رومهاری [1] (1986) نیز در این باره می گوید: راجرز کسی که اصطلا ح پذیرش با توجه مثبت غایر مشروط را به کار برد. اولین کسی است که مستقیماً در مورد نقش روابط خانوادگی در شکل گیری مفهوم خود و عزت نفس صحبت نموده است. راجرز مفروض داشت که عزت نفس بالا از محیط خانوادگی که محبت را به اطاعت یا موفقیت فرد مشرو نمی کند ناشی می شود. والدین کودکان با عزت نفس بالا به طور غیر مشروط و فقط به خاطر کودکان به آنان محبت و عشق می ورزند و آنها را به همه ویژگیهایی که دارند می پذیرند.

پروین نیز معتقد است که (1989) همچنان که بیشتر نظریه پردازان اتفاق نظر دارند زیر بنای عزت نفس در خانواده نخستین سالهای زندگی بر اثر نگرش و از رفتار والدین نسبت به کودک ایجاد می شود. حال سوال مهم این است که کدام یک از رفتارها و نگرشهای والدین در شکل گیری عزت نفس موثر است. به نظر می رسد که تعادل والدین و کودک در سه زمینه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اولین حیطه به میزان پذیرش، علاقه و عاطفه و گرمی ابراز شده نسبت به کودک مربوط می شود.

به طور کلی اکثر نظریه پردازان نظر دارند که پذیرش یا توجه مثبت غیر شرطی پیش نیاز اصلی عزت نفس مثبت است.

حوزه حساس دوم در تعادل والدین و فرزندان بر آسان گیری و تنبیه مربوط است. اطلاعات موجود نشان می دهد که والدین کودکان عزت نفس بالا خواسته های مشخصی و روشنی دارند که با عزم راسخ اعمال می شود.

والدین کودکان با عزت نفس پایین بر خلاف این الگو کمتر راهنمایی می کنند و معمولاً به جای پاداش از تنبیه استفاده می کنند.

حوزه حساس سوم در تعامل والدین و کودکان در مورد اعمال رویه های دموکراتیک است والدین کودکانی که عزت نفس بالایی دارند مجموعه قوانین گسترده ایی برقرار
می کنند و اشتیاق زیادی به عمل آنها دارند. ولی این رفتارها در محدوده تعیین شده غیر اجباری و با پذیرش حقوق و عقاید کودک همراه است. والدین کودکان با عزت نفس پایین محدویتهای نامشخصی را تعیین می کنند. در روشهای متفاوت مستبد، سلطه جو، طرد کننده و سازشی ناپذیر هستند.

اتکینسون[2] (1967) می گوید کوپراسمیت از مطالعه نوجوانان به این نتیجه می رسد که علاقه عمیق به کودکان و پذیرش آنها مشخص کردن دقیق محدود اعمال آنها و راهنمایی بر اساس قوانین روشن، آزادی در اعمال فردی که در این محدوده مشخص قرار دارد. رفتار غیر تنبیهی و احترام به عقاید کودکان تا حد زیادی در رشد عزت نفس بالا دخیل است.

چابرت [3] (1991) نیز در این باره می نویسد: در یک مطالعه کردار رابطه با عزت نفس و رفتار انضباطی والدین در 50 پسر و 84 دختر بررسی شد. پسرانی که نمرات  بالاتری در عزت نفس گرفتند گزارش کردند که مادرانشان با محبت بوده، به فعالیت های آنها علاقه داشته و سوء استفاده کلامی کمتری داشته اند دختران با عزت نفس بالا گزارش کرده بودند که والدینشان هر دو به فعالیتهای آنها علاقه مند بوده، تحسین بیشتری به کاربرد و سوء استفاده کلامی پرهیز کرده اند همچنین این دختران بیان کرده اند که مادرانشان با محبت بوده و آنان را به استقلال بیشتری ترغیب کرده و دخترانی که پدرانشان را سخت گیر گزارش کرده اند نمرات عزت نفس پایین تری داشته دانستند.

