابله دين اسلام با فلسفه و علم يوناني اسماعيليه طرح جديدي پي افكند و پيروز شد.

 ز‌.  يكي از شاخه هاي اسماعيلي بنام قرسطي توانست در يمن و عربستان شرقي قدرت را بدست گيرد. و مهدي در شمال افريقا امپراطوري بزرگي را به نام فاطميان (چون خود را از اولاد فاطمه (ع) مي دانستند.) پي ريزي كرد و جامعه الزهرا را بنيان كردو نمايندگاني به ايران و آسياي مركزي فرستاد. مثال ناصرخسروقبادياني.

 س‌.  مجادله هاي مذهبي فاطميون منجر به دوفرقه مستعلويه و نزاريه گرديد و اين امر باعث ضعف خلفاي فاطمي مصرگرديد و درنهايت صلاح الدين ايوبي توانست مصر را فتح كند. بنابراين كيش اسماعيلي نياز به يك دعوت جديد داشت. زيرا دعوت قديم شكست خورده بود و دعوت جديد را يك نابغه انقلابي بنام حسن صباح پايه ريزي كرد.

 

8 ـ دعوت جديد اسماعيليه را توضيح دهيد ؟

الف.رهبر اين دعوت حسن صباح شيعه اثني عشري در قم به دنيا آمد و برخي اورا از اعقاب شاهان حميري مي دانند در ري تبليغات اسماعيلي را آموخت و با اجازه اي كه عبد الملك بن عطاش از خليفه فاطمي مصر گرفت حسن مصباح به مصر سفر كرد. در مدت 3سال در آنجا تعليمات اسماعيلي را آموخت و به ايران با زگشت.

 ب‌.  ولي به عنوان يك رهبر سياست تصرف قلاع و تبليغ بيشتر را دنبال كرد و مكانهايي را نظير گيلان ، مازندران، ديلم، رودبار، الموت، قزوين توجه اورا به خود جلب كرد.(به لحاظ موقعيت آنها).

 ت‌.  دعوت او به داشتن پيروان بيشتر و تسخير قلاع و بالاخره الموت تسخير شد. او 30سال درقلعه اقامت كرد و 20سال آنرا به جز دوبار از خانه بيرون نيامد و به نوشتن كتب ارشادي پرداخت. همچنين مبلغاني به نقاط ايران فرستاد. مانند قلعه لمسر فتح شد. قهستان بوسيله حسن قائني فتح شد و لمسر بوسيله بزرگ اميد در طبس، ساوه  وشاه دژ اصفهان قلاع فتح شد.

 ث‌.  سلجوقيان براي نابودي اسماعيليان دو لشكر به قهستان فرستادند و بي نتيجه پايان يافت و درهمين ايام با ترور خواجه نظام الملك بزرگترين پيروزي سياسي نصيب اسماعيليان گرديد. اسامي بسيار از حكمرانان، وزيران، سرداران سپاه ـ فقيهان و خلفاي فاطمي و عباسي از قلعه الموت بدست آمد كه در ليست افراد ترور شده بودند ( اجراي يك طرح رعب و وحشت ).

 ج‌.  اطاعت بي چون و چرا از حسن صباح و وجود يك سلسله مراتب مستجيب ، داني عاكي ،  داعي،   معلم،  موذن،  حجت،  امام و اعضاء فرقه را رفيق مي گفتند.

 ح‌.  ـ اعلام استقلال از سوي صباح پس از دوشاخه شدن خلفاي فاطمي مصر و همچنين فوت ملك شاه و تقسيم قدرت ميان بركياروق و محمد اين اجازه را به آنها داد تا تبليغات خويش را گسترده تر كند.

 خ‌.  لشكر كشي سلجوقيان برفتح قلوع كه دراين رابطه توانستند مقداري از قلاع را تسخير وويران نمايد كه به تلافي اين كار احمد پسر خواجه ترور شد.

 د‌.  ـ  مرگ رهبر سياسي ومذهبي حسن صباح و جانشيني بزرگ اميد (وي از رودبار بود) ولي صلحي نه چندان پايدار با سلجوقيان نمود. پس از وي محمد رهبر فرقه گرديد. پس از وي جلال الدين حسن به رهبري رسيد. ولي خود را آماده صلح با عباسيان و خوارزمشاهيان كرد. به همين علت به حسن نو سلمان ملقب شد. آخرين امام ركن الدين خروش بود. ولي با صلح ومدارا قلاع را تسليم كرد وبطوركلي در همه اين دورانها سياست ترور و رعب و وحشت وجود داشت.

 ذ‌.  قلاع دريك سال خراب نشد بلكه در طول چندين نبرد بي امان ويران شدوشكست آنها به منزله نابودي كامل آنها نشد و هنوز در ايران و ديگر نقاط دنيا پيرواني دارد.

