هویت و نحوه شکل گیری آن از موضوعاتی است که مورد علاقه بسیاری از حوزه های علمی همچون روانشناسی،جامعه شناسی،علوم سیاسی و حتی ادبیات و هنر می باشد.از دیدگاه روانشناسی موضوع هویت در شاخه های مختلفی چون روانشناسی اجتماعی ،روانشناسی رشد،روانشناسی مرضی و روانشناسی شخصیت مورد بحث قرار گرفته است. این موضوع از یک طرف نشان دهنده اهمیت موضوع و از طرف دیگر نشانی از وسیع بودن حوزه موردبررسی می باشد.به کمک هویت است که افراد به تعریفی از خویشتن می رسند که اگر این تعریف با واقعیت های اجتماعی آنها در تعارض باشد،حالت هایی چون عدم پختگی،فشار روانی و مشکلات رفتاری را تجربه می کنند(زارع ،1390). وجود این رفتارها در سال های پایانی نوجوانی و اوایل جوانی از نظر بسیاری از روانشناسان،نشان دهنده تلاش طبیعی افراد به منظور پیدا کردن یک تعریف از خود و به عبارت دیگر هویت یابی می باشد.یکی از روانشناسان که به صورت وسیع و بنیادی به موضوع هویت پرداخته است اریکسون (1968)می باشد.از نظریه اریکسون چنین برداشت می شود که اگر چه تداوم هویت در گستره زندگی یک فرد دیده می شود با وجود این،بحران هویت بیشتر در سال های نوجوانی و در دوران تحصیلات دانشگاهی در فرد ظاهر می شود(شکر کن و همکاران،1380).

نوجوانی زمانی مناسب برای شکل دهی هویت احساس و مفهومی از خود است که تاریخچه گذشته فرد و توانمندی های مورد نیازبرای سلامت روانشناختی در بزرگسالی را در هم می آمیزد(شهر آرای،1384)هویت کسب شده مستلزم ارزیابی فرد از توانای ها و ناتوانی های شخص و چگونگی ترتیب آنهاست. فرایند هویت جویی در یک نوجوان زمانی به هدف می رسد که بتواند بگوید "من کیستم" و رویکرد او متوجه آینده باشد. نوجوان به این هدف نائل نمی شود مگر آنکه به نظام ارزشی ،مذهب،عقاید سیاسی و اهداف حرفه ای متعهد شود و در رابطه با زندگی خود شروع به ایجاد یک فلسفه برای زندگی خود کند. بدون شک بخشی از این توجه در زمان ما مرهون نوشته های اریکسون در این زمینه می باشد(شکر کن و همکاران،1380)