 

 

 

2-1-14- نقش پدر خانواده و تاثیر آن بر عزت نفس کودکان:

خانواده نخستین محیط اجتماعی است که کودک را زیر سرپرستی و مراقبت قرار می دهد. از این رو بیش از تمام محیط های اجتماعی در رشد و تکامل فد تاثیر می گذارد، خانواده اولین محیطی است که الگوی جسمی – روانی فرد در آن شکل می گیرد. ریشه بروز بسیاری از فضائل و رذایل انسانی در خانواده است. از آنجا است که مبارزه، عشق، نفرت، اعتماد، بی اعتمادی و ... زاده می شود.

آدامز (1992) در این باره می گوید: محققین در این مورد که پدر یا مادر کدامیک بیشترین تاثیر را بر روابط آینده نوزاد می گذارند. اختلاف نظر دارند. بولبی (1985) روابط مادر نوزاد به مثابه پیش الگوی تمام روابط خود معرفی می کند. در صورتیکه به نظر میرلو(1986) پدر پل روابط بین کودک و دنیای وسیع بیرونی بوده و الگویی برای بسیاری از روابط اجتماعی وی خواهد شد. از نظر سالیوان (1972) عدم همدلی پدر با فرزند مذکر موجب می شود که وی وابستگی شدیدی نسبت به مادر خود پیدا کند.

2-1-15- کمک تخصصی برای افزایش عزت نفس:

بندورا (1986) می گوید از آنجایی که عوامل متنوع و فراوانی در عزت نفس نقش دارند رویکردهای مختلفی نیز می توانند در افزایش عزت نفس به کار روند و نیز این امکان وجود دارد که برای هر کس رویکرد قضاوتی مناسب تر باشد. برای عده ای لازم است با آموزش مهارتهای جدید بر کفایت واقعی آنها افزوده شود. در مورد عده ای دیگر، لازم است معیارها و ملاکهای مبهم و غیور واقع بینانه حذف شود و به جای آن معیارهای اختصاصی تر و دست یافتنی تر جایگزین گردد. در برخی نیز، فرد باید یاد بگیرد که بر تحسین و تمجید از خود پرداخته و یا به موفقیتهای خود به اندازه شکستهایش توجه داشته باشد. شواهد حاکی از آن است که تمامی این رویکردها می توانند موجب افزایش عزت نفس شوند. هر چند درمانهایی که هدف آنها تغییر فرآیند خود ستمی است . معمولاً کارآمدتر  از درمانهایی هستند که هدفشان افزایش مهارتهاست. (رم، 1982).

در بسیاری از درمانهای روان شناختی به ظاهر متفاوت، از چندین رویکرد استفاده
می شود. درمانگران غالباً بر درمانجو کمک می کند تا معیارها و ملاک های غیر واقع بینانه را شناسایی و جایگزین کنند. موفقیتعا و دستاوردهای خود را بشناسند و به تحسین و تمجید خویشتن بپردازند، در راههای موثرتری را برای کنار آمدن با جهان اتخاذ کنند. همچنین درمانیگران غالباً یک فضای گرم و پذیرنده فراهم می آورند که به واسطه آن، درمانجوی می تواند معیارهای مشخصی را در خود پرورش دهد. این معیارهای درونی باعث می شود که درمانجو به تائید دیگران نیاز کمتری داشته باشد. لذا، تعجبی ندارد که در بسیاری از پژوهشها معلوم شده است . روان درمانی عزت نفس را بالا می برد.(بندار[4] و کال[5]، 1978، پرسل[6]، برویک[7]، و بایگل[8]، 1974؛ وارن [9]و داریس 1972).

 

2-2- منبع کنترل

کسی که برای اولین بار در این مورد نظریه ای بیان کرده جولین راتر بوده است راتر مفهوم منبع کنترل را برای انکار نمودن تفاوتهای شخصیت در عقاید ما نسبت به منبع تقویمان معرفی نمود. قبلاً اشاره شد که مردم در ادراک خود از اینکه آیا واقعه خاصی تقویت کننده می باشد با یکدیگر فرق دارند. پژوهش راتر نشان داده است که برخی از مردم معتقدند تقویت وابسته به رفتار خود آنهاست. دیگران فکر می کنند که تقویت توسط نیروهای بیرونی کنترل شده است.