 

9ـ تحكيم سياسي قدرت سلجوقي؟

الف. طبيعت و احتياج قبيله به يك وحدت سياسي موجب يك حكومت شد اين قبيله دركار سپاهي گري و داشتن گله هاي فراوان مشهور بودند و خصلت جنگجوئي داشتند. نام اصلي طايفه آنها آغوز كه بعد تبديل به غزگرايه بود.

 ب‌.  سلجوقي به عنوان يكي از پايه گزاران دين دولت و پس از او دو فرزند ميكائيل بنامهاي چغلي بيك و طغرل كه نوه سلجوقي مصوب ميشدند توانستند خراسان و تا حدودي بخارارا تصرف كنند.

 ت‌.  جنگ طغرل با مسعود غزنوي و پيروزي براو جلوس برتخت در نيشابور و شكست نهايي مسعود در دندانقان ـ مرگ چغلي بيك و ادامه كار برادر توانستند طغرل جنگ بساسيري سردار خلفاي فاطمي و پيروزي در اين جنگ و كسب قدرت سياسي به همين خاطر از سوي خلفاي عباسي القاب و تائيد مذهبي گرفت.

 ث‌.  روي كار آمدن اب ارسلان پسر چغلي بيك و تصرف سرزمينهاي ديگر و جنگ با امپراطوري روم شرقي و پيروزي برآن و تحكيم بيشتر قدرت و انتخاب اصفهان به عنوان مركز بطوريكه براي اين پيروزي از سوي خليفه لقب عنصر الدين گرفت.

 ج‌.  پس از آلب ارسلان ملك شاه با درايت خواجه توانست عظمت سلجوقيان رابيشتر نمايد و حتي سلاجقه شام در اين زمان نشان از بسط قدرت سلجوقي است.

 ح‌.  مرگ ملك شاه به سال 485 هجري و آغاز اضمحلال سلجوقي به دلايل اختلاف برسر جانشين ، اختلافات داخلي ، چگونگي بقدرت رسيدن منجر ، ظهور قدرت بزرگي بنام قرافتائيان ، نارضايتي عمومي ، وجود اسماعيليان به عنوان يك مخالف اصلي ، تمايلات گريز از مركز (روحيه چادر نشيني ، وجود گله هاي زياد ، عدم تمايل به اسكان )،  سستي ارتش ، نبودن شخصي خردمند مانند خواجه ، مخالفت قبايل ورؤساي ترك آن با خواجه ، تمايل به استقلال داشتن ، رسوم مالياتي با روحيه رؤساي قبايل موافق نبود ، رشوه خواري مامورين.

 

10 ـ پايه هاي حكومت سلجوقي ؟

الف . مسئله ارتش به لحاظ روحيه جنگجوئي و جنگاوري آنها.

 ب‌.  ايجاد تشكيلات اداري و نظامي قوي از سوي تركان سلجوقي نظير اقدام غزنويان.

    ت‌.       توجه به ايد ئولوژي اسلامي وهمگام شدن با عقيده مردم ايران.

    ث‌.         گرفتن تائيد سياسي ومذهبي سلطان سلجوقي از خليفه.

 ج‌.  پيوند دين و دولت يا (سياست) بطوريه به قول غزالي بين سه عنصراصلي يعني خليفه ‎‎‏‏‏‏‏‏‏‎‏‎، سلطان و علماء وحدت ايجاد شد.

 ح‌.  اجراي سياست تمركز بخصوص از سوي خواجه براي مقابله با جاه طلبي هاي روبه توسعه امراء و حكام و اشراف سلجوقي و تمايلات گريز ازمركز آنها.

 خ‌.  تحكيم پايه هاي سياسي قدرت سلجوقي توسط ماموران عالي رتبه و پايه هاي مذهبي توسط روحانيون ايراني صورت گرفت.

 

11ـ سلجوقيان و مذهب؟

الف ـ سلجوقيان مانند غزنويان پايگاه ملي و اجتماعي نداشتند بنابراين حمايت خليفه قدرت سياسي آنها را استحكام مي بخشيد.

 ب‌.  طبق روايت تاريخ رفتار طغرل با خليفه بسيار احترام آميز بود و به لحاظ وجود اين تفكر كه تمام ممالك اسلامي، ملك واقعي جانشين پيامبر(خلق ) است. بنابراين حكم امير المومنين بايستي براي تصاحب نواحي حتما صادر شود.

 ت‌.  علت اصلي حمايت تركان سلجوقي از خليفه نداشتن حامي و گرفتن ماليات و سخت گيري در اين رابطه.

    ث‌.       سلجوقيان از دو سلاح شمشير و دين براي استحكام قدرت خويش.

    ج‌.       اهداف آنها از تشكيلات سياسي.