مردمی که با متغیر شخصیت مکانی درونی کنترل مشخص شده اند، اعتقاد دارند تقویتی که دریافت می دارند نتیجه رفتارها و ویژگیهای آنها می باشد مردمی که دارای منبع کنترل بیرونی هستند معتقدند که تقویت توسط مردم یگر کنترل شده است. آنها متقاعد شده اند که در مقابل این نیروهای بیرونی ناتوان هستند.

نظریه های بسیاری در این مرود بیان شده که یکی از آنها دیدگاه یادگیری در این مورد است

این دیدگاه از نظریه یادگیری اجتماعی منشاء گرفته است. مقصود این است که تاریخچه تقویت زندگی هر فرد به اعتقادات کلی و انتظارات وی شکل می دهد. آیا رفتار فرد در رسیدن به خواسته های مطلوب او موثر است؟ یا اینکه کنترل وقایع از عهده او خارج است؟ افرادی که دارای کنترل بیرونی هستند. معتقدند که می توانند به منابع هم تقویت تاثیر و کنترل داشته باشند و خود را حاکم بر سرنوشت خویش بدانند.  

2-2-1- رویکرد ها و نظریه های متفاوت درباره وضع کنترل:

نظریه ها درباره ماهیت رفتار انسان و موضوع کنترل شخصی اظهارات متفاوتی دارند. رویکردهای انسان گرا  در رفتار اجتماعی معتقدند که آدمیان موجوداتی هشیار و معقول هستند که توسط نیروهای ناهشیار یا تجربیات گذشته کنترل نمی شوند و در نظام انسان گرایی تمایلات و ارزشهای انسانی در درجه اول اهمیت قرا دارند.انسان گرایی بر توانمندی ها و آرزوهای انسان ارداده آزاد،هشیار و تحقق بخشیدن به استعدادهای انسان تاکید می ورزند. آدمیان به طور کامل توانایی دارند که رفتارشان را کنترل کند.

راجرز معتقد است که ما موجوداتی هشیار و معقول هستیم و شخصیت را تنها از طریق رویکرد پدیدار شناختی می توان از دیدگاه فرد، بر اساس تجربیات ذهنی او تصور می کرد که شخصیت را تنها می توان از دیدگاه خود مشخص، بر پایه تجربیات ذهنی او درک کرد و توانایی متغییر کردن و کنترل رفتار و بهتر شدن شخصیت بر خود شخص متمرکز است.

طرفداران رویکرد شناختی مانند جرج کلی معتقد بودند که هر یک از ما درباره محیط خود سازه های مشخصی را به وجود می آوریم منظور دی وی این بود که مابه وسیله سازه های شخصی ، رویدادها و روابط اجتماعی زندگی خود را بر حسب یک نظام یا الگو، تعبیر می کنیم و سازمان می دهیم و در واقع رفتار و جنبه های شخصیت توسط فرآیندهای شناختی کنترل می شوند.

در نظریه روانکاوی فروید بر خلاف سایر رویکردها (انسان گرایانه، شناختی) بر نیروی ناهشیار تاکید شده یعنی غرایض و امیال جنسی (غریزه زندگی و پرخاشگری) با پایه زیستی و تعارض های اجتناب ناپذیر دوران کودکی مخصوصاً پنج ساله اول شکل دهنده رفتار گرایان که از نیت واتسون پیروی می کند، مخصوصاً اسکینر اعتقاد دارد که کل رفتار (را می توان توسط پیامدهای آن یعنی آنچه به دنبال دارد)تعیین کرد.

رفتار می آید، کنترل کرد. رفتار توسط محرکهایی محیطی رفتار توسط محرکهای محیطی کنترل می شود. هر موجودی را نمی توان برای انجام رفتار تربیت کرد و این رفتار توسط اندازه و محیط تقویتهایی که بعداز آن می آید تعیین می شود هر کس که تقویت کننده ها را کنترل می کند، قدرت کنترل کردن رفتار انسان را نیز دارد (گنجی، 1375)

تاریخچه، نظریه راتر:

نظریه راتر قویاً تحت تاثیر کارهای آدمی بوده است. وی مانند اسکینر و تدورا اعتقاد دارد که بیشتر رفتارها آموختنی است. اما با نظر اسکینر در این مورد که رفتار صرفاً بوسیله متغیرهای بیرونی شکل داده می شود مخالف است وی همچنین از روش مطالعه اسکینر که روش فک آزمونی معروف است انتقاد می کند و معتقد است که روش او نماینده یادگیری در جهان واقعی یعنی محیطی که ما در آن واکنش متقابل و تعامل داریم، نیست همین طور مطالعات اسکینر روی حیوانات را مورد انتقاد قرار می دهد و معتقد است که چنین پژوهشهایی تنها باید به عنوان نقطه آغاز برای ترک رفتار پیشینه انسان تلقی شود به همین جهت راتر و پیروانش تحقیقات خود را صرفاً روی آزمودنی های انسان متمرکز کرده اند. (کریمی، 1375، ص 198).

راتر گسترده تر از بتدورا در فرآیندهای شناختی می پردازد. برخی از روانشناسان می گویند که راتر دارای رفتارهای «شناختی شده» می باشد. (کانتور، و زیر کل 1990، ص 137).

وی پیشنهاد می کند که ما خود را به صورت موجوداتی هشیار که قادر به تاثیرگذاری و تجربیاتمان هستیم و تصمیماتی می گیریم که زندگیمان را تنظیم میکنددرک می نماییم(سیدمحمدی، 1357، ص 451).

2-2-2- مفاهیم اساسی نظریه یادگیری اجتماعی:

راتر برای این که کارکرد شخصیت را شرح دهد، چهار مفهوم اساسی را معرفی کرد. توان رفتار، انتظار، ارزش تقویت، موقعیت روانی، این مفاهیم به صورت زیر به هم مربوط می شوند. وقوع توان رفتار در هر موقعیت به خصوص حاصل انتظار منجر شدن آن رفتار به تقویتی خاص در آن موقعیت و ارزش آن تقویت است. (راتر، 1975،ص 57).

 1-2-2-2- توان رفتار:

توان رفتار یعنی احتمال که در تمام رفتارهایی که می توانیم در یک موقعیت معین انتخاب کنیم و آنها را نشان دهیم. یک رفتار یا پاسخ خاص داده خواهد شد.

گزینش یک رفتار دیگر بر پایه برداشت ذهنی ما از موفقیت قرارداد بنابراین توان رفتار نه تنها تحت تاثیر موقعیت محرک قرار دارد. بلکه گزینش هشیار ما از این چهره های رفتاری موجود با در نظر گرفتن ادراک ذهنی ما از موقعیت نیز بر آن تاثیر دارند. دیدگاه راتر با دیدگاه اسکینر تفاوت دارد، در حالیکه اسکینر به رویدادهای پرداخت که به صورت عینی قابل مشاهده باشند. توصیف راتر هم اعمال آشکار و هم اعمال ناآشکار را در بر دارد. اعمال ناآشکار، فرآیندهای شناخی درونی ما هستند، که نمی تواند به طور مستقیم مشاهده شوند. برای راتر فرآیندهای شناختی، دلیل تراشی، سرکوب، در نظر گرفتن چاره ها و برنامه ریزی را شامل می گردد. یعنی متغیرهایی که رفتار گرایان اسکینری آنها را رفتار نمی دانند (سیدمحمدی، 1377، ص 491).

مفهوم توان رفتاری راتر، نسبی است. او می کوشند که احتمال وقوع یک رفتار خاص را در ارتباط با رفتارهای دیگر که مرد می تواند در آن موقعیت به نمایش بگذارد پیش بینی کند. توان رفتاری نه فقط تحت تاثیر آنچه در بیرون است (رویدادهای محرک یا موقعیت بیرونی) قرار می گیرند.

بلکه همچنین، به وسیله آنچه در درون است (انتخاب هشیار از میان شقوق رفتاری مختلف بر مبنای درک ما از موقعیت) تحت تاثیر واقع می شود(دوان شولتز 1377، ص 535).

2-2-2-2- انتظار [10]:

انتظار اشاره دارد به عقیده ما درباره اینکه اگر در یک موقعیت معین به ویژه خاصی رفتار کنیم: می توانیم پاداشی را که به دنبال آن خواهد آمد، پیش بینی نماییم. با این عقیده یا این انتظار را بر حسب احتمال وقوع صفر تا 100 در حد تقویت کننده تشکیل می دهیم. این درجه انتظار عمدتاً توسط دو عامل تعیین می شود.

2-2-2-3- تقویت گذشته و تعمیم

عامل اول: ماهیت تقویت گذشته برای رفتار کردن به شیوه خاص در آن موقعیت است آیا تقویت فقط یکبار رخ داد چند بار؟ آیا دیروز اتفاق افتاد یا یکسال قبل؟ به این طریق، تقویت قبلی بر انتظارات ما درباره تقویت آینده تاثیر می گذارد.

دومین عامل : این است که انتظار به درجه تعمیم از موقعیت های مشابه، ولی نوعین هم بستگی دارد باید از خودمان بپرسیم که آیا ترتیب های رفتار گذشته که تقویت به دنبال داشتند به موقعیت های دیگر موجود در زندگی ما مربوط هستند. انتظارهای تعمیم یافته به خصوص زمانیکه ما با موفقیت های جدید روبرو می شویم. اهمیت پیدا می کنند زیرا اگر قبلاً هرگز در آن موقعیت خود را بر پایه پاسخ های گذشته مان به رویدادهای مشابه قرار دهیم. (سیدمحمدی، 1377، ص 492).

2-2-2-4- ارزش تقویت[11]

اغلب مردم با فعالیت های مختلفی مواجه می شوند که مجبورند تا از میان آنها یکی را انتخاب کنند. معمولاً هر کدام از این فعالیت ها، نتایج متفاوتی دارند، بدین معنی که بر حسب پیامدشان دارای یک تقویت کننده متفاوتی هستند. این که فرد کدام یک از این فعالیت ها را انتخاب می کند، بستگی به این دارد که کدام یک از این تقویت کننده ها را ترجیح می دهد؛ معینی، به ارزش تقویت ذهنی خود بستگی دارد. همیشه ارزش هر تقویت در ارتباط با سایر تقویت کننده های قابل دسترسی است که دارای احتمالی برابر هستند، مشخص می شود.

ارزش تقویت به درج ترجیح یک تقویت به تقویت دیگر اطلاق می شود. ترجیح تقویت های مختلف از تجربه های ما در تداعی تقویتهای فعلی که انتظارات ما برای تقویت های آینده از آنها بر می خیزد مشق می شود.

 

 

2-2-2-5- موقعیت روان شناختی[12]

موقعیت روان شناخی چهارمین مفهوم اصلی نظریه یادگیری اجتماعی راتر را تعیین کننده های هم رفتار است. راتر معتقد است که ما به طور مداوم هم به محیط بیرونی خود واکنش نشان می دهیم به علاوه هر یک از محیطها همواره دیگری را تحت تاثیر قرار
می دهد. ما نه تنها به محرکهای بیرونی، بلکه به محرکهای درونی نیز پاسخ می دهیم. این پیوستگی از سوی راتر موقعیت روان شناختی قلمداد شده است. زیرا ما به آن بر حسب ادراکهای خود از محرکهای بیرونی واکنش نشان می دهیم. راتر عقیده دارد که رفتار تنها از طریق دانش ما از موعقیت روان شناختی می تواند پیش بینی شود. نه از طریق آنچه بعضی از نظریه پردازان شخصیت آن را هسته شخصیت می نامند در روش هسته ای، پیش بینی رفتار، مبتنی بر فرض عناصر ثابت شخصیت نظیر انگیزه ها و خصایص است.

راتر و همکاران تاکید دارد که هر رفتارها در یک موقعیت روانی به وقوع می پیوندد: موقعیتی که در آن فرد در سه حالت ذهنی بحث شده در آن قرار دارد، موقعیت روی رفتار اثر عمده ای دارد. ارزش تقویت برای هر فردی به نتایج مختلفی نسبت داده می شود و همیشه انتظارات فرد از تقویت بستگی به موقعیتی دارد که در آن قرار می گیرد (لارنس 1375، ص 196).

 

2-2-2-5-1-آزادی حرکت:

به درجه انتظاری اطلاق می شود که یک شخص برای به دست آوردن تقویت معینی به خاطر انجام رفتارهای خاص دارا است. یک انتظار بالا، منجر به آزادی حرکت زیاد
می شود و یک انتظار پایین منجر به آزادی حرکت محدود، آزادی حرکت کم به حالت دفاعی داشتن مربوط می شود. وقتی آزادی حرکت ضعیف در برابر هدف والایی قرار داشته باشد تعارض حاصل می شود و می تواند رفتارهای اجتنابی مختلفی ایجاد کند.

2-2-2-5-2- کمترین سطح هدف:

به پایین ترین سطح تقویت بالقوه در یک موقعیت خاص که شخص آن را رضایت بخش تلقی می کند اطلاق می شود انتخاب سطح هدف غیر واقع بینانه می تواند برای سلامت عاطفی ما زیان آور باشد. (کریمی، 1377،ص 204).

2-2-3- تفاوتهای فردی:

راتر از این جهت به جای موقعیت، موعقیت روانی را مطرح می کند. تا تاکید کند که یک دسته از وقایع عینی دارای اثر متفاوتی روی افراد مختلف هستند که به علت راتر از این جهت به جای موقعیت، موقعیت روانی را مطرح می کند که به علت اختلاف زمینه های شخصی، تجارب قبلی و وضعیت فعلی آنهاست. بنابراین، شبیه توان رفتار، ارزش تقویت و انتظار یک موقعیت روانی یک مفهوم کاملاً فردی است. به علت اینکه هر چهار مفهوم از فردی به فرد دیگر، برای هر فرد از زمانی به زمان دیگر تغییر می کند، درک این مطلب آسان است که این چهار مفهوم اساسی، نقش فوق العاده ای با شرح اختلافهای فردی که نظریه راتر بر اساس آن طراحی شده بازی می کنند.

2-2-4- کنترل:

چه چیزی تعیین کننده موفقیت یا شکست شما در رسیدن به هدفی است که برای به دست آوردن آن تلاش می کنید؟ برخی از مردم بدین سئوال این طور جواب می دهند که تلاش و جدیت خودشان موجب این نتایج شده است و برخی دیگر به این شکل بدین سوال جواب می دهند که نتیجه بستگی به این دارد که شانس با آنها بوده یا نه، تفات موجود بین این دو گروه از مردم ، نمونه ای از انتظارات تعمیم یافته در مورد مرکز کنترل در نتیجه اعمالشان است. آنهایی که موفقیت و عدم موفقیت را به تواناییها و تلاشهای خودشان نسبت می دهند. انتظار دارند تا منبع کنترل درونی باشد.

یک جزء مهم در نظر راتر، موضوع منبع کنترل تقویتهاست. مقصود این است که تاریخچه تقویت زندگی هر فرد در رسیدن به خواسته های مطلوب او موثر است یا اینکه کنترل وقایع خارج از کنترل اوست به پیش از این اشاره شد که ادراک یک رویداد ویژه به عنوان عامل تقویت ، تقویتهای مردمی وجود دارد.

بنابراین مفهوم کنترل به عنوان بخش از نظریه یادگیری اجتماعی راتر بیانگر انتظار تعمیم یافته است. در مورد عامل موثر بر پاداش و تنبیه در زندگی انسان در یک طرف این تفاوت، کسانی قرار دارند که بر توانایی خود در مهار کردن رویدادهای زندگی، یعنی منبع داخلی کنترل باور دارند و در انتهای دیگر، افرادی هستند که معتقدند رویدادهای زندگی مانند پاداش و تنبیه و در نتیجه عوامل خارجی همچون تصادف ، شانس یا تقدیر، یعنی خارجی منبع کنترل به وجود می آیند.

2-2-5- واکنش در برابر از دست دادن کنترل:

هر چند بیشتر ما مایلیم باور کنیم که روی رویدادها کنترل داریم اما، همیشه امکان پذیر نیست، غالب اوقات ما با موقعیتهایی مواجه هستیم که به نظر می رسد در آنها کس دیگر یا چند چیز دیگری کنترل سرنوشت ما را به دست دارد و آزادی انتخاب ما شدیداً محدود است. در بعضی موارد، این احساس کنترل دیگری ممکن است ناخوشایند باشد. به عنوان مثال، عالم اجتماعی معروف هیلز نقشهای زندگی اجتماعی را در جامعه معاصر آمریکا بررسی کرده و به این نتیجه رسید که چندین قاعده اجتماعی ظالم در آنجا وجود دارد، که یکی از آنها قاعده زیر است.

هر وقت که واقعاً میل دارید جایی بروید، دعوتی به آنجا نشده اید بر عکس هر وقت که دعوت شده اید به جایی بروید احساس می کنید میل دارید در خانه بمانید در این مورد، اگر چه اعتقاد به کنترل از سوی دیگران چندان قوی نیست با وجود این می تواند یک منبع ناراحتی دلخوری باشد.

در موارد دیگر، این ادراک که دیگران روی زندگی ما کنترل دارند. ممکن است به مراتب ناراحت کننده تر باشد؛ مثلاً مردمانی که در کشورهای دیکتاتوری زندگی می کنند، ممکن است احساس کنند که کنترل کسی روی فعالیتهای روزمره خود، مکالمات و حتی افکار خود را دارند

بیماری نیز ممکن است سبب ایجاد احساس عدم کنترل شود، یکی از دلایل افسردگی شدید بعد از بیماری های حاد نظیر حمله قلبی، این است که شخص احساس می کند که کنترل خود را بر زندگی از دست داده است.

یک حمله قلبی، مثال غم انگیزی است. از رویدادی که هم نامطلوب است و هم به مراتب ساده تر از حمله ی قلبی است. می توانند منجر به افسردگی و ایجاد احساس عدم کنترل شوند. چگونه مردم از عهده چنین احساس احساس از دست دادن کنترل بر می آیند به طور کلی این واکنش ها را به دو دسته مقاومت در مقابل از دست دادن کنترل و تقسیم شدن به آن می توان تقسیم کرد.

2-2-6- منبع کنترل:

منبع کنترل به میزان اعتقاد فرد در مورد کسب پاداش از طریق کوشش شخصی اطلاق می شود. افرادی که از منبع کنترل درونی برخوردارند بر این باورند که اداره سرنوشت آنها در دست خودشان است. دانشجویانی که این خصوصیت را دارند ، معتقدند که غرامت آنها بستگی به عادات مطالعه خودشان دارد. افرادی که از منبع کنترل بیرونی برخوردارند، بر این باورند که سرنوشتشان در دست دیگران است. دانشجویانی که این ویژگی را دارند، معتقدند که نمرات آنها بسته بخت و اقبال یا حال و هوای مدرس است.

مفهوم منبع کنترل دقیقاً معادل مفهوم اراده و آزادیست. این امکان وجود دارد که فرد معتقد باشد اعمالش اموری آزاد و عاری از جبر است و دومین حال، تمامی آن اعمال ناموثر واقع خواهد شد.  با وجود این منبع کنترل درونی با احساس مهار هشیار بر زندگی ارتباط مشخص و آشکاری دارد.

2-2-6-1- منبع کنترل درونی:

افرادی که دارای متغیرهای شخصیتی موسوم به منبع کنترل درونی هستند، معتقدند که تقویت ، تاثیر و کنترل داشته باشند و خود را حاکم بر سرنوشت خود ببینید اینان به توانایی خود در مهار کردن رویدادهای زندگی یعنی منبع داخلی نظارت و کنترل باور دارند.

افراد دارای منبع کنترل درونی، اعتقاد دارند که کنترل کافی بر زندگی خود و رویدادهای آن داشته و مطابق همین باور رفتار می کنند. تحقیق نشان داده است که آنها در تکالیف خود عملکرد بهتری دارند. کمتر تحت نفوذ دیگران قرار می گیرند و برای مهارت ها و پیشرفت های خود ارزش والاتری قائل هستند. اینان نسبت به قرنیه های محیطی که می توانند برای هدایت رفتار خود از آنها استفاده کنند. هشیارترند به علاوه آنها بیشتر از افراد دارای منبع کنترلی بیرونی برای قبول مسئولیت اعمال خود آمادگی دارند. تحقیقات مقدماتی حاکی از آن است که افراد دارای منبع کنترل درونی از بهداشت روانی، بهتری برخوردارهستند (کریمی، 1376،ص 127)

همچنین این افراد در تکالیف آزمایشگاهی در سطح بالاتری عمل نموده و کمتر مسعد تلاش هایی در تاثیر گذاشتن به آنها می باشند. آنها اضطراب کمتر و عزت نفس بیشتری گزارش می کنند، آمادگی بیشتری برای پذیرفتن مسئولیت جهت اعمالشان دارند و از سلامت روانی بیشتری برخوردارند (کریمی، 1376،ص 127).

آیا منبع کنترل درونی همیشه مطلوب است؟ پژوهشگران حوزه منبع کنترل نگران آن هستند که تمایز درونی – بیرونی صرفاً به عنوان اصطلاحی برای بیان خوب و بد یا با کفایت و بی کفایت به کار برود. با وجود این، در بسیاری از تحقیقات معلوم شده است که درونی ها کارکرد بهتری نسبت به بیرونی ها دارند. شاید یک علت آن باشد که بسیاری از پژوهش ها در زمینه هایی انجام شده که فرد بر آنچه برایش اتفاق افتاده تا حدودی کنترل دارد(مثلاً دانشجویان می توانند با تغییر عادات مطالعه خود بر نمره هایشان اثر بگذارند). در چنین موقعیت هایی، اعتقاد به مهار شخص می تواند درست و انطباقی باشد، اما موقعیت هایی نیز هستند که فرد کنترل اندکی بر آنها دارد. در برخی مشاغل خاص، کسانی که سخت کار می کنند به همان میزانی حقوق دریافت می کنند که افراد فراری از کار دریافت می کنند. در یک حکومت استبدادی، در اکثر موارد امکان آن وجود ندارد که به حکومت و دولت تاثیر گذاشت. در چنین موقعیت هایی، اعتقاد به مهار شخص ممکن است موجب پریشانی فرد شود(حسین شاهی، 1379، ص 70).

2-2-6-2- منبع کنترل بیرونی

 افرادی که دارای متغیرهای شخصیتی موسوم به منبع کنترل بیرونی هستند تصور می کنند که دریافت تقویت آنها وابسته به مردم دیگر، تقدیر و یا شانس است این افراد معتقدند که بر آنچه بر ایشان روی می دهد کنترل ندارند و رویدادها را به منابع بیرونی از خود مثل شانس، سرنوشت و صاحبان قدرت نسبت می دهند. در واقع این افراد فکر می کنند که دریافت تقویت آنها وابسته به لطف دیگران و یا شانس است. مردم دارای منبع کنترل بیرونی معتقدند که تقویت توسط مردم دیگر کنترل شده و آنها را مقابل این نیروهای بیرونی ناتوانند. (سیدمحمدی، 77، ص 505).

منبع کنترل ما تاثیر مهمی بر رفتارمان خواهد داشت اشخاصی دارای منبع کنترل بیرونی که معتقدند رفتارها یا مهارت های آنها در تقویت هایی که دریافت می دارند اثری ندارد، در نتیجه در کوشش برای بهبود موقعیت خود فایده ای نمی بینند. آنها به منبع کنترل زندگی خود در زمان حال یا آینده باور چندانی ندارند. (کریمی، 1376، ص 207).

افراد معتقدند به منبع کنترل بیرونی ارزش ناچیزی برای هرگونه تلاش جهت بهبود بخشیدن به شرایط خود قائل می باشند. برای این افراد زندگی بیشتر نوعی بازی شانس است و به نظر آنها موفقیت بیشتر شانس یا لطف دیگران بستگی دارد(گنجی، 1357، ص 48).

بنابراین در می یابیم که منبع کنترل درونی – بیرونی یک بعد شخصیتی است و بطور کلی بیشتر مردم بین این دو حد افراطی قرار می گیرند. میزان درونی یا بیرونی بود فرد یک رشته پیامدهای رفتاری خواهد داشت. انتظار می رود که درونی ها در انواع بسیاری از فعالیت ها سلطه جویی و کارآمدی نشان دهند. در حالیکه بیرونی ها بیشتر منفعل هستند و احتمال رفتار زیاد در آنها کمتر است. جای تعجب نیست که افراد مستضعف و گروه های اقلیت، شدیداً به بعد بیرونی نزدیک ترند (کریمی و جمهری، 1374، ص 87).



[1] Romhari

[2] Atkinson

[3] CHabert

[4] Bendar

[5] Kaul

[6] Percell

[7] Berwick

[8] Beigel

[9] Warren

[10] Expectancy

[11] Reinforcement Value

[12] Psycholoical